دوستـان عـزیـز
نـامـههای طـریـق نور خـدمتـی است که مـاهـانـه به دوستـداران راه بـاستـانـی علم " اکنـکـار" عـرضـه میگردد و به دانش شمـا در مورد روشهای بـرتـر روحـانـی برای رسیـدن به ملکوت آسمــانهــا مـیافــزایـد.
اولیـن مبحثـی که به آن میپـردازیـم، و یکی از بحث بـرانگیـزتـریـن آنها نیز میبـاشـد تسلیـم است. تنها معدود افرادی میدانند" تسلیـم به چه معنـاست. بهطور کلی طرز فکر عمـومـی مـردم نسبـت بـه تسلیـم بـه سـه بـخش تقسیـم مـیشـود:
اول آنهـا کـه ایـدهی کـمرنـگــی از آن دارنــد.
دوم آنـان کـه ایــدهای ذهنــی از آن دارنــد.
سـوم کسـانــی هستنــد کــه آن را احسـاس کــردهانــد.
اما هیـچیک از اینها تسلیـم حقیقی نیست. تسلیـم کلید واقعی مـوفقیـت روحـانـی در حـالـت خارج از بدن است. اگر کسی خـواستـار مـوفقیـت در هر یک از جهـانهای نـادیـدنـی است، تنها راه همیـن است. چرا که تنها با "تسلیـم" است که اشراق، بصیـرت و دانش حقیقی روحـانـی را کسب کرده و صد البته به پـادشـاهـی خدا قدم مینهیـم. حال سئـوالـی که به ذهن میرسد این است که به چه کسی بـایـد تسلیـم شویـم؟ جواب کامـلاً مشخص است تسلیـم به استـاد درون. البته نه به شکل ظاهـر او که با چشـم فیـزیکـی دیده میشود بلکه آن کسـی که در کالبــدی نـورانـی بـه سـویتــان مـیآیـد، "استــاد حقـیـقــی" اوســت.
تسلیـم به استـاد حقیقی یکی از اصولی است که بر خلاف ظاهرش معنایی کامـلاً پیچیده دارد و هر آنکه به والاترین قلمرو اولوهیت وارد میشود با آن روبرو خواهد شد. مشکلی که تقریباً همه پویندگان واقعی مسیر خداوند با آن مواجه هستند همین مسئله تسلیم است. بدون تسلیم واقعی زمانی که انتظار رسیدن به اهـدافمـان و یا تابیدن نوری بر مشکلاتمان را داریم و کمکی دریافت نمیکنیم، عصبـی و سرخـورده میشـویـم و نـاامـیدانـه دچار تضاد میشـویـم. در میان همهی عارفان و عاشقـان خـداونـد فقط یک راه عملی و جهان شمـول وجود دارد و آن راهی است ساده که از سـرچشمـهی اصلی نشأت میگیـرد، به همین دلیل به آن تـوجهــی خـاص مبـــذول مــیداریـم. این راه افراد با شهـامـت، جسور و مشتـاق است. بهطور کلی استـاد درون معمولاً با نشستن در سکوت و نگـریستـن به چشم روحـانـی یـافـت میشود، البتــه با شکیبـایـی و مـلایمـت بـالاخـره بعـد از مـدتـی نـور، هـمچـون پــردهای بیـننــده را در بـر مـیگیـرد و گـوش درون بـاز شـده و جـریـان صــوتـی را میشنـود و اغلب حـرکـت مـلایمـی نیـز در بــدن احساس میکنیـم ــ گـویـی بـر روی صنـدلی تـابـی نشستــهایــم.
سپس استـاد درون یا آن که به نام" مسافـر معنوی" ( Spiritual Traveler ) میشنـاسیـمش به چشم روحانیمان قدم نهاده و بیننده را از آگاهی فیـزیکـی به طبقات نامـرئـی میبرد. خوب، روند کار تا اینجا ساده است اما هیـچیک از اینها " تسلیـم حقیقی" به شکل روحـانـی " مسـافـر معنـوی" ( استـاد درون ) نیـست.
