![]() |
||
|
ذهـن استمـرار روزمـرگـیهـا ممـکـن است چنـیـن عنـوانـی بـرای روشنسـازی مفهـوم ذهـن در سـاختــار حیــاتـی انسـان و نـقش و عمـلکـرد آن در رونـد رُشـد معنـوی، نـاسـازگـاری و نـاهـمگـونـی بـارزی را بـه نمـایـش بگـذارد. امـا بهتـر مـیبینـم کـه قضـاوت در این مـورد مبنـی بـر صحـت و یـا عـدم صحـت آن را بـه عهـدهی خـواننـده بگـذارم تـا اینکـه پیـشاپیـش در مقـام ابــرام بـر مطلبـی پـای بـفشـارم، کـه ایـن بـه عهـدهی من نیـست، زیـرا همـانقـدر کـه بـرون فکنـیهـای ذهنـی سئـوال بـرانگیـز ــ جنجـالهـای گستـردهای را بـرای آمـاده سـازی بستـر استمـرار خـویش بـه وجـود مـیآورنـد، بـه همـان مقـدار هـم عـدم وسعت بخشـی بـه گستـرش بـیمـورد حـوزهی نفـوذ در ذهـن مـیتـوانـد قـدرت منفـی و آشـوبسـاز ذهن را خنثـی نمـوده و در حقیـقت ایـن ابـزار بـرنـده را ( کـه چـون چـاقـویـی است کـه از بـریـدن دستـهی خـود هـم ابـابی نـدارد ) تـحـت کنتـرل در آورد. البتـه آنچـه مـا از کنتـرل ذهـن در پیـشفـرضهـای خود مـیدانیـم هـم بـه نـوعـی دادههـای ذهنـی است کـه نقـشآفـرینـیهـای ذهن در آن بـیتـأثیـر نیـست. در حقیـقت چیـزی بـه نـام کنتـرل ذهن از طبـقـات مـادون بـه سمـت بـالا صـورت نمـیگیـرد، بلکـه بـه نـوعـی این عمـل از بـالا و بـهصـورت استفـاده از دریـافتهـای معنـوی تـوسـط استـاد درون ــ مـاهـانتـا ــ صـورت مـیگیـرد کـه همـاهنـگ بـا پیـشـرفت معنـوی فـرد در مـراحـل سلـوک و وصـول بـه درجـات لازم معنـوی مستـقـر در درون مـیبـاشــد. این نکتـه یـادآور سخنـان بـرگـزیـدگان و استـادان اک است کـه همـواره خـواستـار بیـنشـی فـراتـر از محیـط پـُـر خلـط و گـردآلـودهی اطـراف بـرای چـلا بـوده و هستنـد. سمـت و سـوی این خـواست استـادان همـواره بـر رهـاسـازی چـلا از بنـدهـای پیـدا و پنهـان وابستـگیهـای پیـرامـون اوست. بنـدهـایـی کـه او را بیـش از روز پیـش محـدودتـر و بستـهتـر مـینمـاینـد. زوایـایـی کـه در رونـد تـکامـل معنـوی چـلا سخت تـأثیـر گـذار هستنـد، عـوامـلـی پنهـانـیانـد کـه او را تحت کنتـرل خـویش دارنـد ــ عـواملـی همچـون ریشـههـای اعتقـادی عمیـق، سنـتهـا، آداب و رسـوم، فـرهنـگپـرستـیهـای متـعـصبـانـه، نـژادپـرستـی و ملّیـت گـرایـی، تنـگنظـریهـای مـادی و خصلتهـای نـاهنجــاری که انسـان سـرسختـانـه بـر حفـظ و حـراست آنهـا نـاآگـاهـانـه استمـرار مـیورزد بـیآنکـه بـدانـد چـرا، همـانهـایـی کـه امـروز شـایـد بـا وجـود گمـرنـگ شـدنشان همچـون دنـدان فـاسـدی کـه قسمـت ظاهــری و بیـرونـی آن سـالـم به نظر میآید اما دارای ریشـهای پـوسیـده و متـعفنـی