![]() |
||
|
سخنـی چنـد پیـرامـون سطـوح آگـاهـی *** عشــق از اول سـرکـش و خــونــی بــود تــا گــریـزد آنکــه بیــرونــی بــود مـولانـا حقیـقت مطـالـب عنـوان شـده در همـهٔ کتـابهـای اکنـکار بـه شیـوههـای مختـلف نشـان از نـوعـی تغییـر رونــد حیـات فیـزیکـی اسـت. چـه آن کتـابهـایـی کـه در دوران پـال تـوئیچـل بـه چـاپ رسیـدنـد و چـه کتـابهـایـی کـه در حـال حـاضـر تـوسـط افـراد دارای وصـلهـای بـالا و خـود مـرکـز اکنـکار و از خـود استـاد در قیـد حیـات بـه چـاپ مـیرسنـد، همـه و همـه نـوعـی تـرفیــع سطـح آگـاهـی عمـومـی را در خـود بـه همـراه دارنـد، کـه از رونـدی سـاده و آرام شـروع مـیگـردنـد و رفتـه رفتـه ریتـم و ضـربآهنـگ حـرکـت مطـالب از شکل و فـرم بیـرونـی بـه قـالبهــای درونــی نظــری گشــوده و مجــدداً بــه جــای خــود بــازمــیگــردنــد. در گاه شمـار آمــده اسـت .... « رسـالت مــاهـانتــا، استــاد حــق در قیــد حیـات فعلـی ایـن اسـت کـه پیــام اک را در دستــرس تمــامــی ملـل جهــان قــرار دهــد. از آنجــا کــه مــردم از لحــاظ سطــح آگـاهــی در درجــات مختــلفــی قــرار مــیگیــرنــد، او تعــالیــم را بــه طــرق مختــلف عــرضــه خــواهــد داشــت. رســالــت جهــانــی او بــرای تمــام کســانــی کـه ذهنــی یــک جــانبــه داشتــه بــاشنــد، گــران خــواهــد آمــد.» ( گاهشـمـار ــ فصـل دوم ـ ســال هفتــم ) منظور استفـاده از این روش به این جهت است که روح در قالبهای متعدد و تحت شـرایـط بسیـار پیـچیـدهتـر از آنی که ما حتـی مـیتـوانیـم در حقیـقت مـاجـرا از سـوابـق آکـاشیـک خـود بـه کمـک مـاهـانتـا، بخـوانیـم و بـدانیـم ــ مـراحلـی را پیمـوده است کـه حـل و هضــم همـهٔ آنهـا بـرایـش طـی پیمـودن مسیـر آشنـایـی بـا حقیـقت خـویش کـار آسـانـی نیـست. امـا ایـن سختـی و مشـکلات بـرای روح جـوینـده و جنـگنـدهای کـه خـواهـان درک حقـایـق و شنـاخـت خـویشتن است نمـیتـوانـد سـد راه بـاشـد، مشکـل اینـجـاسـت کـه همـه چیـز بـا خـواست روح حـل و فصـل نمـیگـردد، حقیـقـت ایـن اسـت کـه خـواسـت روح تنهـا درخـواستـی اسـت بـرای انتقـال، تعـویـض و تـغیـیـر شـرایـط حیــاتـی و سیـکل آن . امـا ایـن درخـواسـت سلسـلـه مـراتبـی بـرای بـازیـافـت و بـازگـشت روح تـرتیـب مـیدهـد کـه مـیبـایسـت تـوان فهـم و درک آن را در خـود داشتـه بـاشـد، وگـرنـه ایـن سلسلـهٔ حـرکـت بـازگـشت مجـدداً و مکـرراً در سطـوح آگـاهـی مختـلف بـرایـش تکــرار خـواهنـد شـد تـا روح تجـربـه و آگـاهـی لازم را کسـب نمــایـد. سئـوال، سئـوال و هـمرنـگ شـدن نحـوهُ زنـدگـی فـرد بـا آن همـان رونـدی اسـت کـه روح و یـا بـه شکلـی محسـوستـر فـرد