فـلاتهــای معنـــوی
گاهـی اِکیستـی در نـامـهی خـود مـینـویسـد، « من احساس میکنـم بـه انتهـای راه رسیـدهام » و ادامـه مـیدهـد، « من در وصـل سـه [چهـار و یـا …] هستـم. امـا بـه هیـچوجـه پیشـرفـت معنـوی نـدارم. مایلـم تجـربیـات بیشتـری بـا نـور و صـوت خـدا داشتـه بـاشـم، درسـت مـاننـد تجـربـههـای وصـل دوم. چـرا دیگـر چنـین تجـربـههـایـی بـرایـم پیـش نمـیآینـد. علـت چیـسـت؟»
این شخـص در واقـع بـه فـلات رسیـده اسـت. زنـدگـی شـامل فـلاتهـای بسیـاری است. شمـا مـیتـوانیـد تـا مـدتـی صعـود از کـوه را ادامـه دهیـد. امـا پـس از مـدتـی بـه منطقـهای مسطـح مـیرسیـد. این بـرای شمـا لازم اسـت، چـون نمـیتـوانیـد تمـام مـدت رو بـه بـالا حـرکـت کنیـد.
شخـص بـایـد ایـن منطقـهی مسطـح را پشـت سـر بگـذارد تـا بـه سـربـالایـی بعـدی بـرسد. امـا اغلب از خود ناشکیبایی نشان میدهد و پیش از کسب شایستگی لازم برای ادامه صعود میگوید، « این راه یکنواخت و کسل کننده است. کی به سربالایی بعدی میرسم؟»
استاد فقط سعی دارد با این عمل به او بگوید، « صبور باش. وقتی به اندازه کافی در این فلات قدم برداری، پلههایی را خواهی یافت که تو را به سطحی بالاتر از آگاهی معنوی میرسانند.»
ناشکیبایی موجب بـروز اضطـراب و سـراسیمـگی در انسـان مـیشـود. در اینجـاست که او لب به سخن بـاز مـیکنـد و آنقـدر مـینـالـد کـه گـوش شنـوای درون بستـه مـیشـود. وقتـی دهـان در حـال صحبـت بـاشـد، گـوشهـا نمـیتـواننـد چیـزی را بشنـونـد.
چگــونـه بـازی کنیــم ؟
بـرای کسب مـوفقیـت در هـر یـک از مـراحـل پیـشـرفـت زنـدگـی راهـی ویـژه وجـود دارد، درسـت شبیـه مـراحـل یـک بـازی کـامپیـوتـری. در زنـدگـی نیـز ابتـدا بـایـد مـوانـع را شنـاسـایـی کـرد و سپـس انـدیشیـد کـه چگـونـه مـیتـوان بـر آنهـا چیـره شـد. تنهـا راه حـرکـت بـه جلـو ایـن اسـت کـه بیـآمـوزیـد گـرفتـاری و مشکـلات را دور بـزنیـد و از چنـگ مـوانـع بگـریـزیــد.
ایـن کـار را بـایـد آنقـدر ادامـه دهیـد کـه تمـام عـوامـل سـر جـای خـودشـان قـرار بگیـرنـد و شمـا بـازی را درک کنیـد. وقتـی همـه چیـز سـر جـای خـودش قـرار بگیـرد، بـه راحتـی مـیتـوان از مـوانـع گـذشـت و بـه انتهـای بـازی، یـا فــلات، رسیـد. تنهـا در این نقطـه اسـت کـه بـازی تغییــر مـیکنـد؛ و بـه ایـن معنـی اسـت کـه شمـا اکنـون آمـادهایـد بـازی جـدیـدی را آغـاز کنیــد.
بـازیگـر قبـل از شـروع بـازی جـدیـد، اغـلب متـوجـه مـیشـود اسـاتیـدی کـوچک او را احـاطـه کـردهانـد؛ افـرادی کـه نحـوهی اجـرای بـازی جـدیـد را بـه خـوبـی مـیداننـد و آمـادهی ارائـهی هـرگـونـه راهنمـایـی بـه او هستنـد.
اسـاتیـد کـوچـک فـریـاد سـر مـیدهنـد، « مـراقـب بـاش! بپــر. نپــر. از آنجـا بـه چـپ بپـیـچ. وارد آن تـونـل شـو. اگـر بـه سمـت راست بـروی، خـواهـی سـوخـت.» آنهـا سعـی مـیکننـد بـه شمـا بگـوینـد در هـر قـدم از مسیــر چـه بـایـد بکنیـد.
امـا بـا رسیـدن بـه مـرحلـهای خـاص از شکـوفـایـی معنـوی، در واقـع بـه صـف مقـدم افـرادی نـزدیـک مـیشـویـد کـه در طـریـق معنـوی قـدم بـرمـیدارنـد. استـاد درون تنهـا کسـی اسـت کـه در حـال حـاضـر بـا شمـا هـمقــدم اسـت. شمـا صـدای او را بسیـار ضعیـف مـیشنـویـد. بـایـد یـاد بگیــریـد بـه دقـت بـه تعــالیـم او گـوش بسپــاریـد، اینکـه چـه وقـت بـه چـپ یـا راسـت بـرویـد، چـه مـوقـع تـوقـف کنیـد و یـا بیشتـر از پیـش جلــو بـرویــد.
آمـوزشهـای ارائـه شـده از سـوی استـاد، در قـالـب تـرغیـب، ادراک و یـا الهـام در وضعیـت رؤیـا، سفـر روح و یـا راههـای بیشمـار دیگـری از تعـالیــم را ــ دریـافـت مـیکنیـم. بـا گـوش سپـردن بـه تعـالیـم استـاد، بـه دقـت مـیفهمیـد کـه بـرای پشـت سـر گـذاشتـن آن مـرحلـه از شکـوفـایـی چـه بـایـد بکنیــد.
هـر چـه جلـوتـر بـرویـد، تعـداد نقشـههـایـی کـه راه را بـه شمـا نشـان مـیدهنـد کمتـر خـواهـد شـد. تعـداد مسـافـران نیـز کمتـر مـیشـود. حتـی تعـداد بازیگـرانـی کـه بـه شمـا مـیگـوینـد چـه چیـز را جستجـو کنیـد و مـراقـب چـه چیـز بـاشیـد، کـاهـش مـییـابـد. در اینجـا مسئـولیـت بـر دوش خـود شمـا اسـت؛ بـایـد چشمـانتـان را باز نگـه داریـد و گـوش بـه زنـگ راهنمـایـیهـای اِک بـاشیـد.
شمـا دیگـر نمـیتـوانیـد بـه حـافظـه یـا سـایـر نقشـههـای رایـج متـکی شـویـد. قـوانیـن آنقـدر سـریـع تغییــر مـییـابنـد کـه تنهـا بـه یـاری جستـن از هـدایـت درونـی مـیتـوانیـد بـه پیـش بـرویـد. این شیـوهی زنـدگـی افـرادی اسـت کـه راه بـازگـشت بـه سـوی خـدا را در پیـش گـرفتـهانـد. عـلاوه بـر آن ــ ایـن همـان چیـزی اسـت کـه طـریـق اِک را از بسیـاری مـذاهـب متمــایـز مـیکنــد.
هـارولـد کلمـپ
بـرکـت بـاشـد
|
+| نوشته شده توسط
منـوچهـر در سه شنبه نهم مرداد 1386
|