تبليغاتX
طنیـن گـام‌هـای عشـق

رو بــه رو شــدن بــا خـــود

گاهـی در معبد درون ما با خودمان روبرو می‌شـویـم، که شامل ترس‌ها و سـایـر موارد به درد نخــور نیــز هسـت کـه بخشـی از وجـود مـا شـده‌انــد و مـا دیگــر بـه آنها نیاز نـداریـم. یک واصل سوم در جـریان تجـربـه‌ای درونی به معبدی قـدیمـی، تاریک و دلتنگ کننده وارد شد. دو راهب مـوقـر با رداهـایـی به رنگ قهوه‌ای تیره جلوی معبد ایستـاده بـودنـد و نگهبانی می‌دادند. او به طرف راهب‌ها رفت و آنها گفتند، « وارد شو.» اِکیست قبل از ورود به معبد تصمیـم گـرفت آنها را امتحان کند. برای همین پـرسیـد، « آیا شمـا از طـرف سـوگمـاد آمـده‌ایـد؟ » راهـب‌هـا گفتنــد، « آری، مـا از جـانـب سـوگمـاد آمـده‌ایــم.» او با خود فکر کرد، پاسخ آنها درست بود، اما یک چیز درست از آب در نمی‌آید. او دوباره با ترس پرسیـد، « آیا شما از طرف سـوگمـاد آمده‌اید؟ » و پیش از آنکه پاسخی بشنود، راهب‌ها نـاپـدیـد شدند. در اِک، ما می‌آمـوزیـم درباره مشکل‌هایی که در طبقات درون تجلی می‌یابند، پرسش‌گر باشیـم. اگر یک جای کار اشکال داشتـه باشد، شمـا توسط تـرغیبـی درونی مطلع می‌شـویـد. اگر با وجودهایی رو به رو شدیـد که ادعا می‌کنند نماینده سوگمـاد، اِک، مـاهـانتـا و یا نظام وایـراگـی هستند، و احساس کردید راست نمی‌گویند، می‌توانید آنها را به مبارزه بطلبید. شـایـد مجبور شوید دو یا سه بار این کار را انجام دهید، اما عاقبت قدرت این وجـودهـا تحلیل می‌رود. اگر برای مدتی طـولانـی در اِک بـاقـی بمـانیـد، خـواهیـد فهمید وجودهایی (انتیتی‌هایی) که در طبقات درون دیده‌اید از یک منبع عجیب و غریب خارجی بـرنخـاستـه‌اند، بلکه بخشی از وجود خود شما هستنـد. اِکیست حالا می‌توانست ببیند که آن دو راهب رفته‌اند و فقط دو ردای خـالـی بـه جـای مـانـده اسـت. او با چوب‌دست خود ضربـه‌ای به رداها زد و آنها را روی زمیـن انداخت. او دیگر می‌دانست اینها چیزی نیستنـد جز هیئت‌هایی که در گـذشتـه به واسطـه انـدیشـه‌ها و ترس‌های او ساختـه شده‌اند. آن دو راهب نـاپـدیـد شـدنـد، چون دیگر به کار نمی‌آمـدنـد و مـانـع شکـوفـایـی معنـوی او نبـودنـد.

 

بـرکـت بـاشـد

+ نـوشـتـه شـده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

 

پـاسـخ‌هـای بیـرونــی بـه سئـوالات درونـی

 

برای هر سئـوالـی که در مورد اِک و نحوه‌ی عمل‌کرد آن در زنـدگـی روزانه فرد مطرح شود، در یکـی از نـامـه‌هــای خــرد قبـلـی پـاسخــی اقنــاع کننــده بـرای ذهــن وجـود دارد. غـالبـاً وقتی که هنوز واصل مشغـول نـوشتـن پـرسش خود در گزارش مـاهـانـه‌اش می‌بـاشـد استـاد درون پـاسـخ آن را مـی‌دهــد.

 

یکی از اکیست‌ها که اخیراً با سئـوالـی درگیر شده بود چنیـن گزارش می‌کند:« یک چیز جالب! می‌دانید که نامه‌های خرد چطوری به سئـوالاتـی که در ذهن چـلاهـاست جواب می‌دهند. خوب، من هم اخیراً شروع به مطـالعـه‌ی مجدّد نـامـه‌های خرّد کرده‌ام و چندان تعجّب نکردم وقتی که دیـدم پـاســخ سئـوال من هــم در بیـن آن‌هــاسـت.» روح بـایـد راه خاص خودش را به سوی خـداونـد بپیـمـایـد. روح به تنهـائـی آمـادگـی معنوی لازم برای دست‌یـابـی به آگـاهـی خـدائـی را کسب می‌کند. استـاد حقّ زنده تا دست‌یـابـی به هدف، فرد را راهنمائی می‌کند. چلا همیشـه بـایــد روی پــاهــای خــودش بـایستــد و تنهــا بـه هــدایــت درونــی خــود متــّکـی بـاشــد.

 

سئـوالاتـی که ما را می‌آزارند پاسخ داده خـواهـد شد. آنگاه که به قلب خـداونـد بـرسیـم استـاد ما را رها می‌کند تا بتـوانـد با فرد دیگری که در تلاش برای یـافتـن جـایـگاه خود در جهـان‌های معنــوی اسـت کــار کنــد. من مـرتبـاً از طرف اکیست‌ها نـامـه‌هـایـی دریـافـت می‌کنـم که در آن از عدم مـوفقیـت خود در تمـرینـات معنوی اِک صحبـت می‌کنند. آنها تجـربـه‌ی نور، صوت و تجـربـه‌ی خروج از بدن نـدارنـد و به همیـن دلیل احساس می‌کنند در خـواست‌های معنوی خود با شکست روبرو شده‌اند. این‌طور نیست. در طـریقـت اکنـکار گـوشـه و کنار و زوایای بسیـاری وجود دارد و روح آنچه را که با خود منـاسـب می‌داند انتخاب می‌کند. هنـگـامـی که برگ صـورتـی وصل با پست می‌رسد، به خـوبـی نشـان‌دهنـده‌ی آن است که شمـا حقّ رفتـن به حلقه‌ی بـالاتـر وصل را کسب نموده‌اید. تصمیـم‌گیری بر عهده خود مـاسـت. هیـچ کس نمی‌تـوانـد بگـویـد که آیا مـا بـرای دریــافـت نــور و صــوت بیـشتــر آمــادگــی لازم را داریــم یــا نــه.