بـهدسـت مـیگیـرد تـا از چــرخـههـای کـجبـاوری و نـابـاوریهـا بـه بیــرون بجهـد، و این جهـش زمـانـی صـورت خـواهـد پـذیـرفـت کـه بـه بـیسئـوالـی و یـا بـه قـولـی بـه بـیرونـدی در جـریـان حـرکـت بـرسـد. شـایـد ایـن مـوضـوع کمـی غیـر معقـول و غیـر قـابـل درک و نـابـاورانـه بـه نظـر آیـد، امـا حقیـقت ایـن اسـت کـه تـا وقتـی مـا بـه هـر نـام و شکلـی سکـان حـرکـت را بـه سـوی فهـم و ادراک آگـاهـی بـرتـری نـاشنـاختـه در دسـت داریـم حـرکـتهـای چنـدان جـالبـی را در خـویـش نخـواهیـم دیـد. زیـرا بـه دلیـل عـدم آگـاهـی از مـوانـع و شنـاخـت از آنچـه در پیـش است اصـولاً حـرکتـی صـورت نمـیپـذیـرد و تنهــا چــرخـهای از مقـولات ذهنـی شـروع بـه تحـرک خـواهنـد کـرد کـه در دراز مـدت بـاعـث آزار خـواهنـد بـود. هنـگامـی کـه روح در مسیـر بـه سـویـی نشـانـه مـیرود مختصــات و شـرایـط لازم بـرای آن حـرکـت را در فــرد احـداث مـیکنــد، شــایــد مثـــال سـادهای روشنگـر این مطـلـب بــاشــد. یـک چتـربـاز، بـرای پـریـدن از هـواپیمـا و پـرواز در آسمـان و کنتـرل حـرکـت خـویـش و متعـادل سـاختـن خـود بـا جـریـان هـوا در سطـح مـورد نظـرش حـداکثـر شـایـد ده ثـانیـه زمـان دارد. امـا ایـن ده ثـانیـه درک مـوقعیـت حیـاتـی در این عمـل احتیـاج بـه مـاههـا تمـریـنهـای عملـی، تئـوریـک و علمـی در ارتفــاعــات مختــلـف پــروازی دارد. حـال بـازمـیگـردم بـه نحـوهٔ آمـوزش روح در شـرایـط سخـت ایـنچنینـی، زمـان از عـوامـل بـازدارنـد و کُنـد کننـدهٔ رونـد حـرکـت روح در جهـانهـای مـادی اسـت. بـه ایـن دلیـل کـه آنچـه را مـیآمـوزد در میـدان کـارزار بـه آزمـون بـرده و آن را بسنـجـد و تجـربـهٔ نهـایـی و لازم را کسـب کنـد. آنچـه کـه بعـد از کسـب تجـربـه حـادث مـیشـود همـان بـیپــروایـی بیـرون پــریـدن چتـربـاز آگـاه و مسلـط بـر امـور اسـت. بیـرون جهیـدن روح از چـرخـهٔ کسـالـتآور آگـاهـیهـای مـادون نیـاز بـه بـیپـروایـی، تبـحــر و تحــوری دارد کـه مـیبـایـد عمـلاً آن را بیــآمــوزد و بیــآزمــایـد. از چشـم یـک مگـس، سـریـعتـرین حـرکـت دسـت مـا در بعُـد زمـانـیاش بیـن دو تـا سـه ثـانیـه بـهطـول مـیانجـامـد، حـال تصـور کنیـد کـه مـا چـه حجمـی از زمـان را بـه خـود بـرای حـرکـتهـای کـوچـک و معمـول خـویش در خـود آغشتـه داریـم، ملـخ و انسـان هـر دو تحـت یـک شـرایـط جـوی و در یـک بعُـد مـادی هستنـد، امـا زمـان بـرای ایـن دو گـونـهُ حیـاتـی هـمسـان نیـسـت. مـوضـوعـی دیگـر در امتـداد زمـان بـرای تـوجیــح بـروز این پـدیـده نیـاز اسـت کـه مـکان نـام دارد. زنـدگـی روح در قـالـب ایـن دو پـدیـدهٔ مـوهـوم و خـالـی از حقیـقـت درسهـایـی را