![]() |
||
|
روشن شـب
روشـن اسـت آتش درون شب وز پـس دودش طـرحـی از ويـرانـههـای دور. گـر بـه گـوش آيـد صـدايـی خشک: استخـوان مـرده مـیلغـزد درون گـور. ديـر گـاهـی مـانـد اجـاقــم سـرد و چـراغـم بـی نـصيـب از نـور. خـواب دربـان را بـه راهـی بـرد. بـی صـدا آمـد كسـی از در، در سيـاهـی آتشـی افـروخـت. بـی خبـر امـا كـه نـگاهـی در تمـاشـا سـوخـت. گـر چـه مـیدانـم كـه چشمـی راه دارد بـه افسـون شـب، ليـک مـیبينـم ز روزنهـای خـوابـی خـوش: آتـشـی روشـن درون شـب سهـراب |
|
+ نـوشـتـه شـده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
بـیگمـان آنچـه کـه در درون خـود فـرد نهفتـه است مـانـع از سـرخـوردگـی و شکستن در مقـابـل نـامـلایمـات است، اغلب همـهٔ مـا نیـاز بـه محـرکـی بـرای تـأئیـد و پـذیـرش ایـن نیـروی درونـی خـویش داریـم، تـا از این رهـگـذر بـه تـوانـایـی بـینهـایتـی کـه در خـود داریـم ایمـان آوریـم. بـاورهـا و آمیـزههـای غلطـی کـه در دوران حیـات مـا ــ بـه مـا آمـوزش داده مـیشـونـد در اکثـر مـوارد بـازدهـی و تـوانـایـی خـویـش را هـزاران سـال اسـت کـه از دسـت دادهانـد. ارزشهـایـی کـه در رهگـذر زمـان بـه ضـدارزشهـا بـدل شـدهانـد دیگـر کـارآیـی مفیـدی بـرای ادامـهٔ راه در ایـن زنـدگـی نیستنـد و مـیبـایسـت بـرای بـازیـابـی قـوای خـویشتـن بـه تـوانـایـیهـای بـدون مـرز خـویش ایمـان آوریـم. اشـکالـی کـه از مـا و بـهنـام مـا ــ بـه مـا نشـان داده مـیشـونـد خـود حقیقـی مـا نیستنـد، بـلکـه اشبـاح کـاذب و متحـرکـی بـه شکـل مـا هستنـد کـه در دنیـای ذهنـی و روانـی مـا رسـوخ کـردهانـد و بـه حیـات خـویش در جهـانهـای درونـی مـا ادامـه مـیدهنـد. در حقیقـت هنـگامـی کـه بـا مشکلـی رویـرو مـیشـویـم و در مقـابـل آن نـاتـوان هستیـم بـه جهـت کجـرویهـای غیـر خـودی است کـه مـا را بـه سیـری ادواری و اشکالـی فـانـی وابستـه سـاختــهانـد، اشکالـی که حتـی هـویت حقیقـی نـدارنـد و بـا فـرو ریختن آنهـا دنیـای آمـال وابستـهٔ مـا بـه آنهـا نیـز فـرو مـیریـزد. حـال بـا این مختصـر مـیتـوان دریـافـت که آنچـه در دست تـوانـای خویشتن حقیقـی مـاست ــ تـوانـایـی بـرابـری بـا بـزرگتـرین نـامـلایمـات را در خـود بـههمـراه دارد، و نیـازی بـه هـراس از آنهـا و شکستن در مقـابل آنها نیـست. روح کـه عصـاره و شیـرهٔ حقیـقـی وجـود مـاست، آن خـود حقـیقـی است کـه رشتـهٔ اتـصالـش هـرگـز بـا مـأوای خـویش قطـع نمـیگـردد و دلتنگـیهـای نـاشـی از هجـرت روح بـه جهـان مـادون اسـت کـه انسـان را بـرانگیختـه مـیسـازد تـا راه خـانـهٔ حقـیقـی خـویش را بـازیـابـد و پـرتـوان بـه آن ممـارسـت ورزد.