 

هر بار کمی از تعـالیـم اسراری به فرد داده می‌شود. طـریقـت اِک تنها تـلاش‌های خود فرد را برای رسیـدن به خداشناسی تشدید و تقویت می‌کند. آنگاه که روح کل آمادگی ما را می‌بیند پرده کنار زده می‌شود تا تجارب درونی به خاطر آورده شوند. این حفاظ ( یا پرده یا حجاب) توسط استـاد زنــده بـرای فــرد قــرار داده مـی‌شـود تـا او بتـوانـد تعادل را در زنـدگـی روزانه خود حفظ کنـد. گستـرش آگاهـی به گـونـه‌ای ظـریـف و نرم روی می‌دهد. خـانمـی مشکلـی داشت و به دنبال پاسخ آن بود. او نمی‌توانست به وضوح متـوجـّه پـاسـخ شود پس از روح کُل خـواسـت تا در وضعیـت رؤیا به او کمک کند. او گفت: « من یک پاسخ روشن می‌خـواهـم تا دقیقاً بـدانـم که چه باید بکنـم ( انجام بـدهـم یا انجام نـدهـم.) سیـاه یا سفیـد. و اگر لازم باشد حتّی یک جواب مشخص که روی تخته سیـاه نـوشتـه شده باشد. » رؤیا قبـلاً به او پاسخ‌های سمبـولیـکی داده بود که او نمی‌توانست آنها را تفسیـر و تعبیر کند. صبـح روز بعد هنـگامـی که او از خواب بـرخـاست احساس کرد که اِک پاسخـی به او نداده است. با این وجود هنـگامـی که همان شب او روزنـامـه را باز کرد پاسخ سئـوال او درست پیش رویش بود. او متـوجـّه عملکرد ظـریـف اِک شد و اکنون نسبت به پـاسخ‌هـایـی که در غیر معمول‌ترین جـاهـا (برای ما گـذاشتـه شده‌اند) بسیـار هـوشیـار شده است. او در پـایـان می‌نـویسـد:« به جز یک روزنامه کجا می‌تـوانستـم یک چنیـن  پـاسـخ سیـاه و سفیــدی دریـافــت کنــم؟»

 

فرد باید در انجام تمـرینـات معنوی صبـر پیشـه کند امّا از این مهم‌تر آن است که در هنگام ورود به معبد درون قلب آکنده از عشق باشد. خـانمـی از اهـالـی میـدوسـت" در تمـرینـات معنوی خود احساس عدم مـوفقیـت می‌کرد. او احساس می‌کرد که تمـرینـاتش خیلی مکـانیـکـی شده و او بیـش از حد ( در جهت کسب تجارب خاص ) سعـی و تلاش می‌کند. او می‌نـویسـد « من هیـچ عشقـی در این کار نمی‌گـذاشتـم. فقط کلمات را تکرار می‌کردم. نمی‌تـوانستـم توجّهـم را متمـرکـز کنـم. من هنوز هم نوری نمی‌بیـنـم ولی با تمام عشقـی که در وجودم دارم ذکر می‌گـویـم. من می‌تـوانـم تمام این عشق و عشقـی را که به مـراتـب بیشتـر از آن به من باز می‌گردد احساس کنـم.» بـرخـی از شما متـوجـّه این مـوضـوع شده‌اید که کـارکـردن برای اِک مهم‌تـریـن بخش زنـدگـی معنوی است. از طـریـق تـلاش‌ها و کـوشش‌های ما پیام خـداونـد به تمـامـی زوایای جـامعـه منتـقـل می‌شود. علاوه بر این ما می‌تـوانیـم عمل خیری را که برای کسی انجام می‌دهیـم با نام مـاهـانتـا شروع کنیـم. این کار حفـاظـت یک عمل بدون کـارمـا را به مـا مـی‌دهــد. مهم است که فرد کلمه شخصـی خود را در خـانـه، در محل کار و در ست‌سنـگ ذکر نمـایـد. این کار روح را به معبد درون آنجا که او روح کُل و آزادی از کُل را خـواهـد یـافـت، رهنمــون مـی‌گــردانــد.

 

بـرکـت بـاشـد   

+ نـوشـتـه شـده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

A Seed for Contemplation

Very often, we are confronted by people who want us to pray their way or colleagues who want us to think their way. We must remember to maintain our individual relationship with God. We have the shining light of Soul, and because we have it, we also have the wisdom of God.

 

If you can achieve an improvement over yesterday, even if it’s small, you have gained significantly. You are taking charge of your own world. You are becoming a creator.

 

Hrold klemp

The language of soul

 

+ نـوشـتـه شـده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

 

تعـاليــم اســراری

 

تعـاليـم اسـراری از آن جهـت اسـراری نيستنـد كـه در جـايـی پنهــان‌شـان كــرده بـاشنـد يـا آن كـه مـن نخــواهــم آن‏هــا را بـه شمـا بگـويــم. ايـن تعــاليــم، اسـراری محسـوب مـیشـونـد زيـرا تـا وقتــی كـه فـرد آمـاده‌ی دريـافـت ايـن تعـاليــم نشـده بـاشــد، نمـیتـوانـد آن‏هــا را درک كنـد حتــی اگــر پیـش پـايـش قـرار گيــرنـد.

