درمـان ــ شفـا ــ و انـرژیهـای پنهـان درونـی
قـرار گـرفتـن انسـان در جهـانـی مـادی و بـه دور از آگـاهـی و درک حقـیقـی از طبیعـت هستـی و هـمچنـین هـوشیـاری دائـم، مـوجـب بـروز عـواملـی اسـت کـه بـاعـث مـیگـردد انسـان در چـرخـهای از زنـدگـیهـای بـیشمـار قـرار گیـرد تـا بـه این درک عظیــم و آگـاهـی بـرتـر روح دست یـافتـه و از مـدار و گـردش در تـنـاسـخ رهـایـی یـافتـه و بـه جهـانهـای بـرتـر ارتـقـاء یـابـد.
بـیشـک انسـان در این راستـا بـه هـر گـونـه تـلاشـی بـرای یـافتـن و پیـوستن بـه حقـیقـت هستـی خـویـش دسـت یـازیـده و سـرگشتـه و پـُر تـلاش و تـقـلا در پـی یـافتـن راهـی بـرای رسیــدن بـه ایـن مقصـود بــوده اسـت.
وجـود و حضـور بـیشمـاری از ادیـان، آئیـنهـا و مـذاهـب و مکـاتـب بـه همیـن سبـب مـیبـاشـد، رُشـد معنـوی انسـان نیـاز بـه یـک رونـد متمـادی و پـیگیـر دارد. آمـال و آرزوهـای پـائیـندستـی راهگشـای کـار نیستنـد، عـواملـی کـه انسـان را بـه سمـت و سـویـی متفـاوت امـا در یـک سطـح مـیکشـاننـد رُشـد معنـوی نـامیـده نمـیشـونـد، رونـد رُشـد معنـوی رو بـه فـراز و تعـالـی است، در صـورتـی کـه سلـوک در آئیـنهـای مـادی و زمینـی و آنـان کـه از محتـوا و عمـق حـقیقـی ــ معنـوی خـویش تُهـی گشتـهانـد، تنهـا سیـر و سیـاحتـی افقـی و سطحـی بـا دیـدگاههـای بستـه و متفـاوتاند. مـاننـد حضـور در شهـری بـزرگ بـا محلـههـای متعـدد و نـامهـای متفـاوت، فـرد تنهـا از محلـی بـه محلـهٔ دیگـر در نقـل و انتقـال اسـت و بـا جلـوههـای متفـاوت در هـر محلـه روبـرو مـیگـردد، امـا شهـر همـان شهـر اسـت و حصـار همـان حصـاری است کـه تمـامـی محـلات را در بـر گـرفتـه است، بـا بیـان این مقـدمـه مـیتـوان اینگـونـه پـاسـخ داد. که کلیـهٔ مـکاتبـی کـه بـرای خـروج از کالبـد در مـراقبـه و مـدیتیشنهـای خـویش از نیـروهـای روانـی و ذهنـی، بـرونفکنـیهای روانـی، هیپنـوتیـزم، احضــار ارواح و مـدیــوم ( واسـط ) قـرار گرفتـن استفـاده مـیشـود، بـه جهـت اینکـه فـرد در دایـرهای از امـکانـات استفـاده از انـرژی قـرار مـیگیـرد کـه تـابـع قـدرت فـردی دیگـر بـه حـرکـت درمـیآیـد، دارای بـاری کارمیـک بـوده کـه بـه نسبـت بیـن استفـاده کننـده و مجـری حـرکت ایـن انـرژی تـقسیــم مــیگـردد.
