آمـوختـن دربـارهٔ زنـدگـی
رسیـدن به خـردمنـدی با چشـم دل، چیزی بود که رویـاهـای بیداری به این مرد انگلیسی آموختند. رویای بیداری تقـریبـاً چیزی شبیـه مفهوم نمایش در نمایش در آثار شکسپیـر است. در رویای بیداری چیزی اتفاق میافتد که مثل عکس فوری واقعه دیگری است که همین هفته یا در آینده در زنـدگـی روزمرهتان اتفاق خـواهـد افتاد. رویای بیداری پنجرهای به آینده و راهنمـایـی بـرای غلبــه بـر مشـکل اسـت.
زبان خرد زرین کنش روحالقدس است که به واسطـهٔ نور و صوت ایجاد میشود و گاهـی آن را از زبان دیگران میشنـویـم. بهعنوان مثال شخصـی در مورد میهمـانـی یا رفتن به نمـایشگـاه حرف میزند، اما لابلای حرفهای او جمله یا عبـارتـی است که به شمـا مـربـوط میشود؛ نکتهای در مورد همان اصول معنوی که شما لحظهای یا مـدتـی قبل درباره آن فکر میکـردیـد یـا سئـوال داشتیــد. ایـن زبـان خـرد زریـن اسـت.
این حکمت قلبی از رادیو، تلـویـزیـون و مطبـوعـات نیز با او صحبـت میکند. گاهـی که به تلـویـزیـون گوش میدهد یا چیزی را میخـوانـد زبان خـرد زرین به سخـن در میآیـد و در مورد زنـدگـی معنـوی او بصیــرتـی را عـرضـه میکند. روح الهی با این روش با او ارتباط بـرقـرار مـیکنـد. این شکل دیگـری از پیشگـویـی یا راهنمــایـی برای غلبه بر مشـکلات شخصـــی اسـت.
و اما رؤیا. رؤیا جلوه دیگری از حکمت قلبی است. هنـگامـی که شمـا صـادقـانـه به جستجـوی حقـیقـت بـرآئیــد ــ منظورم فقط کسـانـی نیست که در طـریـق اک هستنـد ــ رفته رفته رؤیـاهـایـی میبینید که شمـا را به یکی از معـابـر حقیقت هـدایـت میکنند و بصیـرتـی را در اختیـارتـان قرار میدهند. در اکثر موارد رؤیا به منـزلـه نگاه کردن از پشـت شیـشـهٔ مـات اسـت.
سفـر روح به معنی بالاتـریـن شکل غنی زیستن است، بدون آن که مجبور باشیـد از پشت شیشـهٔ مات یا شفـاف نگاه کنید. در تجـربـه سفـر روح خـودتـان شخصـاً حضـور دارید. تجـربیـات دنیای فیـزیکـی غـالبـاً مـاننـد نـگـاه کردن از پشت شیشـهای است که رویش را بخار گـرفتـه. در کالبد روح شمـا بهعنوان روح و بدون هر گـونـه شیشـهای تجـربیـات را نظاره میکنید و با آگاهـی کامل حضـور دارید. این همان چیزی است که ما سعـی داریم روزی شمـا را بـه آن نـائـل کنیــم.
پـاداش بهتــر
این مرد انگلیسی برای دوران بازنشستگـی خود قطعه زمینی در هنـدوستـان خـریـده بود. تعدادی از اعضـای خـانـواده در آنجا زنـدگـی میکـردنـد، اما در سال 1994 که پدرش درگـذشـت، باقی اعضـای خـانـواده که زنده بـودنـد، فـرامـوش کـردنـد که چه کسی صاحب زمیـن است. این مرد زمین را خـریـده و صاحب آن بود، اما پدر مـدتـی چنان طـولانـی در آن زنـدگـی کرده بود که سـایـر اعضـای خـانـواده پـدرشـان را صاحب ملک میدانستنـد و میگفتند که بـایـد بهطور مساوی بین همه تقسیـم شود. بنـابـراین مرد از سـرمـایـهگذاری اولیـه خـود سهــم نـاچیــزی دریـافـت کــرد. او با خود فکر میکرد که بـدشـانسـی آورده، چون در انگلستـان بود و از هنـدوستـان خیلی فاصله داشت و میدانست که پس گرفتن زمیـن کـار بسیـار سختــی خــواهــد بـود.
اما روزی چشمش باز شد. در واقع با چشم دل به خـردمنـدی رسیـد و فهمید که هیـو ــ کلمهای که آن را بهصورت تـرانـهای عاشقـانـه برای خـدا میخـوانیـد ــ سـرمنشـأ تمام زنـدگـی است. اک که کلام خـداست از سـوگمـاد، یعنی بـرتـرین مـرتبـه خـدایـی منتشـر شده است. این کلمه تمام سـرزمیـنها و عنـاصـر مادی تمام جهانهای فیـزیکـی را آفـریـده است. او در عین حال شبـدا را هـم میشنـاخـت که در ادیان جهان نام دیگری برای کلمه خـدا یـا روحالقــدس اسـت. او فهمید که نام خدا، یعنی هیو را همیشه در اختیار دارد و میتـوانـد آن را زمـزمـه کند و بدین وسیلـه، یعنی با خـوانـدن نام خدا با کلمه خـدا اتصـالـی مستقیـم بـرقـرار کند. در نتیـجـه متــوجـه شد که مـوهبـت هیو در مقـایسه با سـرمـایـهگذاری در یک تکه زمین در سـرزمینـی دوردست مثل هنـدوستـان، پاداش بسیـار بهتــری اسـت. او بـا این بینـش از راه چشــم دل بـه خـردمنــدی دسـت یــافـت.
ابتدا شالـودهٔ محکمی را در زنـدگـی معنوی خود بنا کنید تا برای رفتن به جهانهای بـرتـر سکـوی پـرتـابـی داشتـه بـاشیــد. قوانین بیـرونـی عبـارتنـد از: " هر چه را که مسئـولیتـش را پـذیـرفتـهاید به انجام بـرسـانیـد، و به حـریـم یـا امـوال دیگـران دست درازی نکنیـد." اینها قوانینـی بیـرونـی هستنـد، اما بزرگتـریـن قـانـون در میان تمام قوانیـن، قـانـون عشـق است و ایـن قـانـونـی است که شمـا برای یافتن راه بـازگشت به سـرمنـزل خـدا بـایـد از آن پیـروی کنیــد.
بـرکـت بـاشـد.
مـراسـم نیـایـش اک، معبــد اک، چـانهـاسن، مینــهسـوتـا
یکشنبـه، اول سپتـامبــر 1996
|
+| نوشته شده توسط
منـوچهـر در سه شنبه دوازدهم تیر 1386
|