مـیبـاشنــد. ( کـارمـای منفـی و بـازمـانـده از زنـدگـیهـای پیـشین ). بـرای بـازیـافت آنچـه کـه بـه نیکـی و پـاکـی وجـود دارد و در مسیـر حیـات خـویش از تـوان و نیـروی معنـوی وافـری بـرخوردار است مـیبـایست تـا آنجـا کـه در تـوان مـیبـاشـد از نیـروهـای بـازدارنـدهایـی کـه بـا عنـاوین زیبـا و دلفـریـب چهـره نمـایـی مـیکننـد حـذر کـرد، جـذبـههـایـی کـه عمـومـاً چـلا در مسیـر حـرکت خـویش بـه سمت تعـالـی و بـرقـراری ارتبـاطی دائـم بـا استـاد درون ـ مـاهـانتـا ـ او را در این مـدار دچـار اختـلال و نقصــان مــیســازد. ایستـایـی و عـدم گستـرش میـدان دیـد معنـوی فـرد، تنهـا بـا داشتن و یـا نـداشتـن عنـاوین معنـوی خـاص تـرمیـم پـذیـر نیـست، البتـه منظـور نفـی آن هـم نیـست زیـرا در سیـر و تـوالـی حـرکت معنـوی، بـرای چـلا گـذر از مقـاطـع مـذبـور امـری ضـروری و لازم است کـه تـأکیـدات بیـرونـی آن هـم مـیبـایـست بـرای پیـونـد بـا استـاد در قیـد حیـات اک اجـرا گـردد. در واقـع وصـول بـه حلقـههـای متعـدد و سیـر در آن عـوالـم همـانطـور کـه در رونـد پیشـرفـت چـلا تـأثیـرات مثـبـت بـه همـراه دارد بـایـد در نظـر داشت کـه مـیتـواننـد بـه جهـات مختـلفـی مـاننـد کـم ظـرفیـتـی چـلا از کسب چنـیـن مـوقعیتـی از او بـازپـس گـرفتـه شـونـد. کـه نمـود ظـاهـری آن بـطالـت و رکـود در جهـان درونـی چـلا خـواهـد بـــود. بـه بیـان دیگـر عنـاوین حتـی در بسیـاری از مـوارد محـرکهـایـی بـرای محـک چـلا و خلـوص او در حـرکت معنـوی مـیبـاشنـد. آنـان کـه بـه مـویـزی ( انگـور سیـاه خشک شـده ) شیـرین مـیشـونـد و بـه غـورهای ( انگـور تـُرش و نـارس ) تــرش، مـیبـایـست کـه در درون درمـان را در خــود بیــابنـــد و نــه در بیـــرون از خـــود و دیگــــران. اگـر بـه این نکتـه ایمـان داریـم کـه هیـچ قـدم رو بـه جلـویـی بـدون انجـام آزمـون لازم صـورت نمـیپـذیـرد و هیـچ نقطـه و یـا نکتـهایـی گشوده نمـیگـردد مگـر آنکـه زمـان لازم و آمـادگـی چـلا بـرای دریـافت آن فـرا رسیـده بـاشـد، پس بـه این حقیـقت هـم بـاز خـواهیـم رسیـد کـه ذهنیـت پـردازی بیشتـر تـحت عنـوان شنـاخت بیشتـر از ذهـن و دنیـای پــُر هیـاهـوی آن، مـیتـوانـد هـمچـون حفـرهای بـیپـایـان کسـانـی را کـه آمـادگـی ورود و حضـور در آن را نـدارنـد در خـود فـرو بـرد و ببـلعـد. بـرای شنـاخت و پیشبـرد آگاهـی و هـوشیـاری از تـرفنـدهـای ذهـن مـیبـایـد از نیـرویـی مـاورای قـدرت تحلیـل و پـردازشهـای ذهنـی استفـاده نمـود. نیـرویـی نهفتـه و همـواره مـوجـود در درون و وجـود تـک تـک همـهی انسـانهـایـی کـه خـالصـانـه و صـادقـانـه