کـارمـا در حقیـقت بـا آنچـه کـه بـه صـورت عـام تلقـی مـیگـردد متفـاوت اسـت، در بسیـاری از مـوارد کـارمـا را جـرم و گنـاه و از مـواردی منفـور بـرمـیشمـارنـد کـه بـه جـای اینکـه فـرد را راغـب بـه شنـاخت، قبـول و سـوختن آن کنـد، او را دچـار یـک نـوع دلـزدگـی و تنفـر مـیســازنـد و بـاعـث میگـردنـد کـه فـرد از شنـاخت کـارمـای خـویش و قبـول بـار مسئـولیـت آن ــ گـریـزان گـردد و سـالهـا بـا ایـن مـورد آزار دهنـده در کشـاکـش و جنـگ و گـریـز قـرار گیـرد. کـارمـا در حقیقـت ارزشهـای مثـبـت و منفـی جمـع شـده در کـارنـامـهٔ روح، درجهـانهـای مـادی ( جهـانهـایـی کـه قبـل از جهـانهـای روح قـرار گـرفتـهانـد ) مـیبـاشـد، بـه همـان شـکل کـه در پـایـاننـامـه یـک سـال تـحصیـلی بـرای فـرد نمـرات پـائیـنتـر از حـد مجـاز و هـمچنـین نمـرات عـالـی بـرای بـرخـی از درسهـای فـرا نگـرفتـه و فـراگـرفتــه وجـود دارد. کـارنـامـهای تمــامـاً مثبـت تلقـی مـیگـردد کـه کلیـهٔ نمـرات آن بـه حـد لازم بـرای شـروع کلاسـی بـالاتـر رسیـده بـاشـد.
بـا ایـن مثـال سـاده مـیتـوان بـه مـاهیـت شـکل گیـری کـارمـا تـا انـدازهای متعـارف پـی بـرد، درسهـای فـراگـرفتـهٔ مـا از زنـدگـیهـای گـذشتـه نمـرات خـوب خـویش را دریـافـت کـردهانـد، امـا دلیـل بـودن دوبـارهٔ مـا در حیـات مجـدد مـادی، درسهـای فـرا نگـرفتـه و نمـرات بـد آنهـا و هـمچنـین درسهـای جـدیـدی اسـت کــه مـیبـایــد در ایـن فـرصـت زنـدگـی بیـآمـوزیـم.
وجـود دردهـا و امـراض در کـالبـد فیـزیکـی نمـودی از بـروز کـارمـایـی اسـت کـه بـایـد شنــاخـت و سپـس در پـی مـداوای آن بـرآمـد، استفـاده از روشهـای گـونـاگـون پـزشکـی امـری ابتـدایـی و در مـرحلـهٔ نـخستـین این کـار قـرار دارد، امـا بـرای کسـانـی کـه بـه مـاهیـت وجـود کـارمـا و تنـاسـخ اعتقـاد دارنـد مـداواهـای پـزشکـی به همـراه درمـانهـای درونی ــ معنـوی بـه وسیلـهٔ انـرژیهـای درونـی در خـود فـرد بـه کمـک استـاد درون همـراه مـیگـردد. ایـن امـر تنهـا درمـورد خـود فـرد و بـرای او صـورت پـذیـر است، یعنـی بـه هیـچ عنـوان هیـچ فـردی در هـر سطـح از رُشـد معنـوی کـه بـاشـد مجـاز نیـست ایـن انـرژی درونـی را کـه مختــص خـود او و همـاهنـگ شـده بـا کالبـدهـای متعـدد اوسـت، را بـه فـرد دیگـری انتقـال داده و بـه ظـاهــر بـاعـث شفـای او گـردد. نخسـت اینکـه هیـچگـونـه شفـای معنـویای صـورت نمیپـذیـرد، زیـرا انتقـال انـرژی از منبـعـی بـه منبـع دریـافـت کننـدهٔ دیگـر بـدون همـاهنـگـی کالبـد دریـافـت کننـده بـا سـاختــار آن انـرژی امـری اسـت کـه در حیطـهٔ سـوء استفـادهٔ آگـاهانـه یـا نـاآگـاهـانـه از قـدرتهـای درونـی قـرار مـیگیـرد. طبـق قـوانین معنـوی هیـچ فـردی تـحـت هیــچ شـرایطـی حـق استفـاده از انـرژیهـای درونـی را بـرای انجـام تغییـراتـی در کالبـد دیگـری را نـدارد.
این امـر بـه چنـدین دلیـل روشن صـورت مـیپـذیـرد.