فـرا روی دارد کـه هـم حقیـقت اسـت بـه ایـن جهـت کـه روح حقیـقـت حیـات خـود را هـرچنـد نمـیشنـاسـد امـا بخشـی از آن اسـت، و دیگـر ایـنکـه تـوهـم اسـت، زیـرا روح زمان و مکان را به جهت زنـدگـی مـادی ــ فیـزیکـی بـاور خـویـش پنـداشتـه اسـت. سئـوال اینجـاست کـه بـرای شنـاخـت چـه چیـز نیـاز بـه آگـاهـی و ارتقـاء آن داریـم، شنـاخـت حقـیـقـت و یـا درک و آشنـایـی بـا تـوهمـی کـه مـا آن را حقیـقـت پنـداشتـهایـم؟ پـاسـخ در واقـع پـدیـدهای دو سـویـه اسـت، و بـه قـولـی هـم ایـن اسـت و هـم آن. گـذرگـاه عبـور از این گـُدار اسـت کـه بـرای هـر کـدامیـن از ارواح متفـاوت اسـت، وگـرنـه همـه مـیبـایـد بگـذرنـد و خـواهنـد گـذشـت. هـمگـونسـازی انسـانهـا پـدیـدهای اجتمـاعـی از درک و هـمزیستـی انسـانهـا و تأثیـر آن بـر یکدیگـر اسـت، وجهـی بیـرونـی اسـت کـه خـودنمـایـی مـیکنـد، سطـوحـی از آگـاهـی و زیـرمجـمـوعـههـای کسـب تجـربیـات مـورد پسنـد و دلخـواه انسـانـی اسـت کـه حتـی جـوینـده و خـواهـان یـافتـن حقـیقـت اسـت. در روابـط اجتمـاعـی انسـانهـا عـواملـی نقشـی بـزرگ را ایفـا مـیکننـد مـاننـد تحصیـل، تـرفیعـات سطـوح زنـدگـی در بخـشهـای مختـلف رفـاهـی، داشتـن ملـزومـات و منقـولات، پـول و سـرمـایـه، شغـلهـای خـوب و پـُر درآمـد و امـکانـات مـربـوط بـه آن، مکـانهـای بهتـر و زیبـاتـر بـرای زنـدگـی و .... کـه همـه از وابستـگـیهـای روح در جهـان مـادی خبـر مـیدهنـد. حـال در رونـد شنـاخـت و تـأثیـر مـوارد ذکـر شـده در راستای کسب آن ــ آن دو اصـل حـاکـم، زمــان و مـکـان، همـواره استیــلا و چیــرگــی خـویش را بـه رُخ مـیکشنــد. بـا شـروع ارادهٔ گسستـن و آغـاز استقـلال روح در جهـان مـادی کـه آغـاز حـرکت او بـه سـوی جهـانهـای معنـوی اسـت تمـایـل بـه ایـنگـونـه مـوارد رفتـه رفتـه کـاستـه شـده و تـا بـه جـایـی نـزول مـیکننـد کـه فـرد هیـچگـونـه دلیـل و احسـاسـی بـرای کسـب آنهـا در خـود نمـییـابـد، و بـه حـداقـل امـکانـات رفـاهـی قـانـع مـیگـردد. اینجـا آغـاز دوگـانگـیهـا و سـر ستـیـز جهـان مـادی بـا این روح آزادیطلـب اسـت، آغـاز بـروز سئـوالات بـیشمـار و چـرایـیهـای بـیکـرانـهای کـه پـاسخـی بـرای آنهـا در این محـدوده از حیـاط بـه سـادگـی یـافـت نمـیگـردد. هـوشیـاری در این مـورد خـاص و اینکـه نبـایـد در یـک رونـد خاص مسکـوت و راکـد مــانـد امـری اسـت کـه از آگـاهـی بـرتـر فـرد نشـأت مـیگیـرد و این همـان نقطـهٔ عطـف تمــامـی حـرکـتهـای معنـوی در یـکایـک افـراد اسـت، نقطـهٔ آغــازینـی کـه بـرای همـهٔ افــراد بـا شکلهـایـی متفـاوت خـود مـینمــایـد ــ بـدان جهـت کـه هـر کـدامیـن از افـراد روحـی مستقـل است و