پـا بـه این کـارزار مـیگـذارنـد وجـود دارد، نیـرویـی کـه تـوانـایـی و قـدرت لازم جهت دریـافت را بـرای چـلا صـدافـزون مـیکنـد ــ مـراقبــه است. بـاورهـای انسـان بـه جهـت حضـور ذهنـی رمـوک و تـرسـان و از دست دادن میـدان نفـوذ خـود، همـواره در ادوار مختـلف حیـاتـش رو بـه نقصــان گـذارده است. نقصـانـی کاهنـده و جـانـکاه، تـا آنجـا کـه دیگـر مـیتـوان گفـت بـر خـلاف ادوار پیـشیـن کـه انسـان بیـشتـر روح بـود تـا ذهـن، اینـک انسـان قسمـت اعظـم حضـور بـر پهنــهی خـاکـش را ذهـن تشکیـل مـیدهـــد تـا روح. لـذا بـرای بیـرون آمـدن از این گـرداب مُهلـک مـیبـایـست دست بـهکار روشـی نـوین در این گـرداب شـد، روشـی کـه ذهـن را دچـار اختـلال ادراک نمـایـد، زیـرا ذهـن همـواره دادههـای طبقـه بنـدی شـدهی خـویش را مـیشنـاسـد و روش حـرکـت آن بـر حسب همین دادههـا و پـردازشهـا صـورت مـیگیـرد. اگـر طبقـهبنـدی و قـدرت اجـرایـی آن را مختـل سـازیـم بـه واقـع ذهن از ادراک حـرکت در مسیـر و ایجـاد مـوانـع خلـع سـلاح شـده و نمـیتـوانـد در لحظـه دست بـه عکسالعمـل زده و مـانـع از انجـام ارتبـاط معنـوی مستقیـم گـردد، و همـه خـوب مـیدانیـم کـه تنهـا بـه لحظـهایـی نیـازمنـدیـم تـا این دیـوار مهیـب تـا آسمـان بـرافـراختـه در درون را فـروریــزیــم. همـان لحظـهایـی کـه همگـان در جستجـوی زنـدگـی و حیـات در آننـد، لحظـهی بـیزمـان دیـدار روح و آشنـایـی بـا خـویش حقیـقـی. مهمتـرین بـخش شنـاختـی معنـوی تـفکیـک ارزشهـایـی است کـه چــلا درونـاً بـا آنهـا در تمـاسـی دائمـی است، تمـاسی تنـگاتنـگ و بسیـار نـزدیـک ــ آنقـدر کـه مـرزی بـرای دادههـای ذهنـی و آنچـه کـه از عـالمـی بـرتـر بـه سراپـردهی حیـات درون جـاری هستنـد بهسـادگـی نمـیتـوان تـرسیـم نمـود. بـرقـرای ارتـبـاط بـا عـوالـم بـرتـر معنـوی بـه خصیـصــههـایـی نیـازمنـد است کـه عـاری از پیـوستـگیهـای مـادی و خـواهشهـای نفسـانـی بـاشـد. در تـوضیـح نفس آنچـه کـه از بنیـانهـای دینـی و مـذاهب بـرخـاستـه است مـراد و منظـور نیـست از آن جهـت که ارکان سـازنـدهی مـذاهب امـروزی را اذهـانـی منفـی و بـارور از قـدرتـی تـاریـک در بـر گـرفتـه است و این مـذاهـب را در پـردهای از خــودکـامگـیهـای مفـرط و خـودبـینـانـه فـرو بـرده است. آنچـه کـه بـرای بـرگـردان مـوارد معنـوی مـورد استفـاده قـرار مـیگیـرد را نبـایـد بـا واژههـای مـوجـودی کـه بـرای تشـریـح سلـوک مـذهبـی بـکار مـیرود همسـان و همپـایـه نمـود از آن جهـت کـه ذهـن آمـوختـه و پـروردهی این مفـاهیـم بـرای جـایگـزینـی و بـازپـروری و ارتقـا بـه درک مفـاهیـم معنـوی