تسلـط کامـل بـر سـرنـوشـت معنــوی
هر یک از شما با هـدفـی معنوی به این زنـدگـی آمدهاید. به عقیده من شـایـد یـک درصـد از مردم بدین امر واقفند. بیشتـر مردم متـوجه نیستنـد که با هـدفـی معنوی به زمین آمدهاند. آنـان فکر میکنند علت خاصـی در پـس ایـن آمـدن نیـسـت و بـا خـود مــیگـوینـد:
من اینجـا هستـم، امـا نمـیدانـم چــرا. فکـر کنـم بـدشـانسـی آورده بـاشـم.
یک روز صبح، ساعت چهار بیدار شدم و چیزهایی دریافت کردم که فکر میکنم باید در این سخنرانی مورد اشاره قرار دهم: جزئیاتی مثل نفسانیات پنجگانه ذهن و فضایل پنجگانه. زیاد دوست ندارم در مورد این موضوع صحبت کنم، چون هر کسی که مدتی در اک بوده باشد، در مورد نفسانیات پنجگانه چیزهای زیادی شنیده است. وقتی که حضار میشنوند سخنرانی در مورد این نفسانیات صحبت میکند، به جای دیگری خیره میشوند و گوششان چیزی را نمیشنود. از اینجا به بعد گوینده بیشتر در حباب کوچک خود قرار میگیرد و حضار هم هر یک غرق جهان کوچک خود میشوند و تا وقتی که او سخنرانی را به پایان برساند، این روند ادامه دارد. بنابراین به خود گفتـم، اصـلاً در این مورد حـرف نخـواهـم زد. امـا وقتـی بیشتـر فکـر کـردم، گفتـم، فقـط اشـارهٔ مختصــری مـیکنــم.
شما با هدفی به این دنیا آمدهاید، برای آن که اختیار کامل سرنوشت معنوی خود را در دست بگیرید، حداقل باید بدانید که نفسانیات پنجگانه ذهن چیستند. هدف طریق معنوی اک که از مجرای رویا و تعالیم بیرونی، یعنی دیسکورسها و غیره جامه عمل میپوشد، این است که به شما سرنخی بدهد تا بدانید چگونه با این موضوع برخورد کنید، چگونه به موجودی معنـویتـر تبـدیـل شـویـد و چگـونـه عنـان سـرنـوشـت معنـوی خـود را در دست بگیـریـد.
این عرصـهٔ مبـارزهٔ اصلی شما در این زندگی است، اما این عـرصـه از انواع و اقسـام عـرصـههای کوچکتر تشکیل شده است، مثل هنگامی که پس از یک روز سخت و مشقتبار مشغول پختن شام هستید و بچهها با هم مرافعه میکنند. چیزهای کوچکی مثل این میتوانند مشکل ساز باشند. این چیزهای کوچک، این واقعیت را که شما سرنوشتی معنوی دارید و با هدفی پا در این زندگی گذاشتهاید میپوشانند یا پنهان میکننـد.
پس اولین چیزی که باید بدانید این است که با هدفی به این دنیا آمدهاید و دوم این که بفهمیـد که بـا این دانستگی چـه خـواهیـد کـرد. نفسانیات پنجگانه ذهن پنج مـوردی هستند که با قدرت تمام سد راه شما میشونـد. اولی شهوت است. فینفسه بـد نیـست که مـا خـواهـان عشق، غـذا یـا نـوشیـدنـی یـا هـر چیـز دیگـری باشیـم. مشکل هنـگامـی بـه وجـود مـیآیـد کـه این خـواهـش بـه افـراط مـیکشـد؛ یعنـی هنـگامـی کـه چیـز خـوبـی را بیـش از حـد مـیخـواهیـم.
اک طریق تعادل است. بهعنوان مثال من شما را از نوشیدن مشروبات الکلی نهـی میکنـم. نمیخواهم بگویم اصـلاً مشـروب ننـوشیـد، اما به نظر من هر کسی که صمیمـانه و با تمـام وجـود به پیشـرفتـی سریع و کـوتـاه مـدت در طـریقـی معنـوی عـلاقمنـد باشـد، مشـروب نخـواهـد نـوشیـد؛ چـون مشروبات الکلی ذهن را کنـد و هوشیـاری را کم مـیکننـد. از نظـر من وقتـی کسی مـیگـویـد به تعـالی معنـوی علاقمنـد است و در آن واحـد نمـیتـوانـد بدون مشـروب سـر کنـد، بـا تضـادی روبـرو است. از سوی دیگر مادهٔ نگهدارنـده بـرخـی از داروهـا الکـل است. در اینجـا الکل را بـدان جهـت مصـرف مـیکنیـد که بخشـی از رونـد درمـانـی است.
تمـایـل به غـذا، عشق و نوشیـدنـیهـا هیـچکـدام اشکالـی نـدارنـد، چـون بخشی از زنـدگـی زمینی ما هستنـد. مشکل هنگامـی است که این خـواستـه بهقـدری شدت مـییـابـد که شکل افـراط در چیـزی خـوب را بـه خـود مـیگیـرد.