 

بـرکـت بـاشـد

+ نـوشـتـه شـده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 
 

روز دوستــی و  عشــق ــ Valentine's Day  ــ بــر شمــا پــُر بـرکـت بـاشـــد

 

کـودکـی

 

اگر از کودکی نیـامـوختـه بـاشیـم که ابتدا در جستجـوی آگـاهـی حقیقی بـاشیـم بعدهـا، برای پرورش این عادت خیلی مشکل خـواهیـم داشت. آنچه می‌خـواهـم بگـویـم، آن است که ما الگـوهـای ذهنی‌مان را در اوایل زنـدگـی شکل می‌دهیـم و بقیه عمر را بر اساس آن زنـدگـی می‌کنیـم. اما اگر بخـواهیـم می‌تـوانیـم با کمی تلاش این عادت شکل گـرفتـه را تغییـر دهیـم. انسـان هیـچ‌گـاه از جستجـوی خـداونـد و حقیـقت نـاامیـد نمـی‌شـود.

 

در اینجا میان آگـاهـی الهی که به‌دنبال آنیـم و آگـاهـی انسـانـی تفاوت وجود دارد. در وضعیـت آگاهـی انسـانـی یعنی شکل پـائیـن‌تـر آگـاهـی، مـا به هزاران آرزو تـوجـه می‌کنیـم. آرزوهـایـی همچون، شفـا و سلامتـی، کسب پول بیشتـر، داشتـن جفت منـاسب که به او عشق ورزیده و یکـدیگـر را درک کنیـم و آرزوهای دیگری که می‌توان آنها را در لیستـی گنجـانـد. حال مشکل در اینجـاسـت که متـافیـزیکـی‌ها عقیده دارند که خـداونـد هر‌آنچه را که آرزو داریم به ما می‌دهد و با این کار حس طمع ما را تحـریـک کرده‌اند. این نگـرشـی اسـت غیـر صـادقـانـه بـرای حـل مشـکلات افـرادی که در سختـی به‌سر می‌بـرنـد. این دیـدگـاه برای بسیـاری از افراد پـریشـانـی زیادی به‌وجود آورده و هـرگـز آرزوی کسـانـی که طالب رهـایـی از سختـی هستنــد را بـرآورده نمــی‌ســازد. اغلب اوقات کـوتـاهـی معلم باعث می‌شود تا تقصیـر بر گردن دانشجـو بیـفتـد. در نتیجه از لحـاظ احسـاسـی و ذهنـی نـاتـوان شمـرده شـود. البته حقیقت امر تکان‌ دهنـده است زیرا، خـداونـد اهمیتی به آگـاهـی انسـانـی نمی‌دهد فقط ادامه حیات برایش ارزش دارد. برای " او " فوق‌العاده مهم است که آگـاهـی انسـانـی را باز نگه‌دارد تا روح از آن جـریـان یـافتـه و به جهان بیرون یعنی، ماده، انرژی، زمان و مکان راه یـابـد. او از هر آنچه در جهان‌هـایـش اتفاق می‌افتد آگاه است حتی از افتادن بـرگـی از درخت. اما به مشکلاتـی که آگـاهـی انسانـی برای خود می‌سازد عـلاقـه‌ای ندارد. یافتن راه حل برای مشـکلات این سیـاره‌ی فیـزیکـی به عهده‌ی خود ما می‌بـاشـد. کار دشواری نیست که تمام مشـکلات را با پیروی از قـانـون معنوی حل نمـائیـم و بـه وسیلـه‌ی کسـانـی کـه از این قــانـون آگـاه نیـستنـد اغفــال نشـویـم.

 

در هر زمان می‌بـایست این مـوضـوع را مد ‌نظر داشتـه بـاشیـم که، بـایـد در طـریـق آگـاهـی شخصـی‌مان، پـادشـاهـی الهی را جستجـو کنیـم. این تنها راه است و چیزی است که اک به ما می‌آموزد، این مـوقعیـتـی است که عیسـی از آن به‌عنوان مسیـح سخن گفته است و دقیقاً همان مـوقعیتـی می‌بـاشـد که بـایـد هر کدام از ما راه خود را بر آن بنا نهیـم. بنـابـرایـن در چنیـن وضعیتـی است که از آگـاهـی مسیـح سخن می‌گـوئیـم و در وضعیـت درک خــداونـد بـه‌سـر مـی‌بـریـم. این بدان معنـاست که شخص می‌بـایست آگاهـی‌‌اش را معنوی کند تا بتـوانـد خود را در وضعیـت درک خـداونـد قرار دهد. او با عمل به تکنیک‌های زیر از دیـدگـاهـی پـائیـن به دیدگاه بـالاتـری منتقل می‌شود. یعنی با معطوف کـردن دائـم ذهــن بـر خــدا و انجــام هــر ‌کـاری بــه نــام " او ". 

 

قـانـون معنوی می‌گـویـد که هـریـک از ما شخصـاً بـایـد سعـی کنیـم کـانـال واضحـی بـاشیـم تا روح مقـدس از آن جهـان بـه خـارج جـریـان پیــدا کنــد. مـأمـوریـت همه‌ی ما در اینجـاسـت که خود را در این وضعیـت آگـاهـی بـالاتـر قرار دهیـم. هـر یک از ما آگـاهـی بـرتـر اوئیـم و می‌بـایست در نهـایـت به این حقیقت پی ببـریـم و لحظه‌ای که به آن پی بـردیـم، بـدان معنــاسـت کـه پـذیـرفتــه‌ایــم، تــا در آن زنــدگــی کنیـــــم.

 

چنین چیزی جای دیگری نیست، بلکه اینجا و اکنون است. همیشه با ذکر بـرخـی از اسـامـی مقدس به آرامی یا به صدای بلند هم‌چنیـن با انجام همه اعمال به نام خـداونـد و بدون انتظار هیـچ‌گـونـه پاداش می‌تـوانیـم خود را در چنیـن جـایـگاهـی قرار دهیـم. به محض این‌که خود را در چنیـن وضعیـتـی از آگاهی قرار دهیـم، پـادشـاهـی آسمـان‌ها را یـافتـه‌ایـم و نیــازی نیـسـت بـه دنبــال چیــز دیگـری بـاشیـــم.