نخست آنکـه فـردی کـه از قـدرت انتقـال انـرژی درونـی خـویـش بـه دیگـری بـرخـوردار است، بـدون داشتـن اجـازه در جهـانهـای بـرتـر و بـدون شنـاختـن بـار کـارمیـک فـردی کـه خـواهـان شفـا مـیبـاشـد، دنیـای روانـی و ذهنـی و هـمچنیـن سـوابـق کارمیک فـرد را دچـار اختــلال مـیکنـد و نـظـم حیـاتـی فـرد را مختـل مـیسـازد و او را از رونـد صحیــح بـازپـرداخـت کارمـای خـویش خـارج مـیسـازد. تمـامـی این مـوارد در مـورد افـرادی صـادق است کـه بـه ایـن امـر بـه صـورت اعمـالـی گـروهـی مبـادرت مـینمـایـنـد. استفـاده از انـرژیهـای نـاشنـاختـهای کـه در جهـانهـای مـا قبـل روح قـرار دارنـد، قـرار گـرفتـن در دام نیـروهـای منفـی اسـت. تنهـا نیـروی مجـازی کـه حـق استفـاده از انـرژیهـای درونـی را دارد، استــاد درون مـیبـاشـد، استـادی که بـه مقـام و آگـاهـی بـرتـر در جهـانهـای معنـوی روح دسـت یـافتـه بـاشـد و تمـامـی مسیـرهـای انحـرافـی حضـور انـرژی نیـروهـای منفـی را بشنـاسـد.
در واقـع مـا در جهـانـی میـان بـینهـایـت دامهـای نیــروهـا و انـرژیهـای منفـی در حصـاری بستـه قـرار داریـم، رو نمـودن بـه هـر کـدام از این نیـروهـا بـدون شنـاخـت، آگـاهـی و هـمراهـی استـاد، بـرابـر بـا چنـدین زنـدگـی مجـدد در ایـن سـرای خـاکـی بـرای کسـب تجـربـهای لازم بـه جهـت پـرهیـز استفـاده از اینگـونــه نیـروهـاست. پـس روشن خـواهـد بـود کـه حضـور در حیطـهٔ جمسـی، روانـی، و ذهنـی فـرد بـهعنـوان مـداخلـه در هـر امـری بـا استفــاده از نیـروهـای پنهـان و انـرژیهـای متفـاوتش بـه چـه معنـا خـواهـد بود. فـرد تنهـا مجـاز اسـت کـه بـا راهنمـایـی استــاد درون و مجـاورت و همـراهـی او، تنهـا در مـورد شنـاخـت و تـرمیـم ضـایعـاتـی کـه کـارمـا بـر جسـم او وارد سـاختــه، از ایـن انـرژی خـاص با استفـاده از تمـرینـات معنوی ــ استفـاده کنـد، و بـه هیـچ عنـوان مجـاز نیسـت این انـرژی را بـه سـوی دیگـری جـاری سـازد.
بـا تـوجـه بـه مطـالـب فـوق متـوجـه خـواهیـم شـد کـه انـرژی درمـانـی اگـر تنهـا از خـود فـرد و بـه اراده و بـه دست خـویش شـروع و تنهـا بـه خـود همـان فـرد پـایـان نیـابـد ــ منـجـر بـه بـار کـارمیـک فـراوانـی خـواهـد شـد، زیـرا این جـریـان بـه صـورتـی گـروهـی و همـهگیـر در حـال رُشـد و تـوسعـه اسـت. تمـامـی دستـورات مـوجـود آن بـایـد تـحـت کنتـرل بـوده و تنهـا در مـورد خـود فـرد استفـاده کننـده انجـام گیـرد. امـا بـا تـوجـه بـه عـدم کنتـرل ذهنـی و روانـی در افـراد بـه جهـت عـدم تجـربـهٔ کـافـی و عـدم حضـور استــاد درون، ایـن امـر منجـر بـه سـرایـت بـه حیطـهٔ روانـی افـرادی مـیگـردد کـه حتـی از این امـر بـیاطـلاع و نـاآگاهنــد. تـجسس در رؤیـاهـای افـرادی کـه از این نـوع انـرژیهـا و بـدون شنـاخـت دقیـق استفـاده مـیکننـد، نشـان دهنـدهٔ این امـر اسـت کـه در رؤیـاهـا و دنیـاهـای درونـی خـویش گشت و گذاری پـُر هیـاهـو و عمـومـاً نـامفهـوم دارنـد، بـدون آنکـه بـداننـد بـا چـه کسـی و در کجـا هستنـد..! ؟
منـوچهــر
بـرکـت بـاشـد.
|
+| نوشته شده توسط
منـوچهـر در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
|