بـرکـت بـاشـد. |
|
|
+ نـوشـتـه شـده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
اولیـن مـلاقـات هـر کسـی بـا مـاهـانتـا، استـاد حـق در قیـد حیـات ممکـن اسـت در شـرایـطـی کامـلاً عـادی صـورت گیــرد؛ یعنـی هنـگامـی کـه فـرد تـوجـه چنـدانـی بـه خــدا نـدارد. ممکـن اسـت جـوینـده بـدون اهمیـت دادن بـه ایـن واقعـه بـه راحتـی از آن بگـذرد. شـایـد ایـن لحظـهٔ استثنـایـی تحـت تـأثیـر یـکنـواختـی زنـدگـی روزمـره قـرار گـرفتـه، کـامـلاً مـورد غفلـت واقـع شـود. از سـوی دیگـر ایـن مـلاقـات مـیتـوانـد تـأثیـری متضـاد ایجـاد کـرده و بـر روی کسـی کـه بـرای اولیـن بـار استـاد را مـلاقـات مـیکنـد اثـری شـدیـد بـرجـای گـذارد.
کـلام زنـده ــ جلـد اول هـارولـد کلمـپ |
|
+ نـوشـتـه شـده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
زنـدگـی در این جهـان مـادی تـا هنـگام رهـایـی کـامـل از چـرخـهٔ مـداوم و تکـراری زنـدگـی ( تنـاسـخ ) ( کـارمـا ) در ایـن مـدار هـمچنـان بـر همیـن روال بـاقـی خـواهـد مـانـد، و در هـر کـدامیـن از زنـدگـیهـایـی کـه پیـش خـواهـد آمـد حجمـی از کـارمـا سـوختـه و حجمـی دیگـر بـر آن افـزوده خـواهـد شـد. قـدرت انسـان بـرای رهـایـی از ایـن گـرداب مکـرّرات چنـدان ضعیـف اسـت کـه او را بـه هیـچکجـا نخـواهـد رسـانـد. نفـس یـا قـدرت حـاکـم ذهـن کـه از عـوامـل منفـی و بـازدارنـده در این جهـان مـادی اسـت روح را در این جهـان مـادی هـر چـه بیشتـر بـه خـود و هـوایـج مـوهـوم مـادی خـویش وابستـهتـر مـیسـازد. درک این مهـم کـه ذهـن ابـزاری در دسـت قـدرت منفـی اسـت و آگاهـی از فـریـبهـای آن، اولیـن گـام در رشـد و اعتـلای معنـوی است، بـه معنـی دیگـر دست شستـن از نیـازهـای مـادی کـذاب و دروغینـی کـه در پـس پـردههـای گـونـاگـون خـود را بـا رنـگهـایـی فـریبنـده عنـوان مـیکننـد ــ بـه معنـی آگـاهـی بـرتـر انسـان بـرای یـافتـن خـانـهٔ حقـیقـی خـویـش اسـت، جـایـی کـه تـعلـق حقـیقـی او را آشـکار مـیسـازد و روح در آن مـکان بـه امنیـت و آسـایش ابـدی خـویش دسـت مـییـابـد. استـاد ــ مـاهـانتـا، همـان راهگشـایـی اسـت که راه خـانـه و مسیـر بـازگشـت را بـه روح مـینمـایـانـد تـا بـه میـل و ارادهٔ خـویـش و پیمـودن راه بـازگـشت ــ بـه خـانـهٔ حـقیقـی خـویش بـازگـردد ــ سلـوکـی خـداونـدی در میـان پـردههـای متعـدد حیـات. انتخـاب اک [ حـق ] و اکنـکار [ طـریـق حـق ] از جـانـب روح [ انسـان در کـالبـد مـادی در ایـن جهـان خـاکـی ] نشـان دهنـدهٔ تمـایـل او بـرای یـافتـن حیـات ابـدی در کالبـد روح اسـت، یعنـی یـافتـن وجـود حـقیقـی خـویـش. بـرکـت بـاشـد |
|
+ نـوشـتـه شـده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