 

همیشـه بـا شمـا هستـم

دوستـدار شمـا

پـال‌تـوئیـچــل

+ نـوشـتـه شـده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

نقــاط کــور

 

وقتی مشکلـی داریم متـوجـه نیستیـم که خود ما آن را به وجود آورده‌ایم. آمادهایم که انگشت‌مان را به سوی فرد دیگری نشـانـه بـرویـم و او را به خـاطـر مشـکلات خود سـرزنـش کنیـم. ما به شکـوه و شـکایـت می‏پـردازیـم زیرا نمی‏فهمیـم که علّت بروز این مشکل در وهله‌ی اوّل خـودمـان هستیــم. مـا نسبـت بـه کـاستـی‏هـای خــود کــور هستیــم.

 

مسیـر اک به گـونـه‌ای طـراحـی شده است که به شمـا در باز نمودن چشمـان‌تان به راه‌کـارهـای روح در حیـن عمـل در زنـدگــی روزانــهتــان یــاری رســانـد. ( گاهـی ) دیدن نقاط کـوری کـه مـردم در مــورد کمبــود‌هـا و سُستـی‏هـای خــود دارنــد خیـلـی جـالـب اسـت.

 

دیروز درست در لحظه‌ای که می‏خـواستیـم اتاق هتل خود را در سیـدنـی ترک کنیـم مشغـول صحبت با خـدمتـکاری اسـکاتلنـدی شـدیـم. او زنی بود با چهرهای روشن و جذاب و کفش گُلف به پا داشت. ما مقداری غذا در یخچال داشتیـم که نمی‏تـوانستیـم آن را با خود ببریم. بنـابـراین پیشنهـاد کـردیـم که او آنها را بردارد. او مقداری از غذا را قبول کرد ولی تـاکیـد کرد که هـرگـز گـوشـت نمی‏خورد:‌ « نه! من به گوشت لب نمی‏زنم! » « ولی عـاشـق خوراک دل و جگر هستـم.»!

 

ما در اکنکار این را میدانیـم که شمـا چه در دهـان‌تـان گـوشت بگـذاریـد و چه سبـزیجـات در مجـاهـدتـی که در این راه معنـوی می‏کنید تفـاوتـی به وجود نمی‏آورد. آنچه که می‏خـوریـد مسئـله‌ای کامـلاً شخصـی است و ربطی به چگـونگـی شکـوفـائـی معنوی شمـا ندارد. خـداونـد اهمیتـی نمی‏دهد که شمـا چه می‏خـوریـد و آن را می‏پـزیـد یا سرخ می‏کنید. خـداونـد تنهـا بـه روح تــوجــّه دارد و روح غــذا نمـــی‏خــورد.

 

خـانـم خدمتـکار در مورد پدر هشتـاد و چهار سالـه‌اش در اسکـاتـلنـد که اخیراً به دیدار او رفته بود نیز بـرای‌مان صحبـت کرد. او گفت که پدرش درست مثل سالها پیـش که از ارتش باز نشستـه شده است خوش بینه و زنده دل است: « او مرد هیکل داری است که بیشتـر از 190 سانتی‌‌متر قد دارد و پشتـش هنوز مثل ستـون صاف است. ما از او پـرسیـدم که پدرش چه می‏کند که تا به این حد سـالـم و سر حال است و آیا روش خاصی در غذا خوردن دارد؟ و او پاسخ داد: «نه. در واقع او ویسـکـی می‏خورد ــ خیلی ویسکـی می‏خورد. حتی خودش به شـوخـی می‏گوید: « مرا (به جای تـرشـی) ویسکـی انـداختـه‌اند. به خـاطـر همیـن است که تکان نمی‏خورم!» امّا فقط به خـاطـر اینکه ما یک وقت فکر نکنیـم پدر او آدم ناجوری است اضـافـه کرد: « امّا لب به سیـگار نمـی‏زنــد.» و دوبـاره مــا از همـان جــای قبــل سـر در آوردیــم: « امــّا عـاشـق پیـپـش است! »

 

او زن فوق العاده‌ای بود او خـالصـانـه ( و با تمام وجود ) خودش بود و چنیـن افرادی را هیـچ جور نمی‏شود تصحیـح کرد ( و از آنها خطا گرفت). آنها فقط خیلی بـامـزه هستنـد و شمـا همیشـه می‏گـذاریـد آنها همان طور که هستنـد بـاشنـد. او در حـالـی که داشت از در خارج می‏شد گفت: « هی منو ببیـن. جوری با شمـا حرف می‏زنم که انـگـار عمری است که شمـا را مـی‏شنـاختـه‌ام.» و سـرش را تـکان داد و رفــت.

 

او یکی از همان افرادی است که یک روز همان‌طور که توی سـالـن راه می‏رود و چشمـش به تصـویـر یکی از اسـاتیـد اک می‏افتد و می‏گـویـد: « هی! من این آقـاهـه رو می‏شنـاسـم!» حتی ممکن است کتـابـی بخرد تا بـفهمـد مـاجـرا چیست. بهترین کار، آرام رفتـن است. هر بار یک کتاب بخـوانیـد. ببینید آیا واقعاً همان چیزی است که به دنبال آن هستیـد یا نه چون ممکن است این‌طور نبـاشـد. امّا مردم معمولاً سال‌ها قبل از اینکه چیزی درباره‌ی اکنکار شنیـده بـاشنـد با روح تماس حـاصـل کرده‌اند. هر طـریقـت معنوی راه را برای طـریقتـی والاتر می‏گشـایـد. من اهمیتی نمی‏دهم که شمـا در کدام راه معنوی هستیـد به هر حال همیشه یـک قــدم دیگـر در پیـش رو داریــد.

 

امروز بعد از ظهر یک نفر از من پـرسیـد که جـایـگاه مسیـح در کُل سلسلـه مـراتـب روحـانـی کجـاست؟ او می‏دانست که مسیـح با یکی از اسـاتیـد اک که در آن زمان خـدمـت می‏کرده است مـلاقـات کرده بوده است. او مردی بود به نام زادوک. مسیـح برای زمان و مکان خود پیـامـی آورد تـا افــرادی را کــه آمـاده‌ی بـر داشتـن گـام دیگــری بــودنــد، تعــالـی بخـشــد.