بـا بــرنـامـهریـزی متفـاوتـی پـا در ایـن جهـان مـادی گـذارده اسـت، و بـه قـولـی بـا ظــاهــرسـازی و خـود فــریبــی و هــمسـان دیگــری شــدن هــرگــز راه بـه جـایـی نخـواهــد بــرد. انتخـاب روشهـای اتخـاذ شـده تـا سطـوحـی از مــراحـل رُشـد معنـوی انتخـابـی و بـه دسـت خـود فـرد انجـام مـیپـذیـرنـد، زیـرا در مـراحـل نخستـین ایـن خـود فـرد اسـت کـه بـایـد انتـخـابش را بـه مـرحلـهٔ عمـل بـرسـانـد، در مـراحـل بعـدی ایـن امـر بـهگـونـهای دیگـر جلـوه مـینمـایـد کـه جـدای از آمـوزشهـای استـاد، شنـاخت دامهـا و فـریـبهـای راه نیـستـنـد. زیـرا در مـراحـل بعـدی اسـت کـه فـرد بـهعنـوان فـرد آمـوزش دیـده در مـراحـل اولیـه مـیبـایـد بـرای طـی دورهای بــرتــر و بـالاتـر کلیـهٔ دروس مـراحـل پیـشیـن را بـهکـار بستـه و آنهـا را همـواره بـا خـود و بـهخـاطـر داشتـه بـاشـد، البـتـه ایـن مـورد نشـان از بـیتـوجهـی استـاد نسبـت بـه فـرد نیـست بلکـه بـهکـاربستـن آمـوختـههـای حیـاتـی هستنـد کـه استـاد در فـرد انگیختـه اسـت و اوست کـه فـرد را بـه نـظاره نشستـه اسـت تـا خـود را از ایـن کــوره راه بـهدر بــرد، و ضــرورتـاً بـه هنـگام نیـاز و یـاری دسـت او از آستیـن همـّت ــ ره رو را در پنـاه خـویـش خـواهـد داشـت. جملـهٔ همیشگـی پـال تـوئیچـل: مـن همیشـه بـا شمـا هستــم. این امـر اشـاره بـه آن دارد کـه، استـاد فـردی را که از او یـاری طلبیـده اسـت تـا از این مـدار تاریـک بگـذرد تنهـا نخـواهـد گـذاشت، و این حقیقتـی جـاودانـه در طـول ایـن مسیـر بـیپـایـان اسـت. درک ارتقـاء آگـاهـی جمعـی در گـرو ارتقـاء آگـاهـی فـردی اسـت، و دیگـر اینکـه در دریـافـت و درک ایـن مـوضـوع نبـایـد تـعجیـل کـرد، زیـرا پذیـرفتـن عمـلکـردهـای جهـان پیـرامـون بـرای فـردی کـه در آن مـرحلـه قـرار مـیگیـرد چنـدان سـاده و راحـت نیـستنـد، اگـر بـهخـاطـر داشتـه بـاشیـم همـواره در مـورد ذکــر هیـــو یـادآوری مـیشـود، در همـه حـال و همــه جـا و در مقـابـل هـرگـونـه عکـسالعملـی کـه پیـش رو مـیبـاشـد. این بخـش مـوضـوع بسیـار جـذاب و دلپسنـد اسـت و تـأثیـرات گـاهـاً شگـرفـی را هـم بـههمـراه دارد. امـا شکـل دیگـر وضعیـت ایـن اسـت کـه فـرد در سلـوک بـه مـدارج آگـاهـی بـرتـر و دور شـدن از جـریـانـات نـاهنجـار و منـفـی پیـرامـون خـویـش در زنـدگـی روزمـره، در نـوعـی از احساس انـزوای اجبـاری و یـا ایــزولاسیـون فـردی قـرار مـیگیـرد، یعنـی حــریمـی سخـت را بـرای دور مــانـدن از آلـودگـیهـای نفسانـی ( منفی ) مجـدد و آنچـههـایـی کـه پشـت سـر گـذارده اسـت، پیـرامـون خـود ایجـاد مـیکنـد، ایـن امـر یعنـی همـان سپـر دفــاعـی هیـــو در مقـابـل