آدمـی قـادر نیـست زنـدگـی را تغیـیـر دهـد امـا نـدای نفـس در گـوشش مـیخـوانـد کـه مـیتـوانـد. این تنهـا نجـواهـای کـاذب سلطـان عـوالـم زیـریـن است تــا روح را بـه دام انـدازد. بـهمحـض اینـکـه آدمـی دریـابـد قـدرتهـایش تـا چـه حـد نـاچیـزنـد، قـدم در راه خـدا مـیگـذارد و طـریـق اکنـکار را بـرمـیگیـرد. پـس از اتخـاذ این تـصمیـم است کـه مـیبیـنـد چگـونـه تـوسـط استـاد حـق در قیـد حیـات هـدایت مـیشـود. استـاد دست بـه کـار مسـاعـدت روح در راه بـازگشـت بـه خـانـه حقیـقیاش شـده است. شـریعـتکـی سـوگمـاد ــ جلـد اول
|
|
+ نـوشـتـه شـده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
افــراد بــرگــزيــده مـا اِکیستهـا افـرادی بـرگـزیـده بـهشمـار مـیآئیـم. این سخن یادآور وظیفـه و تعهـدی اسـت کـه معمـولاً ربـطـی بـه ادعـای مـذکـور نـدارد. یـک بـار شخصـی بـه من گفـت کـه دلیـل مشکـلات یهودیان طی چند هزار سال این نبوده که آنان خود را « قوم برگزیده » میدانستند بلکه خطای آنان این بوده که خود را برتر از همسایگانشان قلمداد میکردند. به ذهنـم چنین خطور کرد که شاید نقطه ضعف آنان همین بوده است. اگر واقعیت این باشد، پس ما اِکیستها که خود را افرادی برگزیده میدانیم، باید از این واقعیت درس بگیریم. در طول تاریخ، مردمان بسیاری خود را قوم برگزیده پنداشتهاند. آلمانیها در زمان حکومت هیتلر خود را نـژاد برتـر میدانستند و فرانسویها در دوران ناپلئون، خود را برتر از سایرین میشمـردنـد. این که ما خود را افرادی برگزیده بدانیم یا ندانیم، از اهمیت چندانی برخوردار نیست. مهم آن است که چه اعمـالی انجـام دهیـم و چگونـه زندگی کنیـم. شاید دلیل واقعی مشقات یهودیان این بوده که آنان نسبت به سایر ادیان در ادعای خود مصـرتـر بودند. احتمالاً آنان از لحاظ اخلاقی بهتر از مخالفینشان بودند. به علاوه، والدینشان از زمان کودکی به آنان آموخته بودند که چطور بهتر از سایرین باشند. این توانایی به سرعت آنها را به پستهای عالی حکومتی رساند و طولی نکشید که این افراد به واسطهٔ نفوذ و قدرتشان صاحب ثروت فراوان گشتند. من هرگز از سرشت بشر و قابل پیش بینی بودن آن ناامید نشدهام. ما انسانها میتوانیم حسودترین موجودات باشیم. وقتی شخصی را موفق میبینید، به یک صد دلیل معتقـدیـد که او لیـاقت این خوشبختـی را نـدارد. به گمـان شمـا او یا خوشبخت مادرزاد بوده یا با حقهبازی به موفقیت رسیده، اما مسلماً با زحمت به چنین موقعیتی نـرسیـده است. این طرز فکر که عدهای بی دلیل به مقام و ثروت مـیرسنـد، از دوران مسیحیت باستان در ما باقی مانده است. این توهمـی است که پیروان مسیحیت به آن گـرفتـارنـد و به همین دلیل، بسیاری از افـراد گمان میکنند که