 

هنـگامـی که شمـا با استـادی از هر یک از طُرق معنوی، چه به صورت درونی و چه در بیرون، ارتباط بـرقـرار می‏کنید، اگر او استـادی حقیـقـی بـاشـد، آنگاه که هر آنچه را که می‏تـوانستـه‌اید از او آمـوختیـد، شمـا را به استـاد بعدی می‏سپـارد. چنیـن ارتبـاطـی معمولاً در وضعیـت رؤیا یا در حیـن مـراقبــه پیـش مــی‏آیــد. ایـن بـخشــی از واقعیــت جهـان‌هــای درونــی اســت.

 

هـارولـد کلمـپ

بـرکـت بـاشـد

+ نـوشـتـه شـده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

کمـک بـرای غلبــه یـافتـن بـر تـرس

 

آنچه که در دنیا دارید، به اندازه وابستگی شمـا به دنیا مهم نیست. اگر خـانـوادهای خـوشبـخت و ثـروتـی هنـگفـت داشتـه بـاشیـد و دنیا آن‏ها را از شمـا بگیرد، چه قدر طول میکشد تا تعادل خود را باز یـابیـد؟ آیا کامـلاًَ خُرد و خمیر میشـویـد؟ مسلمـاًَ چند هفته گـریه و زاری میکنید، اما زمـانـی فرا میرسد که لباس عزا را کنار میگـذاریـد و مـیگـوییـد: « بـایـد دلیـلـی وجـود داشتـه بـاشـد کـه مـن هنــوز زنــدهام.»

 

آنچه که آموزش معنوی واقعی میتـوانـد بیـش از هر چیز به شمـا بـدهـد، اطمینان درباره جـاودانگـی روح است، اطمینان از این که شمـا پس از مرگ جسمـانـی نیز زنـدگـی خـواهیـد کرد، شمـا روح هستیـد و تا ابد زنده خـواهیـد بود. حتی اگر جسـم را با شمشیـر دو شقـه کنند، روح همچنان زنده میمـانـد. اگر بـدانیـد که چه کار میکنید، هنـگامـی که این جسـم را ترک مینمـاییـد، میفهمید که تغییر چنـدانـی رُخ نداده است. درسـت مـاننـد آن اسـت کـه همـراه یـک راهنمـای با تجـربـه، از سـرزمینـی دیگر دیدن نمـاییــد.

 

یک سفیـر روحی که به سرزمیـن‏های دور سفـر کرده و آداب و رسوم آن‏ها را میشنـاسـد، قادر است شمـا را از میان دروازههای اخذ عوارض که تحت حفـاظـت خـدایـان کـارمـا قرار دارند، عبور داده و هـدایـت نمـایـد. افرادی که مشمـول قـانـون کارما هستنـد، خط سیـر خـاصـی دارند. او به کلاس‏ها یا محیـطهای خـاصـی منتقل میگردد که اغلب در طبقه اثیری قرار دارند، طبقهای که درست در بالای سطـح فیـزیکـی واقع شده است. شخص در آنجا زنـدگـی بدی نخـواهـد داشت مگر آنکه مـرتکـب جنـایتـی فجیع شده باشد که در آن صورت یک مـرحلـه پـاکسـازی را تجـربـه خـواهـد کرد. اما این هم ابدی نیست. برای روح، عذاب ابدی وجود ندارد. اما مطمئـن بـاشیـد کـه کفـههـای تـرازو بـایـد بـه تعـادل بـرسنـد. ایـن قـانـون حیــات و قـانــون الهــی اسـت.

 

بـرکـت بـاشـد

 

پـانـوشـت:

 

١ـ The Far Country : جهانهای گستـردهای که بـالاتـر از کره‌ی خـاکـی قرار دارند و به وسیـلـه‌ی روح مـیتــوان آنهــا را تجـربــه کــرد. (م)

۲ـ خـدایـان کـارمـا مـوجـوداتـی هستنـد که مسئـول رسیـدگـی به کـارمـاهـای بشـر مـیبـاشنــد. (م)

٣ـ  قـانـون کـارمـا عبـارت است از قـانـون علت و معلول یا کیـفـر و پاداش که در جهـانهـای تحتــانـی حـاکــم اسـت. (م)

+ نـوشـتـه شـده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

زنـدگــی یعنـــی تـغیـیـــر

 

در اِک، اسم رمز، تـغییـر است. زیرا همه‌ی مـوجودات زنده دم به دم در حال تـغییـرنـد و پیـوستـه یا به سوی رشد ( و تعالی ) و یا به سوی انحطاط در حـرکتـنـد. حرکت به سوی شـرایـط نـاشنـاختـه با خود استـرس می‌آورد که خود می‌تـوانـد منـجـر به نـاراحتـی و بیمـاری شود. در جـامعـه‌ی پـُر شتـاب امروز، زمان است که مقرر می‌کند چه وقت سر کار بـرویـم، چه وقت پیـش دکتر و دنـدانپـزشـک برویـم و چه وقت تفـریـح کنیـم. زمان همیشـه تا به این حد مردم را در پنـجـه‌ی خـود نـداشتــه اســت.

 

پیـش از آنکه لامپ ادیسـون، شب را به روز تبـدیـل کند پیشـه وران همراه با حیـوانـات از خواب بـرمـی‌خـواستنـد و تا زمـانـی که نور طبیـعـی به آنها اجازه می‌داد کار می‌کـردنـد. ضرب‌آهنگ زنـدگـی آرام‌تـر بـود زیــرا کـارمــا کنـُـدتــر بــود. اما با ورود سـاعـت شمـاطـه‌دار در قرن پـانـزدهـم به نظر می‌رسیـد که زمان سـرعـت گـرفتـه است. عـاقبـت روز به میل انسان به سـاعـت‌ها و دقـایـق تقسیـم شد. استـرس جـدیـدی ( به صحنــه آمـد ) و با تـوانـائـی بشـر در همپای زمان شدن وارد بازی شد. ( امروزه ) اگر کارمندان خستـه بـاشنـد از کار اخراج می‌شـونـد، راننـدگـان اتـوبـوس مجبور هستند رأس زمان مقرّر ( در ایستـگاه بـاشنـد ) و در غیر این صورت کار خود را از دست خـواهنـد داد و مسئـولیـن کنترل تـرافیـک هـوائـی به دقت زمان نـشستـن و بلند شدن هـواپیمـاهـا را زیر نظر دارند تا از تصـادم آنها با یکـدیگـر جلـوگیـری نمـاینــد. تمـام ایـن‌هــا استــرس‌زا هستنـد.