دومیـن عنصـر نفسـانـی خشـم است. گاهـی احساس میکنیـد با شمـا بـدرفتـاری شده و بایـد اعـادهٔ حیثـیـت کنیـد و برای اصـلاح وضعیت موجود در این کار تعمـد به خـرج میدهیـد. بـه هـر کار لازمـی دست میزنید و بعد از قضیه عبور میکنید. اما برخی از افـراد بیش از حـد اعتـراض میکننـد. در این مورد افـراط در چیـز خـوب، به خشم و فـرزنـدان آن یعنی انتقـاد و غیـبـت منجـر میشـود. اینهـا نشانههـای خشـم هستنـد.
سومین عنصر نفسانی طمـع است. ما خواستار خیلی چیزها هستیم و باید از آنها بـرخوردار باشیـم، چون برای زندگی کردن به آنها نیـازداریـم. مثلاً در فصل زمستان بـدون پالتو نمیتـوانیـد در مینهسوتـا سر کنید. ولی بیست پالتو لازم نـداریـد. در غیر این صورت احتمـالاً از مـرز تعادل عبـور کـردهایـد. همه ما گاهی در چیـزی افـراط میکنیـم که میتوانـد کیـک شکلاتـی یا هـر چیـز دیگـری باشـد.
چهارمین مورد از نفسانیات ذهن وابستگی است. مثلاً وقتی که خانه، خانواده یا یکی از بیست پالتو یا هر چیز دیگر را داریم، اما آن را بیش از حـد دوست داریم و مایل نیستـیـم از آن دست برداریم. در اینجـا هم چیز خوبی را بیش از حـد خواستـهایـم.
عنصـر نفسانی پنجم تکبـر یا خـودستـایـی است. به هیچ وجه اشکالی ندارد که در مورد خود نظر خوبی داشته باشید. در واقع بهعنوان مخلوق معنـوی خدا مگر نبـاید نسبت به خود نظر خوبـی داشت؟ مسلماً همینطور است؛ اما تکبـر به معنـی افراط در چیـزی خوب است و هنگامی که کمکم فکر میکنید از سایر مخلوقات خدا که در اطـرافتـان هستند خیلی بهتـریـد و به دیگـران فخـر مـیفـروشیـد دچار تکبـر و خودستـایـی شدهایـد. هـر یک از این نفسانیـات، یعنـی شهـوت، خشم، طمع، وابستگی و تکبـر چیزی نیستنـد جـز افـراط در یک چیــز خـوب.
فضـایـل پنـجگـانــه
عـلاوه بر آنچه گفتـه شـد پنـج فضیلت هم وجود دارند که به وسیله آنها میتوان نفسانیات را خنثـی کرد. یکی از آنها قـوای تمیـز است. نیـروی تمیـز صـرفاً به معنای اتخاذ تصمیمـات درست است. برخی از افراد در اخذ تصمیمـات نادرست مهـارت عجیبـی دارند و علت مشکلاتشـان هم همین است. آنان بارهـا و بارهـا در ازدواج شکست میخـورنـد. دوباره و سهباره و چهارباره معلوم میشود که همسرشان الکلـی است. شاید این را بـداقبـالـی بدانیـد! اما موضوع بدشانسی در میان نیـست. در اینجا روحـی که تصمیمات را اتخاذ میکند در قـوای تمیـز خود دچار ضعـف است و تصمیمـات نـادرست میگیـرد.
چطـور باید این رفتار را تغییـر داد؟ ابتـدا باید نقـاط ضعف خود را بررسی کنید. سپس باید بدانیـد که چطـور از نظـر معنوی رشد و پیشرفت کنیـد. عمـومـاً این کار بـا خـوانـدن نام باستـانی خـدا یعنـی هیو انجـام میشود. این کار یا یکی دیگـر از سـایر تمـرینـات معنـوی اک مفیـد خواهـد بـود.
به کلام درآوردن دومین فضیلت کمـی دشوار است. بنـابراین بـرای آن از دو کلمه استفـاده میکنـم: بخشـایـش یـا تحمـل. اینها شبیه هم هستنـد. اگر کسی با شمـا بدرفتـاری کـرده، سعی میکنید وضعیت را تعـدیل کنیـد و سپس موضوع را فیصلـه مـیدهیـد. تحمـل به این معنـی است که اگر کسی با شما هم عقیـده نیست ـ مثـلاً در سیـاست، اعتقـادات یا هر چیـز دیگـر ـ بـه حـریـم او تجـاوز نمـیکنیـد و اجازه میدهیـد عقیـده خود را داشتـه باشـد.
