تبليغاتX
طنیـن گـام‌هـای عشـق

 

ديــدار

 

چشـم نگـران، هـم‌چنـان پـای بـه‌راه. چشـم بـه فــراسـوی بـی‌انتهـای راه گشـوده‌ام و گـوشـم پـُر از نجـوایـی است کـه در دلـم مـی‌خـوانـد تـا بلنــدای خستـگـی راه را در خـود نیـابـم. و پـاهـایـم کـه همـه زخمـی تـازیـانـه‌هـای ظلمـت و بیـدادنـد، درد خـویش را در شوق یـافتن و دیـدار تـو بـه بـاد نُسیـان سپـرده است.

دلــم این خـامـوش گـویـای همـه‌ی تنهـایـی‌هـایـم، یـار دیـرینـه‌ی ایـام بلنـد خـاطـرات دیـرینـم، افسـانـه‌هـا مـی‌گـویـد و در گـوش جـانـم نجـواهـا دارد، قصـه‌ی آنجـا کـه تـو و مـن یکـی هستـیـم. افسـانـه‌ی آنجـايـی کـه تـويـی و اينجـا کـه مـن بـدور از تــوام.

زمــان، این کهُـن افسـانـه‌ی بیـداد و شقـاوت، این پــرده‌ی هـزارتـوی رنـگارنـگ، و این نظـاره‌گـر جستجـوی دل مشتـاقـم.

بـاران، این اشک سـرخ بـی‌رنـگ همـه‌ی پـاکـی‌هـا، این شـوینـده‌ی لطیـف همـه‌ی غـم‌هـای هجـرانـم، در این مهجـوری تلـخ کـه همـه چیـز بـوی دلتنگـی مـی‌دهـد، آرامش‌بـخش جـان و دل عـاشـق من است.

شب، این پـرده‌ی سیـاه جـدایـی‌هـا، این قلعــه‌ی بیـداد دژخیـمـان تیـره‌انـدیـش و درنـدگـان دنـدان چـرکیـن، و آنـان کـه نفـاق افکنـان بیـن مـن و تـوانـد. مـن کـه همـه‌ی اوقـات ديـرينـم را بـا تـو بـوده‌ام، در این مـاجـرای تنهـايـی و بـی‌تـويـی، در تمـامـی ایـامـی کـه گـذشت ــ دردهـای بـی تـویـی‌ام، رنـج‌هـای بـی‌خـودی‌ام گشتنـد.

بـه دامـان خـاکـی افتـاده‌ام کـه می‌رود تا از نقش‌هـای زیبـای تـو تهُـی‌اش سازند و بـا اشـکال پـُر فـریـب، دوری از تـو را ریـاکـارانـه از یـاد و خـاطـرم بــزدایـنـد. خـاکـی کـه قتـل‌گـاه مـاهیـان دریـای تـو شـد. دریـای رحمـت تـو، مـا همـه اهـل دریـا بـوده‌ایـم. دریـایـی عـاری از هـر پلیـدی و پلشتــی، دریـایـی کـه مـادر حیـات عشــق است، دریـایــی کـه همـه مهــر است و لطـف، دریـایــی کـه همــه از آن‌ سـوی آن بـه دیــدار تــو مــی‌آمــدیــم.

دریـای عشـق تـو،  این مظهـر طـراوت و شـادابـی، این چهــره‌ی نیـلگـون زیبـای هستـی، آن حیـات آفـرین و هستـی بـخش را بـا حیـلت‌هـا و نیـرنـگ‌هـا در پس پـرده‌هـا انـگاشتنـد. و از آن پس جـوینـدگـان این اکسیـر، ره روان صحـرای نـاآشنـای حسـرت‌هـا شـدنـد تـا در آن وادی ــ در سـرگشتـگـی‌هـا آزمـون بـی‌پیـرایـگی‌هـا را از سـر بگـذراننـد کـه ..

 

پــروانـــه‌‌ی شـمــع را هميـن کـار افتــاد

کــ‌ه‌ او در پــی نـــور رفت و در نـار افتــاد

 

 

+ نـوشـتـه شـده در  شنبه نهم دی 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 
 
صفحـه نـخست
پـست الکتـرونیـک
آرشیــو

سخـن روز

دربـاره وبـلاگ

نـوشتـه‌هـای پیـشیـن
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مقــالات شخصـی

ذهـن استمـرار روز مـرگـی‌هـا
تـرس و جهـان انـدوهبـار آن
بـا مدعـی مگـوئیـد اسـرار
شفــا و انـرژی‌هــای درون
آن‌دم کـه او نـقش مینـا زد
آئینـه‌ی محـو ـ شعـر
بـایـد کـه رفـت ـ شعــر
بـاد مـی‌وزد ـ شعـر
بیـدار رؤیـا ـ شعـر
سطـوح آگاهـی
سخنــی چنــد
نـگاهــی دیگـر
خـواب و رؤیــا
سئــوال ...
دیـــدار
Sovah _ سـواهـــا
درب بستــه
.....
.....
.....
پیـونـدهـا
اک ایـران
اک ایـران ـ انـجـمن
اکنــکار ـ سـایـت مـرکـزی
اکنــکار ــ کتــاب‌
اکنــکار ــ کتــاب‌
نـــدای روح
راه حقـيقـت
راه روشـن
اقیـانـوس ...
آه شـب
هـوای بـارونـی
مــراقبـــه
اکنـکار ــ آوای سکـوت
سکـوت پُـر احسـاس
جـوینــده
آمـوزش زبـان انـگلیســی
 


....