 

این مطلب چه ربطی به اِک دارد؟ این طـریقـت معنوی یک طـریقـت حقیـقـی است. شـاهـد ایـن امـر، حجــم عظیــم تغییــراتــی اسـت کـه یـک اِکیـست آن را تجـربــه مــی‌کنــد. مـاهـانتـا به او یادآوری می‌کند تا تعادل درونی خود را دقیقـاً حفظ کند زیرا اگر او چنیـن نکند  درست مثل سیـاره‌ای که از مدار خارج شده است با سیـاره‌ای دیگر تصـادم می‌کند و منجـر به نـابــودی هــر دو ‌مــی‌شــود.

 

دکتر سـانـدرا مک لانـاهـان در مقـالـه‌ی " دورنمای فرا سـلامتـی "  در مجلـه‌ی " پـزشکـی تکمیـلـی" می‌نـویسـد: " تعـریـف استـرس چیست؟ در اصل، این کلمه تـوسـط هانس سلیـه در جهت رسـانـدن مفهوم " تـغییـر" به کار گـرفتـه شد. او متـوجـه شد که هر نوع تـغییـری کـه در یـک سیستـم اتفــاق بیـفتـد، چــه خــوب و چــه بــد، استــرس به وجود مــی‌آورد. در اینجا دکتر مک لانـاهـان داستـان زنـدگـی پال بـریـانـت معـروف بـه "خرس" را ذکر می‌کند او در تـاریـخ فـوتبـال کـالـج‌ها به عنـوان " پُر بُـردتـریـن" مـربـی معـروف است. دکتر مک لانـاهـان می‌گـویـد: " بـازنشستـگـی یکی از بـزرگتـریـن تغییرات زنـدگـی است و ممکن است خطر بیمار شدن را در بـرخـی از افراد بالا ببرد." مـربـی بـریـانـت که تمام زنـدگـی‌اش فـوتبـال بود روز قبل از انتقال که درست سی‌و شش روز پس از بـازنشستـه شدن او اتقاق افتاد به دوستـان خود گفت "دیگر روز تـعطیـلی نخـواهـد بـود " او نـاگهـان دید که هیـچ چیز پیـش روی خــود نــدارد. به نظر دکتر مک‌لانـاهـان بعضـی از مردم مثل دیگران از استـرس رنج نمی‌بـرنـد و بنـابـراین ممکن است از وضعیـت سـلامـتـی بهتری بهـرمنـد گـردنـد. سفـر از نظر ( درگیر شدن با ) استـرس زمان بدی است و شـایـد علت میزان بالای حملات قلبی در سفـر نـاراحتـی حـاصـل از گم کردن چمدان‌ها، از دست دادن پرواز و بـرخـورد با کارکنان نـاجـور هتـل‌ها بـاشـد. بـالاتـریـن میزان وقوع بیماری متعـاقـب مرگ اعضـای خـانـواده، طلاق و بـازیشستـگـی است. دکتر مک لانـاهـان از تـحقیقـات خود نتـیجـه جـالبـی می‌گیرد و در مورد اینکه فرد چگـونـه می‌تـوانـد در زمان استـرس‌های شـدیـد نیز از سـلامتـی بهره‌مند گردد پیشنهـادات و تـوصیــه‌هـایـی مـی‌کنــد.

 

او بر اهمیت این واقعیت که در فـرهنـگ غرب، دیدگاه سنتـی نسبـت به خـانـواده در هم شکستـه است تـاکیـد می‌کند. عشـق غیر شـرطـی« می‌دانم که همسـرم، خـواهـرم و برادرم هر اشتبـاهـی که بکنـم باز هم مرا دوست خـواهنـد داشت» دیگر یک آرزوی نادر و دست نیـافتـنـی است. او تـوصیـه می‌کند که فرد برای جبران فقدان خـانـواده سنتـی جهان را همچون شبـکـه‌ای پیـوستـه ببـینـد که در آن همه با یکـدیگـر پیـونـد دارند. این نگرش به فرد امکان می‌دهد که مفهـومـی گستـرش یـافتـه از خـانـواده داشتـه بـاشـد. او برای مقـابلـه با سـرعـت فـزاینـده‌ی تغییرات یا همان استـرس‌ها در خـانـواده و دنیا پیشنهـاد می‌کند که: « یاد بگیــریـد کـه در هـر لحظــه و بـا هـر کســی کـه مـلاقـات مـی‌کنیــد " خـانـواده " را تجـربـه کنیــد.» این نگرش چقدر شبیـه نگرش اکیستـی است که مـاهـانتـا را در هر کسی که با  او مـلاقـات می‌کند می‌بیـنـد. اگر چنـیـن نگـرشـی داشتـه بـاشیـم آنگاه به گفته او می‌تـوانیـم « با بقال ، فـروشنـده، کسی که خیـابـان یا هر جای دیگری می‌بیـنیـم با همان گشـودگـی، پیـوستـگـی و عشـق غیر شـرطـی و کیهـانـی که معمولاً آن را برای " خـانـواده " نگه می‌داریم روبرو شـویـم و خـانـواده و عشـق غیر شـرطـی را خلق کنیــم.» تـعجبـی ندارد که او متـوجّه شد در کسـانـی که روزانه پـانـزده دقیقه به تمـریـن تجسم این نگرش می‌پـرداختنـد میزان سـلامتـی افـزایـش یـافتـه است. واصلیـن اِک تجسـم را از طـریـق تمـرینـات اِک که استـراحتـی بیـش از خواب به فرد می‌دهد و احتمالاً در کنترل استـرس مـوجـود در سیستــم ایمنــی و قلبــی عـروقــی فـرد مـؤثـر اسـت انجـام مـی‌دهنــد.