بـه مفـاهیـم بـرتـر و قـدرتمنـد دیگـری بـرای پـاکسـازی و اصـلاح نیـازمنـد است و اگـر بـا ارزشهـای رایـج در مفـاهیـم مـذهبـی و تنهـا بـه این دلیـل کـه از منـابـع و دیـدگـاهـی دیگــر ( اک ) هستنـد در دستـرس قــرار گیـرنـد تنهـا دگـرگـونـی حــاصـل بـازی بـا کلمـات و استفـاده از قـدرت جـذب و جـذاب آن است ــ کـه ایـن امـر دانستـه و یـا نـدانستـه بـرابـر بـا استفـاده از نیـروهـای منفـی بـرای رسـوخ در ذهنیـت و ورود بـه حیـطـهی روانـی و معنـوی افـراد دیگـر است. بیـان ارزشهـای معنـوی و یـا آنچـه کـه در درون انسـان بـه رشتـهای از حقیـقـت وصـل و اتصـالی دارد همـواره بـا مشکل بـازگـویـی و انتـقـال صحیـح آن همـراه بـوده است، از آن جهـت کـه مـیبـایـست هـوشیـار بـود تـا همـهی راههـای نفـوذ بـرداشتـی منفـی و غیـر معنـوی را بـر ایـن مهـم بستـه نـگاه داشت. امـا این را هـم نبـایـد بهـانـهایـی بـرای عـدم بیـان آنچـه کـه مـیبـایـد گفـت قـرار داد و رنـدانـه در پـوششی اینـچنـینـی خـویـش را در مقـامـی از معـرفتـی پـوشـالـی و مُـوهـم مستقـر نمـود. هـمچـون آنـانـی کـه دستـی گشـاده در پـرداخت بـدهـی خـویـش از جیـب دوستـان دارنـد. زیـرا آنکـس کـه خـرقـهی کـذاب معـرفـت را بـدوش گـرفتـه ظـاهـر فـریبـی او عـلاوه بـر تبـاهـی خـودش بـاعـث گمـراهـی و انحـراف دیگـران نیـز خـواهــد شــد. در سالهای نـخست دگـرگـونـی سیـاسـی در ایـران و تعـویـض سیـستـم حکـومتـی و تشکیـل سـاختـاری متمـایـز بـا سـاختـار پیـشین، فضـایـی را بـه وجـود آورد کـه بـه چنـدین جهـت بـیتـأثیـر بـر احـوال امـروز و آنچـه مـیگـذرد نیـست. بـاز شـدن جـو سیـاسـی و عـدم تـوانـایـی ارائـهی فضـایـی عـاری از خصـومـت و کینـهتـوزیهـای قـومـی و متـعصبـانـه از جـانـب قـدرت حـاکـم و تـازه بـه قـدرت رسیـده بـاعث شـد تـا فضـایـی بـوجـود آیـد کـه هـر کس بـا هـر عقیـده و مـرام و آئیـن کـه تـا آن زمـان مـیشنـاخـت و یـا دوست داشت بـه ابـراز نظـر بپـردازد، این امـر از پـائیـنتـریـن سطـوح طبقـات جـامعـه تـا بـالاتـریـن آن کـه شـامـل سیـاستمـداران و رهبـران مـذهبـی حـاکـم، رهبـران احـزاب و گـروههـای مختـلف ــ مـذهبـی و غیـر مـذهبـی و تمـامـی آنـان کـه دستـی بـر آن آتـش در آن روزهـا داشتنـد مـیشـد. قشـری چنـدین ده میـلیـونـی کـه بـرای رسـانـدن خـود بـه جـایـگـاه اظهـار نظـر بـازی خطـرنـاکـی را بـه نـام بیـنـش سیـاسی بـا تـزریـق خشـم و تـعصـب بـه ذهنیـت آمـادهی تـعلیـم خـود آغـاز کـردنـد، حـرکتـی کـه بـدون شک همـهی مـا آثـار مخـرب آنـرا دیـدهایـم و بـا تمـامـی وجـود آنـرا لمس کـرده و مـیکنیـم