قانون علت و معلول شامل آنان نمیشود. اما ما اِکیستها میدانیم که چنین نیست و با آن دست به گریبـانیـم. با اینحـال، بسیاری از این عقـایـد هنـوز بـاقـی مـانـدهانـد. ما بهعنـوان افراد برگزیده به وظایف خود واقفیـم و به نحوی میخواهیم روش کار کردن با یکدیگر را بیـآمـوزیم. به عقیدهٔ من، اِکیستها در مشاغل خود نمونهاند هر چه بشتر وقف کنید، بیشتر دریافت خواهید کرد. به هیچ وجه نمیتوان مانع نفوذ و تأثیر اِک در این جهان شد. به همین خاطر هم عدهای به ما حسادت میورزند. این بدان معناست که ما توانستهایم توجه مخالفین را هم به خود جلب کنیم. آنها به واسطهٔ حسادتشان در صدد یافتن قوانین یا دلایلی بر خواهند آمد تا ثابت کنند که ما با اجتماع هماهنگ نیستیـم، اما در واقع ما در جوامع خود شهرونـدانـی نمونه محسوب میشویم. هـارولـد کلمـپ |
|
+ نـوشـتـه شـده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
چــو تــو خـود کنُـی اختـر خـویــش را بـــد چیــزی را کـه دوسـت داری بـهدسـت آور ــ وگــرنـه مجبـور هستـی چیــزی را کــه بـهدسـت مــیآوری دوســت داشتــه بـاشــی. بـرکـت بـاشــد.
|
|
+ نـوشـتـه شـده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
هیـچکـدام از استـادان اک بـه واصـل نمـیگـویـد، « بیـا تـو را دوبـاره در گهـواره بگـذارم ! » آیـا جـوجـه مـیتـوانـد دوبـاره بـه تخـم بـازگـردد؟ در رونـد شکـوفـایـی معنـوی، بـافـت دنیـای درونـی مـا ابعـاد تـازه بـه خـود مـیگیـرد و مـا هـم بـایـد بـه تبـع آن متحـول شـویـم. عـاشـق صـدیـق خـداونـد مستمـراً در معـرض آزمـونهـا و ارزیـابـیهـای تـازه قـرار دارد، ولـی سـرانجـام بـه تقـدیـر خـود جـامـهٔ عمـل مـیپـوشـانـد و بـه صـف استـادان نـظام بـاستـانـی وایـراگـی مـیپیـونـدد. هـر کـدام از ایـن استـادان بـزرگ اک، بـه وقـت خـود بـا همیـن آزمـونهـا دسـت و پنجـه نـرم کـردهانــد. کـلام زنـده ــ هـارولـد کلمـپ |
|
+ نـوشـتـه شـده در
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
![]() |
|
+ نـوشـتـه شـده در
جمعه دهم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
بـه منـاسبـت ششـم فـروردیـن ــ زاد روز پیـامآور پنــدار نیـک ــ گفتــار نیــک ــ کـردار نیــک ادامـه مطلـب |
|
+ نـوشـتـه شـده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