عـوامـل و عمـلکــردهـای منفـی کـه از پیــرامـون بـه سمـت فــرد در طــریــق حمـلـهور مــیشــونــد. شنـاخـت و درک این امر تا حـدودی به پـذیـرش شـرایـط مـوجـود کمک کرده و این مـورد را آسانتر مـیسـازد. مطـالعـه در سیـر سلوک قـُدمـای طـریقـت ایـن خـط ظـریـف حمـایـت را مـیتـوان دیـد، البتـه قصــد تـأئیـد انـزواطلبـی و گـوشـهگیـری و پـرهیـز از اجتمـاع در روشهای زاهـدانـه نیـسـت، بلکـه بیـان شیـوههـای نهفتـه در رفتـار پـوینـدگـان راستـین پـیشیـن است کـه بـه معنـای هـوشیــاری در مقـابـل گـزنـدهـا و گـزشهــای راه اســت. بیــا کــه امــروز بیــرون از جهـــانــم بیــا کــه امــروز مــن از خــود نهــانـم گــرفتــم دشنــهای وز خــود بــُریــدم نــه آن خــود نــه آن دیگــرانـــم غلــط کــردم نبُــریــدم مــن از خــود کــه ایــن تــدبیــر بــی مـن کــرد جــانــم نــدانــم کــآتـش دل بــر چــه ســان اســت کــه دیگــر شکــل مــیســوزد زبــانـــم بــه صــد صــورت بــدیــدم خــویشتــن را بــه هــر صــورت همــی گفـتـم مــن آنـــم همــی گفتــم مــرا صــد صـــورت آمــد و یــا صـــورت نیـــم مــن بــی نشـــانــم کـه صــورتهـــای دل چــون میـهمــاننـــد کـــه مــیآینـــد و مــن چــون خـــانــه بــانــم (مــولانــا ــ دیــوان شـمـس تبــریــزی) بـا تـوجـه بـه ایـن مـورد اگـر فـرد آگـاهـی لازم بـرای درک این مطلـب را نـداشتـه بـاشـد، بـه سـرعـت بـه نوعی از توهم و احساس تنهـایـی و بیمـاریهـای روانـی ــ اجتمـاعـی و عـدم تعـادل در سیـستـم حیـاتـی خـویـش گـرفتـار مـیآیـد، بسیـاری از تـلاطمـات نـاشـی از حوادث پیشین در زنـدگـیهای گـذشتـه چندان خـوشـاینـد و قابل تحمل برای جـوینـده نیستنـد، از جهتی جـوینـده میبـایست با آنچه گـذشتـههای خویش تا حد نیاز و معقـولـی آشنـا گردد، این امر هم تا زمـانـی کـه فرد قـابلیـت کنترل زنـدگــی مادی خـویش را در حد متـعـادلـی کسب نـکنـد مسیــر نمـیگــردد. این عـارضـه بـه خصـوص در جـوامعـی بیشتـر دامـنگیـر هستنـد کـه افـراد در تنـگاتنـگ روابـط عـاطفـی غـرق و غـوطـهورنـد. گـاهـاً احسـاس زنـدگـی چنـدگـانـه و در جنـدیـن مـدار متفـاوت، تـاب و تحمـل و تـوانـایـیهـای درونـی و روانـی را بـه تـاراج میبـرد. تجـربیـاتـی کـه در پـسزمینـههـای عـاطفـی افـراد نهفتـهانـد از بحـرانـیتـریـن دورانهـای گـذار در عبـور بـه مـرحلـهای نـوین اسـت. عـدم آگـاهـی و چسبنـدگـیهـای متعـدد در خصـوص وابستـگـیهـای مـوجـود در فـرد او را تـا بـه سـرحـد جنـون پیـش مــیبــرد. ضــرورتـاً اینگـونـه نخـواهـد بـود که ارتقـاء وصـل فـردی مـیبـایـست بـا وصـل جهـان اطـراف او مطـابقـت داشـتـه بـاشـد، زیـرا درجـات