و نیـازی بـه شـرح چگـونگـی آن نیـست. آنچـه کـه مقصـود است تـأثیـر مخـربـی است کـه در انـدیشـه و خطـوط بیـنش معنـوی انسـان ایـرانـی این عصــر بـاقـی گـذارده است. تـأثیـری کـه نـاشـی از انبـاشتهـای ذهنـی آزار دهنـدهای است که در آن دروان بـه نـام دگـرگـونـی و انقـلاب انـدیشـه و شیـوهی تـفکـر در اذهـان مـردم جـای گـرفـت. نیـّت تعـارض بـا انقـلاب و دگـرگـونـیهـای اجتمـاعـی و کـوتـاه کـردن دستـان پلیــد یغمـاگـران حیـات انسـانهـا نیـست، بلکـه آشنـایـی بـا دامـی است کـه هـر لحظـه در کمیـن ربـودن وجـود معنـوی انسـانهـا بـه نـام تحـول است. در آن روزهـا بـریـدهگـویـی و نقـل و قـول کـردن از بـرجستـگان سیـاسـی، نـظامـی، اجتمـاعـی، فلسفـی، مـذهبـی و ..... رایـج و مـدرنتـرین شیـوهی گفتـار روشنفـکـرانـه و حضـور در تمـامـی اجتمـاعـات بـود. از اجتمـاعـاتـی چنـدصـدهـزار نفـری گـرفتـه تـا راهپیمـایـیهـای مختلف مخـالف و مـوافـق بـا جـریـان حـاکـم و تـا حتـی در جمـع خـانـوادگـی از دو تـا چنـدین ده نفـر. همـه و همـه مـیبـایـست بـه سـلاح معـارف و انـدوختـههـای منـدرج در کتـابهـای جیـبـی کـه از مکاتب مختـلف بـه چـاپ رسیـده بـود مجهـز بـاشنـد، در حـد تـوان و سـواد و مـوقعیـت اجتمـاعـی هـر کـس بـرای خـود تـوشـهای انـدوختـه بـود. فـاکـتبـازی و نقـلقـول کـردنهـای طـوطـیوار رسـم روزانـهی زنـدگـی بـود، بـر سـر هـر کـوچـه و خیـابـان جمعـی در حـال مشـاجـره، محـاوره، مـذاکـره، مجـادلـه، مبـادلـه و یـا مقـاتـلــه و .... بـودنـد و هیـچ کجـا حتـی در سـاعـات خـامـوش و تـاریـک نیمـههـای شب بـیدغـدقـهی حـرف و کـلام یـافـت نمـیشـد، کـه شب هنـگـامــهی پــرواز خفـاشــان بـــود. تـأثیــرات دیـریـن تمـامـی آن عـوارض نـاهنجـار و نـابهنـگام در نسلـی رسـوخ نمـود کـه تـاوان بسیـار سنگیـنـی را بـه جهت جـاری سـاختـن قـوایـی منفـی بـه دوش گـرفـت، کارمـا و ادای دیـن آن حتمـاً نبـایـد بـه ادوار گـذشتـه و دورانهـای پیـشیـن و زنـدگـیهـای گـذشتـه مـربـوط بـاشـد. پـرداخـت کـارمـا بـرای نسلـی کـه در حـال دگـرگـونـی است بسیـار سـریـع و زود بـه هنـگـام صـورت مـیگیـرد، از سـاعتـی بـه سـاعتـی دیگـر و حتـی لحظـهای بـه لحظـهای بعـد از آن. انـدوختـههـای ذهنـی در فـرد بـیآنکـه هیـچگـونـه آگاهـی نسبـت بـه مـاهیـت وجـودی آن وجـود داشتـه بـاشـد تـأثیـرات نـافــرجــامــی را بـهجـای مــیگـذارنـد. حضــور در جـریـان سیـلابـی کـه بنیـان بـرانـداز پیـش مـیرود و اعتنـایـی بـه معنـویـت درونـی انسـانهـا نـدارد بـازی خطـرنـاکـی است. آنجـا کـه سیـاستپـردازان و طـراحـان قـدرتپـرست