شخص، گاه از حضور مسافـرین معنوی بهرهمند میشود در حالی که هنوز به آنان تسلیم نیست و این همان طبیعت در ظاهـر متناقض، اما پُر محتوای پـروردگـار است و همچون رشتـهای زندگیمان را در بر گرفته و موقعیتهای فیـزیکـی را به تجـربیـات والای معنوی تبدیل میکند. یا اینکه شایـد فرد خدا را در زندگـی احساس کند. اما از حضورش بهرهمند نباشد و شاید استـاد درون در زندگـی فردی حضور داشتـه باشد اما او از آن بهرهمند نگردد. به هـر حال اگر در این تضـاد بهدرستـی عمیق شـویـم، خود به خود موضوع حل خواهد شد. اولین اصل تمـرکـز، تـوجـه بر خویش درون است چرا که استـاد درون نیز در واقع روح است و مـا بـه کمـک شکل ظاهـرش او را در این جهـان مـیشنـاسیـم که بـه مـا مسیـر فتــح آسمـانهـا را مـیآمـوزد.
اولین گام تسلیـم، رها کردن تمام تنـشها و تضـادهـاست. سپـردن همهی مشکـلات و مسـائل به استـاد درون میبـاشـد و جـالب اینجـاست که درست هنـگامـی فرد بـدیـن مرحله ( یعنی تسلیـم حقیقی ) رسیـده است که، یقیـن داشتـه بـاشـد روح ( استـاد درون ) کنترل او را بـه دسـت گـرفتـــه است و او را در رسیـدن بـه خــداونـد راهنمــایـی مـیکنــد.
او همهی مسائل جهان فیـزیکـی را کنترل نموده و همچنیـن از هر نوع مـوقعیـت احتمالی او در طبقات درون مـراقبـت به عمل میآورد. البته این دانشی است ماورای تشخیـص حواس و درکی ماورای جهان حواس و به همیـن سادگـی، فرد وسیـلهای میشود که روح از طـریـق آن به راحتی جـریـان مییابد و میتـوانـد اعمـالـی فراسوی انتظار انجام دهد. مثـلاً خود درمـانـی کند و یا دیگران را در زمینههای مختلف یاری رسـانـد. او در این مرحله خود را سوار بر جـریـان الهی میبیند که به اوج آسمـانها و قلمرو خـداونـد به پرواز در میآید و سپـس به بـدن فیـزیکـی در جهـان تحتـانـی بـاز مـیگــردد.
به هر حال تسلیـم شدن به "استـاد درون"، "مسـافـر معنوی"،" روح" یا هـرچـه بنـامیـدش، چیزی بیهوده نیست بلکه در جهت " اهداف معنوی" از آن استفـاده میشود. تـوجـه بر شکل درونی استـاد متمـرکـز میشود. بنـابـراین شخـص بر اساس خرد و راهنمـایـی که از طبقات درون دریـافـت میکند تصمیـمگیری مینمـایـد. اینجـاست که قوهی خـلاقیـت و اختیار به کار میآیـد. این دو استعـداد نیز همچون دیگر تـوانـایـیهای بشـر، الگو و نمـونـهای نیز در طبقات درون دارند و از این الگوها و نمـونـهها، نیـرویـی به سوی استعـداد همتـرازشـان در ذهن فیـزیکـی جاری میگردد. بههر حال اگر فرد در سکـوت بنشینـد در انتظار اینکه " مسـافـر معنوی" بیـایـد و او را به جهانهای ماوراء ببرد، احتمالاً مـأیـوس خـواهـد شد. در حـالـی که میبـایست اراده و میل قوی بـاطنـیاش را نیز بکار گیرد و مطمئـن بـاشـد که به هر کجا که مـایـل است میرود و آنچه انتظار دارد اتفـاق مــیافتــد. البتــه تـحــت هـدایــت " مســافـر معنــوی".
اگر به صـلاح شمـا بـاشـد که به طبقهی مورد عـلاقـهتان سفـری داشتـه بـاشیـد، حتماً به خـواستـهتان میرسیـد، اما این مـوضـوع را نیز کـامـلاً به یاد داشتـه بـاشیـد که برای رفتـن و دیدن آنچه پیـش رویتان قرار میگیرد میبـایسـت از قوهی خلاق روح نیز سود جـوییـد، بـایـد تصمیـم بگیـریـد و بـدانیـد که چه میخـواهیـد. بر اساس قـانـون جهـانهای ماوراء، همه چیز بر طبـق تجـربـه و عقیـدهی شمــا از آن مــکان خـواهــد بــود.
انسان، استــاد زنـدگـی خـویـش است. تنها هنـگامـی که قوهی اختیـارمـان را با روح خـداونـدی هــمآهنــگ کنیــم مــیتـوانیــم مسیـر روح را بپـیمـائیــم.
همیشـه با شمـا هستـم
دوستـدار شمــا
پـال تـوئـیچــل
|
+| نوشته شده توسط
منـوچهـر در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
|