آگـاهـی و وصـل بـه حلقـههـای معنـوی در تـک تـک افـراد و بـه آرامـی صـورت مـیپـذیـرد و گستـرش این امـر ارتقـاء آگـاهـی جهـان اطـراف او را ترفیع میبخشـد، امـا تـا جهـان پیـرامـون فـرد بـه درجـهای از بـازتـاب بـه جهـت رُشـد معنـوی ارتقـاء نیـابـد جـریـانـات ارتقـاء آگـاهـی فـردی و هـمچنین وصـلهـای معنـوی تا زمـان مقـرر تنهـا در خـود فـرد بـه ظهـور رسیــده و در طبقــهٔ اســرار گنجــانــده مـیشــود. مـیتـوان این امـر را بـه اشـکال متعـددی بـه مشاهـده و مـراقبـه گـذاشت، در تمـامـی دوران حیـات یـک فـرد بـه نـُدرت مـیتـوان در مقـام دوستـی و سنـخیـت فـردی را یـافـت کـه خـط حیـاتـی و آگـاهـی روحـی و روانـیاش در دراز مـدت بـا فـرد دیگـری بـدون هیـچگـونـه وابستـگـی ادامــه یـابــد. حتـی زنـدگـیهـای خانـوادگـی کـه در درازای عمـر دوامـی مـیآورنـد را مـیتـوان بـه زیـر تیـغ ایـن مشـاهـده بـرد، بـه وضـوح مـیتـوان اشـکـالـی از، روابـط عـاطفـی عمیـقی را کـه بنـام عشـق، نیـازهـای مـادی، اجبـارهـای اجتمـاعـی در تحمـل بـا سـاختـارهـای مـرسـوم و رایـج، عـدم داشتـن پنـاهگـاهـی دیگـر، تبعـیضهـای مـوجود در بـه رسمیـت شنـاختـن جنـس و جنـسیـت، مسـدود بـودن آزمـونهـا در آشنـایـی بـا افـراد دلخـواه و سـازگـار بـه علـت قـوانیـن کهنـه و پـوسیـدهٔ مـذهبـی کـه خـود عـامـل تـو در تـویـی دیگـر بـرای تنـیـده شـدن تـاریکـیهـای دیگـر اسـت، و هـزاران پـدیـدهٔ دیگـر کـه پیـدا و پنهـان دست و پـا را بـا ریسمـانـی از نـدانـمکـاریهـا و پشیمـانـیهـا و تحمیـلهـا در هـم فـرو مـیبنــدد، مشــاهــده کــرد. بـه سختـی و انـدکـی مـیتـوان در هـر دوره از حیـات بـه نتـیجـهای دلخـواه دسـت یـافـت. بـه تمـامـی این مـوارد حـاکمیـت قـدرتمـدارن زورگــو کـه خـود را مـالـک جـان و مـال و نـوامیـس مـردم مـیداننـد را هـم اضـافـه کنیـد، آنـگـاه ببـینیـد آیـا جـایـی را بـرای یـک دم نـفس کشیـدن بـیدغـدغـهٔ و خـلاصـی از ایـن بـاطــلاق پیــچ در پیــچ خـواهیــد یـافـت؟ حـال مـراد سخـن ایـن اسـت: فـردی کـه بـه سطحـی بـرتـر از آگـاهـی مـیرسـد مـیدانـد ایـنگـونـه سـاختـارهـا بیمـارگـونـه، پــوچ و پـوسیـدهانـد و تنهــا تـوهینـی هستنــد به قـداسـت حیـات روح و کـالبــد انسـانـی او، بـا پیــرامـون خـویش و عمـلکـردهـای جـانـکاه و آزارانـدهاش چـه عکـسالعـملـی مـیتـوانـد داشتـه بـاشـد؟ جـز آرزوی ارتقـا آنـان بـه سـو و نقطـهای تـا خـود بـه درک و شهـود در حقـیقـت حیـات خـویـش بـرسنـد. جـزء ایثـار عشقـی کـه از رهگـذر شنـاخـت بـرتـر هستـی حـاصـل آمـده اسـت، تـا دلهـای سخـت شدهٔ کــجانـگارگـان را بـه این اکسیـر جـادویـی نـرم سـازد و مـدارا را پـیشـهٔ خـویش ســازد؟ آگـاهـی را حقیـقتـاً مـیتـوان بـه سیـالـهای تشبیـه سـاخـت کـه بـه نـرمـی و سهـولـت در جـان جـامعـه مـیخـزد و آن را از خـواب گـرانبـار قـرون و اعصـار بیـدار مـیکنـد، سیـالـهای نـورانـی کـه بـا تـرنـم و نـرمآهنـگ مـوزون خـویـش، جـان حیـات حقـیقـی را در تـاریـک و ظلمـات انـدرون مـیتـابـانـد تـا حقیـقـت درون خـویـش را دریـابیـم، و در ایـن پــردازش نـور و نـوایآهنـگین آن اسـت کـه روشنـایـی و حقـیقـت گـویـای او هستـی مـییـابـد و حیـات رونـد بـرتـر خـویـش را بـازمـییـابــد. حضـور یـک واصـل حلقـهٔ پنجـم زمـانـی ضـرورت خـواهـد داشـت کـه سطـح آگـاهـی مـوجـود از سطـح پنـجـم پـائیـنتـر بـوده و نیـاز بـه ارتقـاء و عـروج بـه سطحـی دیگـر بـاشـد. امـا هنـگامـی کـه همـهٔ نـاظـریـن در یـک سطـح معیـن و مشخـص از آگـاهـی قـرار دارنـد نیـازی بـه واصـل حلقـهٔ پنجـم نیـسـت. تصــور مـا از سطـوح آگـاهـی بعضـاً اشتبـاه اسـت، مـا بـر ایـن پنـدار ابــرام مـیورزیـم کـه آگـاهـی مـیبـایـد بـه شکـلـی از تـودههـای عظیـم خــرد و بـهصـورتـی یکبـاره در فـرد حلـولـی آنـی داشتـه بـاشـد، امـا ایـنچنـین نیـسـت. آگـاهـی هـرگـز بـهسـوی فـرد در حـرکـت نخـواهـد بــود ــ بـلکـه ایـن فـرد اسـت کـه بـه سمـت آگـاهـی ( مقصـود ) بـا گـذر و عبـور از میـدانهـای فیـزیکـی و محــدودهٔ زمـان و مـکـان ــ در حــرکـت اسـت. این مسیـر یـقینــاً تنهـا بـا یـک روح اشبـاه نمـیگـردد، ارواح بـیشمـاری در این طـریـق در ابعـاد متعـدد حیـاتـی در حـرکتنـد، نکتـهٔ قـابـل تـوجـه اینجـاست کـه ارواح طـی حـرکـت در مسیـر ــ تمـامـی نـکات لازم بـه جهـت درک حقـیقـت آگـاهـی بـرتـر را در مسیر خـویش کسب مـیکننـد و هنـگامـی کـه در نقطـهٔ تـعیـن شـده و در لحظـهٔ خـاص و مـوعـود قـرار مـیگیـرنـد ــ زمـانـی اسـت کـه بـه آن سطـح ارتقـاء یـافتـهانـد. یعنـی در واقـع در حـرکت بـه سمـت سکـون در آگـاهـی بـه نـقطـهٔ سبـوط و سکنـای در آن بـازمـیرسیـم. مـا بـا کلمـات و قــردادهـای نسبـی در حـرکت، زمـان و مکـان تـا حـدودی مـیتـوانیـم این سلـوک روح را بـررسـی و بیـان کنیـم ــ امـا نـه تمــامیــت آن و آنچــه را کـه حـقیـقتـاً رُخ مـیدهــد. قـدر مسلـم این اسـت کـه بـه جهـت قـرار گـرفتـن هـمسـان در یـک سطـح از آگـاهـی تـوسـط گـروهـی از ارواح در راه، دیگـر نیـازی بـه تشـریـح آن بـرای آنـان که در آن سطـح قـرار گـرفتـهانـد نیـسـت ــ زیـرا خـود در آن سطــح و حلقــه ــ همــان واصــل مـورد نظـر مـیبـاشنــد.
بـرکت بـاشـد. |
|
+ نـوشـتـه شـده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
پـست الکتـرونیـک آرشیــو سخـن روز |
| دربـاره وبـلاگ |
|
|
|