سومین فضیلت که نفسانیات پنجگانه را خنثی میکند قناعت است. پـولس رسول در عهـد جدیـد میگویـد "من آمـوختـهام که در هر وضعیتـی باشـم، قنـاعـت پیشـه کنـم." در جـوامـع سوسیالیستی قنـاعت چنـدان رایج نیـست. من ایـالات متحـده و آلمان را نیز در همین ردیف قـرار میدهـم، چون هر دو بشدت سوسیالیستی هستنـد. چرا که مردم هـرگـز به آنچـه که دارنـد قـانـع نیستنـد و همیشه چیـزی را مـیخـواهنـد کـه بـه دیگـری تعلـق دارد. تمـام منطـق حکـومت سوسیالیستـی همین است. تقسیـم ثـروت بـدان معنـاست که اگر کسـی بهخـاطر تـلاش بیشتـر به بـرخـورداری بیشتـر رسیـده، اهمیتـی نـدارد. در هـر حال ثـروت را بـایـد تقسیـم کـرد و مردم هـرگـز قانع نیستنـد چـون اگر نـابـرده رنج، بـه گنجـی بـرسنـد، بیشتـر و بیشتـر و بیشتـر میخواهنـد. اگر دقت کنیـم میبینیـم که در کشـور خـودمـان این در عمل یکی از نقـاط ضعـف نـظام دموکـراتیـک است. در یـونـان باستـان هم همیـنطـور بود. بـه محـض این که کسی به قـدرت میرسـد، میفهمـد که از مجـراهـای قـانـونـی میتـوانـد دارایـیهـای دیگـران را بـدزدد و هیـچ چیـز نمـیتـوانـد مانـع او شـود. او برای این کار از دادگاه و قانون استفاده میکند. مردم به دستگاه قضایی متوسل میشوند و به وسیله این نظام مـایـملک دیگـران را از آنان میگیـرنـد.
حـق مالکیت از هیـچ حـرمتـی بـرخـوردار نیست و رفته رفته سیـر نـزولی را طی میکنـد، اما این رونـد جـایـی بایـد تغییر مسیـر داده و بـرگـردد. منظور من اشاره به طبیعت معنـوی امـور است: در طـرح معنوی امور و تحـت قـانـون معنـوی، هر کسی بایـد شایستگی زنـدگـی خود را بـهدست آورد. هیـچ کس به صـرف خواستن، به بـرخـورداری مفـت و مجـانـی نمـیرسـد. شاید بتوانیـد یک زنـدگی را با این روش طی کنید که البته برخـی از افـراد میتـواننـد، اما این دروغ بزرگ سوسیالیسم است که مـیگویـد میتوان از آب کـره گرفت و اگر بتـوانیـد این کار را از مجـرای قانـونـی انجام دهیـد، کـه دیگــر چــه بهتــر. گاهی کمترین عدالتی در قانون مشاهـده نمیشـود؛ به ویژه وقتی که قـدرت دمـوکـراسی افـزایش مییـابـد و قوانین هر چه بیشتـر دست و پا گیـر مـیشـونـد. عمـومـاً هر قـدر تعـداد قـوانین در جامعـهای بیشتـر باشـد، بـدان معنـاست که آن جامعـه از نظـر معنـوی در حـال سقـوط اسـت.
پس از این نـوبت به فضیـلت عـدم وابستـگی میرسد. هـر چه هـم کـه داریـد، زیـاد آن را دوست نـداشتـه باشیـد؛ چون طبیعت جهـان تحتـانـی این است که همـه چیـز گـذراست. بچـههـا بزرگ مـیشـونـد، خـانـههـا قـدیمـی مـیشونـد و سـاختمـانهـا فـرو مـیریـزنـد. مـا هـم مثـل دوران جـوانـی خـود تـوانایـی کـافـی نـداریـم تا به امـور رسیـدگـی کنیـم. انسـان هر چه بیشتـر به دوران کهـولت نـزدیک مـیشود، بایـد بیشتـر رهـا کـردن را بیـامـوزد. بـرای بـرخـی از افـراد این کار بسیـار دشـوار است؛ به ویـژه هنگامـی کـه گنجـهٔ لبـاس پـُـر است، انبـار زیـر شیـروانـی پـُر است، زیـرزمیـن پـُر اسـت، و در گاراژ کـه جـای دو اتـومبیـل دارد، کـمتـر ممکن است یک اتـومبیل ببینیـد. همـه چیـز پـُر است. بلـه، این فضیـلت عـدم وابستـگی نـام دارد.
فضیـلت دیگـر فـروتنـی است. اگـر مـیخـواهیـد بـر تکبـر فـائـق شـویـد، فـروتن بـاشیـد. این یکـی از آن چیـزهـاست کـه نمـیتـوان بـیمقـدمـه بـه مـردم گـفت. نمـیتـوان گـفت، " بیـا، مـن این میکـروفـون را بـه شـانـهات مـیزنـم و تـو فـروتـن مـیشـوی." البتـه مگـر این کـه سیـم اتـصالـی کـرده بـاشـد!
هـارولـد کلمـپ
بـرکـت باشـد
|
+| نوشته شده توسط
منـوچهـر در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386
|