 

در قرن بیستـم سـرعـت کـارمـا افزایش یـافتـه است. ضرب‌آهنگ تند زنـدگـی در بعضـی از افراد یک نوع حـالـت فقدان و حس از دست دادن چیزی را بـه وجود آورده است. امروزه حفظ تعـادل برای انسـان از همیشـه سخـت‌تر است. نشـانـه‌های خارج شدن ما از تعادل شـامـل امور عجیب و غـریبـی از این دست نیز می‌شود: جای پارک پیدا نمی‌کنیـم و جوش می‌آوریم، در خـانـه دعوا می‌کنیــم، مـاشیـن خراب می‌شود، از دست مشتـریـان بی فکر کـه با چرخ خـریـدهـای خود راهـروهـای فـروشـگاه را مسدود کرده‌اند کـلافـه می‌شـویـم و یـک پـرنــده کـار مـاشیـن شستــه شــده‌ی ‌مــا را مــی‌ســازد!

 

اما زنـدگـی همین است. زنـدگـی فـرصتـی است برای روح که خـدمـت کردن به انسـانیـت و آنـگـاه بـه ســوگمــاد را بیـــامــوزد. هر انسـانـی در هر تلاش و چـالشـی که در زنـدگـی انجـام مـی‌دهــد مــرتبــاً بـا ســه مــرحلــه روبـــرو مــی‌شــود.

 

١ــ نیــاز بـه تغییــر آنچـــه کــه او را مـــی‌آزارد.

۲ـ شب تـاریـک روح آنـگاه که برای یافتـن جهت ( صحیـح ایجاد آن تغییر ) دست و پا می‌زند و تقــلا مــی‌کنــد.

٣ــ ورود بــه شــرایــط جــدیــد و بهتــر.

 

هر نوع تلاش خـلاقـی که فرد در جهت فـائـق آمدن بر بـدبختـی‌ها و محنت‌های خود انجام می‌دهد او را از وضعیـت خـدمـت به خود به وضعیـت انجام خـدمتـی بـزرگتـر به خـداونـد و انسـانیــت انتقــال مــی‌دهـــد.

 

بــرکـت بـاشــد

+ نـوشـتـه شـده در  شنبه بیستم بهمن 1386سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

شــریعـت‌کــی‌ســوگمــاد

کـالبــد مـاهــانتـا

معبــد اک و وصــل‌هــا

 

شـالـوده عنوان این فصـل، یعنی " کـالبـد کیهـانـی مـاهـانتـا " از بخشـی از کتاب دوّم شـریعـت‌کــی‌سـوگمــاد کــه در زیــر مـی‏خــوانیــد، اخــذ شـده اسـت.

 

پیـروان اِک تنها هنـگامـی خود را در حیات کـالبـد مـاهـانتـا، استـاد حقّ در قید حیات ــ که خود جـزئـی از آنند ــ و در حیات پیکره بشـریـت ــ که خود عضـوی از آنند ــ دخیل و سهیـم می‏بیـننـد که مشیـت و خـواسـت سـوگمـاد را کامـلاً به‌جا آورده بـاشنـد. فهم کُلی آنان از آثار معنوی اِک یا همان کـالبـد مـاهـانتـا و از تمـامیـت جهان یا همان آفـرینـش سـوگمـاد، اساس این اعتقاد محسـوب می‏شود. بـدیـن تـرتیـب، این کالبد تنها هنـگامـی به ‏درستـی عمـل مـی‏کنـد کـه یـکایـک اجـزاء آن در اطـاعـت محـض از خــداونــد بـه‏ســر بــرنــد.

 

از دیدگاه من مطلب بالا، یعنی خـدمـت به سـوگمـاد، مـاهـانتـا، استـاد حقّ در قید حیات و تمام جهان، که به وظیفه اصلـی همه اِکیست‏ها و معبد اِک اشاره دارد. سری هـارولـد بـارهـا اشاره کرده است که رسالت و هدف او اشـاعـه‌ی تعـالیـم اِک در جهان است.  معبد اِک پُلـی اسـت کـه دسـت‌یـابـی بـه ایـن هـدف را میسّــر مـی‌ســازد.

 

همان‌طور که دیـویـد کالـوو در مقـالـه‌ی خود تـوضیـح می‏دهد، معبد اِک کـالبـد کبیر است و آنچه که این پیکره را کـامـل می‏کند ما، یعنی جـامعـه‌ی اِک در سـراسـر جهان است. ما دستـان و پـاهـای ایـن کـالبــدیـم کـه بـر سینــه‌ی زمیـن گام می‏نهیـم و دست به خـدمـت‌گزاری دراز مـی‏کنیــم. به همیـن تـرتیـب، عدد خـداونـدی بیشتـر در محتوای معبد نقش دارد تا در سـاختـمـان آن. پس می‏توان گفت که عدد خـداونـدی در معبد و نیز در قـالـب صغیـر انسـان حضـور داشتـه، به کـالبـد تمام خدمت‌گزاران تعمیـم می‌یـابـد و به تعبیر دوچی،« بـدیـن تـرتیـب هنـر زیستـن را بـه نـوعــی هــارمــونــی جــانـدار مبــدّل مــی‏سـازد.»

 

شـریـعـت در باره این مطلب چنیـن ادامه می‏دهد:» اگر بپـذیـریـم که نظـریـه‌ی کالبد مـاهـانتـا روح اِک را می‏سازد و عیناً همیـن اهمّیت را برای وظـایـف مختلف اجزاء این کالبد قـائل بـاشیـم، پس می‏توان گفت که سـراسـر زنـدگـی اِکیسـت‏ها بجا آوردن همیـن وظـایـف است و هـریـک از آنـان مکمـّل سـایـر اِکیست‏هـاسـت و بـالعـکس.»

