تــرس و جهـــان انــدوهبـــار آن
گـاه پیـرامـون مـا مـاننـد گـردابـی است که حجـم عظیـم و در گردش آن را خود ما تشکیـل میدهیـم، زیـرا بـا تمــام قـدرت و نیـروی منفـیای کـه حـاصـل واهمـهها و تـوهمـات مـا مـیگـردنـد در حــال بلعیــدن خود هستیــم. وجـود عـواملـی هـمچون تـرس به قـدمـت زندگـیهای متفـاوت و متعـددی است که در اشـکال مختـلف حیـاتـی خـویش بـرای خـود مهیا کـردهایـم، البتـه بیشتـر این عـوامـل همـانگـونـه کـه تـوهــم هستنـد ــ تـوهـمزا هـم نیـز هستنـد، زیـرا جهـان مـاده خـود از وهمـی آلوده و آکنده از زنـگاری منفـی است و به همـان مقیـاس کـه زدوده مـیشـونـد فضــایـی روشن و صــاف بـرای حضـوری گـرم و آرامـشبخـش بهوجـود مـیآیــد کـه به زبـان دیگـر رایحـهی حضـور عشـق اسـت. اما این بـه معنـای حضـور تمـامیـت عشـق نیـست، بلکـه بـه زبـانـی سـادهتــر عکسـی از رُخ یـار اسـت کـه بـر بـرکـهی مهتـابـی دل افتـاده اسـت ــ حقیـقـت حضـور آن دقیقـاً در خـلاف جهتـی است که مـا پیـش چشـم و در مقــابـل خـویـش داریـم.
بـازگـویـی و شـرح آنچـه کـه در میـانـهی راه بـاعـث رکـود و عقـبگــرد فـرد مـیگـردد ساده و آسان نیـسـت، زیـرا تمـامـی افـراد بنـا بـر شخصیـتهـای اصــولـی و اعتقـادی خـویش دیـوارهـایـی به نـامهـای متعــدد در جهـان بـاورهـای خــود ساختــهانــد و در میـان این دیـوارهــا شخصیـتـی بـهنـام " مـن "را هـویـت بخشیـدهانـد، بـرای رهـایـی از چنـگال پلیــد ایـن " مـنهـای " بـیهـویـت و پـوشـالـی کـه تصــاویـری از همـان تـرسهـای مـوهـوم هستنـد نـخسـت میبـایسـت پنــدارهـا و بـاورهـای کُـهن و قـدیمـی کـه ریشـه در اوهـامپـرستـی و مـوهـومـات دارنـد را از خـود زدود ـ آنـگـاه خـواهیـد دیـد کــه تـرسهــا همـه رنـگ بـاختــه و نـاپـدیـد مـیشـونـد، و آسمـان ابـری و تیـرهای که مـانـع از رسیـدن نـور مـیگشـت ــ مـیشکـافـد و روزنـهای از نـور فضــای بـهوجـود آمـده و زدوده شــده از تـرسهـا را پـُـر مــیکنــد.
بـرکـت بـاشــد
منـوچهـــر
|
+| نوشته شده توسط
منـوچهـر در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
|