دست در آستـیـن حیلـههـای خـویش دارنـد جـایـی بـرای حضـور و رُشـد معنـوی انسـانـی نـاآگـاه و نـاپختــه در کـورهی گــدازان معـــرفت بـاقــی نمـیمـانــد. رنـگهـای زیبـا و دلفـریـب و آمیـختـههـایـی کـه همـه نقـوش آرزوهـای انسـان در بنـد جهـان مـادی را بـه همـراه دارنـد او را همـواره بـه کـوره راههـای پیـچ در پیـچ و نـاشنـاختـهایـی کشـانـده است کـه بیـرون آمـدن بـرای او از این گـرداب مُهلـک قـرنهـا بـه درازا انجـامیـده است. بـه قسمـتهـایـی از کتـاب نــی نــوای الهــی ( پـال تـوئیـچـل)، ص ، 58، 59 و 60 تـوجــه بفـرمـائیــد. « انسـان تنهـا بـه نـان زنـده نیـست، بلکـه زنـدگـی معنـوی نیـز بـه او حیـات مـیبخشـد. وی مـوجـودی آگاه است کـه بـرای شنـاختـن خـداونـد بـایـد خـود را بشنـاسـد. آدمـی بـهعنـوان مـوجـودی آگـاه، خـود را از مجـرای ذهـن و جسـم متجـلی مـیکنـد. تـا وقتـی کـه آگـاهـی وی از قیـد ذهـن و مـاده رهـا نشـده بـاشـد، نمـیتـوانـد بـه خـودشنـاسـی و خـداشنـاسـی بـرسـد. اگـر ذهـن او بـه جسـم و نیـازهـای آن معطـوف شـود، بـه مـوجـودی نـاسـوتـی مبــدل مـیگـردد کـه نتـایـج غیـرقـابـل اجتنـاب آن عبـارتنـد از حسـادتهـا و کشمکـشهـا است. امـا اگـر ذهنـش متـوجـهی روح شـود، معنـوی گشتـه و بـه عشـق و آرامش دست خــواهـد یـافـت. تمـام استـادان اک تـوجـه انسـان را بـه پاکیـزه نمودن دل معطـوف مـیکننـد. اگـر مـا مـیخـواهیـم جهـان خـارج را دگـرگـون کنیـم، بـایـد ابتـدا دل خـود را متحـول سـازیـم، چـون آدمـی از گنجینـهی دل خـود سخن مـیگـویـد. نتیجـهی این اقـدام خلـوص در پنـدار، گفتـار و کـردار است. بـدین تـرتیـب تـوجـه کنیـد کـه چگـونـه بـایـد ذهـن را تحـت استیـلا در آورد و دل را خـالص کـرد. انسـان از جسـم، ذهـن، و روح تشکیـل شـده است. مـا نـاگـزیـر بـایـد بـهطـور همـه جـانبـه رُشـد کنیـم. امـا ذهن و جسـم نـادانستـه بـه روح وابستـهانـد کـه جهـانیـان در بـارهی آن بسیـار انـدک مـیداننـد یـا هیـچ نمـیداننـد، چـرا کـه " انسـان چـه بهـرهای بـرده است اگـر تمـام دارایـی عـالـم را بـدست آورد و روح خـود را از کـف بـدهـــد؟ "مـا راه تسلـط بـر زنـدگـی را از یـاد بـردهایــــم. آیـا مـیتـوانیـم از مـرحلـهی تـنآگاهـی صعـــود کنیــم؟ آیـا مـیتـوانیـم جسـم را تــرک کـرده و مجــدداً بـه آن رجـعـت کنیــم؟ تقـریبـاً تمـام استـادان در طـی اعصـار و در سـرزمیـنهـای گـونـاگـون این کـارهـا را تعلیـم دادهانـد. انسـان بـرای رسیـدن بـه این اهـداف بـایـد زنـدگـی پـرهیـزکـارانـهای را در پیـش گیــرد. این یکـی از سنـگهـای زیـربنـای معنـویـت است. عیسـی گفـت: " آنـان کـه خلـوص قلبـی دارنـد بـرکـت یـافتـهانـد، چـون بـه دیـدار خــداونــد خـواهنــد رفت." ربـازار تـارز گفـت،" چنـان خـالص بـاش کـه حقیـقـت فـرصـت عـرضانــــدام بیـــــابـد." در مسئلـهی تهـذیـب، مهـمتـرین اصـل این است کـه راه آسـودن از دلـواپسـیهـا را بیـامـــوزیــم. » انسـان در راه شنـاخت خـویش از راه و کـوره راههـای بسیـار عبـور کـرده و نیـز عبـور خـواهـد کـرد، سلوک معنـوی انسـان همـواره دستخـوش تحـولاتـی است کـه او از پیـش نمـیتـوانـد آنهـا را محـاسبـه و یـا پیـشبینـی کنـد ــ مگـر آنکـه در این مسیـر بـه مـدد استـادی حقیقـی در راه بـاشـد. یکـی از عـوامـل بـازدارنـدهی ذهـن بـرای ممـانـعت از دریـافـت پیـام استـاد بهکـار گیـری تـرفنـد بـهخـود مشغـولـی در حـرکـتهـای معنـوی است، بـه ایـن تـرتیـب کـه ذهـن خـود را جـایگـزین معـرفـتـی میکنـد کـه مـیبـایـد از استـادی حقیـقـی دریـافت شـود. در این حـالـت بـه همـان تـداخـل ذهنـیـت و معنـویت و یـا همـان مـرز بـاریـک و نـاپیـدای بیـن این دو مـیرسیـم. در نگـاه نخـست بینـش انسـان از آنچـه کـه دریـافت مـیدارد بسیـار کـوتـاه است و از جهت دیگـر اگـر فـرد مشتـاق و راسـخ و پـا بـهراه بـاشـد مـیتـوانـد این تفـاوت را آرام و آهنـگین در خـویش احسـاس نمـایـد و پیـامـدهـای آنـرا بـا بـررسی حـوادث پیـشآمـده در بیـرون و درون خـویش مقـایسـه کـرده و در نهـایت عـوامـل اختـلال بـرانگیـز ذهنـی را در خـود بـزدایـد و پـالایشـی درونـی را آغـاز نمـایـد. اگـر بـه آزمـونهـای درست و خطـا و کسب تجـربـه در این مسیـر و هـمچنـین ذهـن که از بنیـادی مـادی ( منفـی ) بـرخـوردار است اعتنـایـی شـود، درخـواهیـم یـافـت کـه آنچـه مـا را بـه سمـت و سـویـی مـیبـرد کـه جـز کشمکش و درگیـری و مجـادلـه حـاصلـی نـدارد چیـزی جـز ذهـن و ذهنـیـتپـردازی نیـسـت. مقـام استـاد درون در حقیـقت نـظارت است و نـه دخـالـت، امـا ذهـن مـداخلـهگـر و اربـابگـونـه عمـل مـیکنـد و امـر و نهـی و ایجـاد دلآشـوبـی بـرای کسب مـوقعیـت خـویش از تـرفنـدهـای رایـج آن است. در بسیـاری از مـوارد هنـگامـی کـه چـلا در صـدد کسب تجـربـهی تـازهای بـرمـیآیـد ذهـن بـا بـرانگیـختن جلـوههـایـی کـاذب چـلا را از مسیـر دریـافت این تجـربـه منـحـرف کـرده و فـرصـت دریـافت را از او مـیگیـرد، در چنـین مـواقـع بـه گفتـهی استـاد در قیـد حیـات اک " هـارولـد کلمـپ " بهتـرین شیـوه " دور زدن ذهن است"، بـه تـرتیـبـی کـه ذهن بـه خـود مشغـول گـردد و چـلا رهـا از انگیـزشهـای آن بـه کسب تجـربـهی خـویش نـائـل آیـد و این کـار تنهـا بـا سپـردن مـاجـرا بـه دست