 

هـریـک از ما از سـوئـی در معبد کـوچـک یا جسـم خود و از سوی دیگر در کالبد کیهـانـی مـاهـانتـا مقیـم هستیــم. این مطلب را استـاد اِک، لائیتسی به شکلـی دیگر بیان می‏کند: « ایـن اِک اسـت کـه تمـام پیکــره‏هــای انســانـی را در بــر گــرفتـــه اســت.» امّا چگـونـه می‏توان وارد کـالبـد مـاهـانتــا شـد؟ به عبـارتـی بـایـد گفت که اینک همه‌ی ما در آن هستیـم، زیرا مگر نه این‏که زنده‏ایم و حـرکـت می‏کنیـم و در بطن اِک حضـور داریم؟ امّا برای اینکـه عضــوی آگـاه بـاشیــم، بـه وصــل معنــوی نیــاز داریــم.

 

شـریعـت می‏گـویـد،« به‏ راستـی که کلّ فلسفـه‌ی زنـدگـی چلای اِک جز این نیست که با روش خاص خود وظـایفـی را به‏انجام رسـانـد که هر اِکیستـی بدان فرا خـوانـده می‏شود. پیمان او عبـارت اسـت از بـه جــا آوردن مـقتضـیـات وصــل‏هــا بـا شیـوه‌ی منحصـر بــه‏فــرد خـویـش. حیات جمعـی اِکیست‏ها، تبلوری معیـن است از حیات اِک یا کـالبـد مـاهـانتـا؛ یعنی همان پیکــره‏ای کـه یـکایـک آنـان بـه‏واسطــه‌ی وصــل بــه حلقـه‌ی اوّل عضــوی از آن شــده‏انــد.»

 

بین عضـویـت آگـاهـانـه و نـاآگـاهـانـه در این کالبد تفاوت فـاحشـی وجود دارد. بسیـاری از وصل‏های اِک صـرفـاً ادراکی فـزاینـده از مـاهیـت کـالبـد کیهـانـی مـاهـانتــا هستنــد. در شـریعـت آمده، » درک راز بـاطنـی کـالبـد، تنهـا از عهـده‌ی مـاهـانتـا بـرمـی‏آید و تنها اوست کـه قــدرت بــرمـلا کــردن ایــن راز را از ســوگمـاد دریــافـت مــی‏کنـــد.»

 

کالبد مـوسـوم به معبد اِک نیز به تبـع کـالبـد مـاهـانتــا، اسـرار خـاص خـود را داراست. این کـالبـد در تمام طبقات وجهی جـداگـانـه داشتــه و تـأثیــر آن بر تقـدیـر کُل بشـریـت رازی‌ است کـه در قلــب اِک نهفتـــه اســت.

 

بـرکـت بـاشــد

+ نـوشـتـه شـده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

هـدف شمـا در ایـن دنیــا چیـسـت؟

غـالبـاً من کسـانـی را می‌بینـم که سعـی دارند آنچه را که حقیقت ندارد غـربـال کنند. واقعاً که جـالـب است. آنان وجه منفی را در نظر می‌گیـرنـد: یعنی دنبال حقیقت نمی‌گـردنـد و آن را تـرویـج نمی‌دهند، بلکه سعـی می‌کنند نـاحـق را از خود دور کنند. این برای بسیـاری از مردم به نـوعـی حـرفـه تبـدیـل شده است. تمام ارواح برای آمدن به اینجا دلیلی دارند و قبل از این که بیـاینـد، خود این دلیل را می‌پـذیـرنـد و بعد یا رسـالـت خود را به درستـی انجام می‌دهند یا خیــر. هـدف بـرخـی از مــردم هـم کـلاً این است که آنچه را که حقـیقـت نـدارد از خـود دور کننـد. هدف بـرخـی از افراد هم این است که حقیقت، عشـق و زنـدگـی را تـرویـج دهند. در هیـچ یک از این موارد، مسئـلـه درست و نـادرسـت مطرح نیسـت؛ بلکه صـرفـاً قضیـه بر سـر تـوافقـی اسـت کـه قبـل از تـولـد در ایـن زنـدگـی انجـام داده‌انـد. بـدیـن تـرتیـب می‌بینیـم که هیـچ کس قـربـانـی نیسـت. هر کسـی از قبل با تمام نقاط عطف بزرگ زنـدگـی خـود مــوافقـت کــرده اسـت.

 

بـراستـی مردم این اختیار را دارند که از راه پر رفت و آمد خارج شـونـد و از طـریقـی که مـوافقـت کرده‌اند برای آمـوختـن درس‌های معنوی بخصـوصـی در این زنـدگـی در آن بـاشنـد، سر باز زنند؛ اما وقتی این کار را می‌کنند معمولاً بـدیـن معنی است که در زنـدگـی معنوی خود از راه راست منحرف شده‌اند. آنان به نـاچـار بـایـد بیـن دو زنـدگـی حساب خود را با خـویـش مـوازنـه کنند. بـایـد زنـدگـی خود را مرور کنند و بگـوینـد، “بسیـار خوب، من قرار بود در زنـدگـی قبلی به چه دستـاوردی بـرسـم؟ فلان و بهمان. حالا ببـینـم آیا مـوفـق شده‌ام یا نه. آیا قدم‌های بـزرگـی در جهت درست بـرداشتـه‌ام یا از مسیـر منحرف شده‌ام؟ آیا از هدف معنوی خود غفلت کرده‌ام؟ " وقتی که انسان بیـن دو زنـدگـی به بـررسـی اعمال خود می‌پردازد تا ببیند در چه چیـزی مـوفـق شـده و در چـه چیـز شکسـت خـورده، سخـت‌گیـرتـریـن نقــاد خــود خـواهـد بــود.

 

به همیـن علت است که مفهوم قـربـانـی بودن؛ به ویژه بدان معنـایـی که امروز این قدر رایج است، خطـایـی معنوی است. مردم می‌گـوینـد، " من اخراج شدم. این خیلی غیـرمنصفـانـه است. من قـربـانـی هستــم. " غـالبـاً این مـوقعیتــی برای رشد است، چرا کـه او در آن شغــل بـه بـن‌بسـت رسیــده بـــود.

 

بـرکـت بـاشــد.