هـویـت انسـانـی در بـینهـایـت جـرم و انـرژی عمـق و انـبسـاط جـایـی بـرایـم بگـذار بـه هـزار زبـان بـه تمـامـی زبـانهـا بـا مـن سخـن مـیگـویـی مـرا در هـم مشکـن جـایـی بـرایـم بگـذار از هـزار سـو حملـه بـردهای بـا دستـانـم فـریـادوار سخـن مـیگـویـی دستـان سـوختـهام چشمـانـم را بـه بـازی مـیگیــری چشـم مـیبنــدم لـرزان گـوشـم را فـاتحـانـه تـرانـه مـیشـوی آی ..... سنـگینـی هستـی بـر بـدن جــوان مـن. خُــردم مکـن خُــردم مکـن! پــُر از آوایــی بـه صـدهــزار زبـان بـه ده، بـه تـوانهـا تـوان زاویــه سخـن مـیگـویـی بـا روحــم بـا نقطـههـای بـینهـایـت هـوشیــار تنـم از زمیـن بـر گـوش پـاهـایـم، زبـان بـازی مـیکنـی کـر مـیشـوم از هیبـت صـدایـت از سـاقهـا بـالا مـیکشـی رخنــه مـیکنـی چـون مـه بـالا مـیآیـی ایـن همـه آشـوب و صــدا از دانــه دانــه مـوهـایـم گــذر مـیکنــی بـر دروازهٔ روحـم شـاهوار ایستــادهای از پیچــا پیــچ مغــزم پــریوار سبُـک، آوازخــوان، مـیگــذری و ایـن همـه سخـن و ایـن همـه واژه بـر مـردمـک چشمــم رقصنــدهای رقصنــدهای پــولادتـرین قـلـب تپـنــده جـایـی بـرای مـن! بـرای یـکهــزارم ثـانیــه انـدیشـه مـیهـراسـم از ایـنهمـه کـه بـر مـن مـیسـازی و دیگـر گـریـزی نیـست جــزء زیستـن در چهـارچـوپ هـوشیـاری تــو در نظـم شیـفتــهٔ تـو نقـش زدن همـه جـا فــرود آمـدهای بـر نـتهـا، رنـگهـا و حــروف بـه کـدام زبـان دیگــر سخـن بگـویـم؟ زبـان مـادریام را بـازنمـیشنـاســم و زبـان زمیــن لکنـت اسـت کـدام کـلام مـال مـن اسـت؟ آهـای شعـر بـیبـدیـل وجــود آهـای غـول غـول مهـربـان چـراغ بـیرحـم! بـر بـدن مـن پـای مـیکـوبـی پـُر انـرژیتـرین رقـص خـود نـاهـوشیـار پـاهـایـت را بـر سـرزمیـن مـن مـیکـوبـی بـر روحـم پـایکـوبـی کـن ارابـه ران روح شـلاقهـایـت امـا فـاصلــه بگـذار نفـس بـالا نمـیآیـد نفـس بـایـد نفـس نفـس چگـونـه زنـدهایــم از فـرود نـاگـزیــر تــو ! ریـههـایـم بـا چشمـانـی گـرد عبـور دیـوانـهوارت را نـظارهگــرنـد و خـون بـه سختـی مـیچـرخــد در رگهـا بـا ایـنهمـه زنـده مـانـدهام از ضـربـاضـرب سـرخـوش سُـم اسبـانـت مـیرانــی مـیرانــی عـدالـت مطلـق را مـیمـانــی وقتـی از هستـی بـینهـایـت در صـورت مـن نیـشخنــد مـیزنــی رقصنــدهٔ بـاهـوش تمـام تجـارب را بـر قلبـت مـیبـری آواز سـرشـار قـدیمـی کُهنتـریـن تجـربـهٔ بشـریـت اصیـلتـریـن بـدن در اتـمهـای رقصـان تـوسـت روح هـزارسـالـهٔ انسـان مـُـذاب بــودنــی ! آتـش مـیکشـی بـه یکـی نیـشخنـد شعـور فـریـب خــوردهٔ کــوتــه انــدام را ! فــراگیـــر ! بـه بـینهـایـتتـرین شکلـی مـرا زبـان بستـهای چشـم سـوختــهای فــراگیــر ذرات شکـوفـای اجســاد اجــداد مــن! اصــالـت بـیبنـیــان. سـارا محمـدی پـانـزدهـم آذرمـاه هـزار و سیصـد و هشتـاد و یـک |
|
+ نـوشـتـه شـده در
جمعه سوم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
سـال نـو
|
|
+ نـوشـتـه شـده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
پـست الکتـرونیـک آرشیــو سخـن روز |
| دربـاره وبـلاگ |
|