مـاهـانتـا میـسـر مـیشـود. زیـرا نظـارت مـاهـانتـا بـر ممـارست چـلا بـه جهـت دریـافـت آگـاهـی از جـانـب وی نشانگـر خـود رهــاسـازی چـلا از دامهـا و فـریـبهـای ذهـن است. بستـرسـازی ذهنـی بـرای دریـافت پیـام اک در مـراحـل مختـلف حـرکـت بـه سمـت تعـالـی امـری ضـروری است، زیـرا در طبقـات مـادی ذهـن رُکن بـرتـر را ایفـا مـیکنـد کـه این امـر اگـر تحـت کنتـرل معنـوی قـرار نگیـرد تمـامـی تـلاش چـلا بـرای رهـایـی از خصیـصـههـای منفــی ــ ذهنــی و دامهــای آن بـیحـاصـل خـواهـد مـانـد. اگـر چلا نـاظـر بـر خـویشتن بـاشـد و نـه مبـهـوت و نظـارهگـر چشمانـدازهـای بیـرونــی و دخـالت در امـور معنـوی دیگـران، دگـرگـونـیهـای معنـوی و در نتیجـه تغییـر سـاختـار فکـریاش در رونـد تعـالـی مشهـود خـواهــد بــود. آنچـه کـه بـه نـام تغییـر و تحـول و دگـرگـونـیهـای بنیـانـی خـوانـده مـیشـود همـه در نخستـین گـام درون فـرد مـیبـایـست صـورت پـذیـرنـد و از روزنـهی درونـی بـه بیـرون طـراوش نمـاینـد. نمـودهـای بـارز عشـق در رونـد رُشـد ایجـاد ارتبـاطـات متفـاوت در امـور بیـرونـی چـلا است، زیـرا اکنـون آنچـه کـه در سـرنـوشت چـلا دستانـدرکـار است روح الهـی و نـور و صـوت اوست و نـه تمـایـلات فــردی و خـواستــههـای غــریضــی و مــادی چــلا. هـرگـونـه انتـظار و تـوقـع تشـویـق و یـا تمجیـدی در مقـابـل ایثـار عشـق بـه همنـوع در راستـای حـرکتهـای منفـی است، زیـرا در مقـابـل ایثـار عشق انتظـار پـاداشـی در میـان نیـست. هنـگامـی کـه روابـط انسـانهـا در جهـان مـادی بـه نقـاط بحـرانـی خـویش نـزدیـک مـیگـردد و در آن هـمهمـهی نفسگیـر جهـان درونش در آشفتـگـی و التهـاب بـه سـر مـیبـرد دلهـای مشتـاق ایثـار عشـق و محبّـت خـالصـانـه در سینـههـا گـرم مـیتـپنـد، این بـه معنـای حضـور متــواضعـــانــهی روح الهـی و عشق او در مـاهیـت درونـی انسـان است، عشقـی که هیــچگاه از درون انسـان جـدا نمـیگـردد. منتهـا انسـان نسیـانگـر است و تنهـا بـه روز مـافـات بـه یـاد گنـجینـه و انـدوختــههـای درون خـویـش مـیافتـــد. بـاشـد کـه همـواره بـا یـاد گـوهـرهی درونـی خـویش " عشـق و رحمـت روح الهـی" زنـدگـی را سپـری سـازیـم و آنــرا هـرگـز از کسـی دریــغ نــورزیــم. بـرکـت بـاشـد. منـوچهــر اگـر مـیخواهیـم پیـام اک را بـه دیگـران بـرسـانیـم، بـایـد روش بیـان خـود را عـوض کنیـم. مـا میخـواهیــم پُـل بســازیـــم نــه دیـــوار. ( هـارولـد کلـمپ ) |
|
+ نـوشـتـه شـده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
پـست الکتـرونیـک آرشیــو سخـن روز |
| دربـاره وبـلاگ |
|
|
|