![]() |
||
|
سخنـی چنــد بـرای واضـحتـر دیـدن این جـریـان و آنهـم پیـرامـون مـوضـوعـات مـربـوط اک و اکنـکار مـیبـایسـت یـک اصـل کـُلی و پـایـه را همـواره در نظـر داشـت. و آنهـم ایـن اسـت کـه اک و اکنکـار هـرگـز بـر پـایـهی تصـورات و نقطـهنظـرات افـراد تغییـر جهـت نـداده و نخـواهـد داد. ارزشهـای زودگـذر و نـاپـاینـدهای از این قبیـل تنهـا تـجسمـات ذهنـی افـرادی است کـه در لحظـهای خـاص بـهظهـور مـیرسنـد و جـامـهی هـویـت بـر خـویـش مـیپـوشـاننـد. دیـدگـاه تمـامـی انسـانهـا در این جهـان مـادون ( فیـزیکـی ) بـرخـلاف اتـصـال بـه بنیـان و اصـالتـی حقیـقـی و یـگانـه، متفـاوت است ــ این امـر نخـست بـه جهـت استقـلال روح و آزادی اوسـت و از جـانبـی دیگـر در جهـانهـای مـادی بـه سبـب آلـودگـیهـا و دوگـانـه بـودن این جهـان. آنچـه کـه روح بـدواً در این جهـان مـیبـایـست بیـآمـوزد رهـایـی از بنـد ایـن دوگـانگـی و یـافتن مجـدد آزادی و استقـلال فـردی خـویش در میـان این هـمهمـههـای پیـچ در پیـچ است کـه کـاری اسـت شگـرف و در حقیـقـت طـاقـت فـرسـا ـ امـا شـدنـی و میـسـر. در واقـع پهنـاوری بـیکـران ذهـن انسـان بـه جهـت فـرا آمـوخـتهـایـش در زنـدگـیهـای بـیشمـار در کالبـدهـای متفـاوت و هـمچنـین انسـانـی، انبـاشتـی از مفـاهیـم را در او بـه یـادگـار بـاقـی گـذارده اسـت کـه او را در هـر بـُرهـه از حیـاتـش هـمراهـی مـیکنـد و بستـه بـه اینکـه در کـدامیـن سمـت و سـو بـرای دریـافـت تجـربـهی حیـاتـی نـوینـی بـاشـد او را هـمراهـی و یـاری مـیکنـد ــ سودمنـد یـا زیـانآور بـودن این مفـاهیـم بستـگی مستقیـم بـه شـرایـط زمـانـی و مـکانـی و کـارمـای فـرد در آن بُـرهـهی حیـاطـی دارد. بـه قـولـی: یکـی گفتـار بـرآوردش زبـان را از قفـایـی دگـر گفتـار نمـودش جـان بیـدار، آن جهـان را اعتقـاداتـی کـه هـمچـون ریشـههـای پـوسیـدهانـد و تنهـا چنـد شـاخ و بـرگ زرد و نحیـف بـر تنـهی کُهـنسـال درخـت ظاهـر آنهـا بـاقـی اسـت ــ تنهـا بـه جهـت عـدم دیـدن ریشـههـا و وابستگـی بـه سنـتهـا و آدابـی کـه خـود جـوشیـده از همـان نهـاد فـرطـوط و بـیجـاننـد. نمـادی بـرای اقتـدا بـر آنهـا شـده است. دیـدگـاه انسـان ایـرانـی بـه جهـت تـاریـخ پـُر شمـاتـت و آکنـده از رنـج و مشقت و مـلال، بـا بـدبینـی و شـک سـرشتـی دیـرپـا دارد. عجیـن شـدن خـون، درد، رنـج، اشـک، غـم و مـاتـم بـا زنـدگـی روزمـرهی او، از قـرنهـا پیـش تـا کنـون او را سخـتهنجـار و سخـتپیمـا نمـوده اسـت. پیـشینـههـای درهـم طنیـده در سـاختـاری از نـابـاوری و اعتمـادهـای سـرخـورده و در هـمشکستـه او را بـه انـزوایـی درونـی و خـودنـابـاوری دیـرگـونـی کشـانـده است. بـیشـک تـاریـخ پـُر فـراز و نشیـب هـر ملتـی نشـانگـر حـرکـت پیـوستـه و مـواجـی اسـت کـه در جهـت کسـب تجـربیـات معنـوی صـورت مـیگیـرنـد. بـازتـاب و تـأثیـرات ایـنگـونـه تجـربیـات معنـوی در رونـد شکـلگیـری کـارمـایـی بـرجستـه در تـاریـخ همـان ملـت بـه ثبـت مـیرسـد. تـاریـخ مبـارزات عیـله ظلـم و بـیداد یـقینـاً از نـکات بـالنـدهی همـان ملـت در رونـد رُشـد معنویاش بـهسـوی تـعالـی معنـوی بـه ظهـور مـیرسنـد. بـرعکـس آن نیـز هـم صـادق است، کتمـان، ممـاشـات، هـمراهـی، کُـرنـش، تکـریـم، تـملـق و هـمعقیـدهشـدن بـا جبـار زورگـو و مـردم ستیـز در هـر لبـاس، مقـام و مـوقعیـت اجتمـاعـی در آن قـوم و ملـت ــ مکـافـاتـی دشـوار بـههمـراه خـواهـد داشـت، هـم بـهصـورتـی فـردی و هـم بـهصـورتـی اجتمـاعـی و گـروهـی و تـا حـد سـاختـاری در انـدازههـای یـک ملـت و تـودههـای میـلیـونـی از انسـانهـا. حـال مـیتـوان بـه این نتیجـه رسیـد کـه استحقـاق ملّتـی از اک و اکنـکار تـا زمـانـی کـه خـود سـاختـار پـوسیـده و نـافـرجـام حـاکـم بـر مـوجـودیـت معنـوی خـویـش را در حـد یـک ملّـت بـرهـم نـزنـد و ویـران نسـازد ــ در هـر کجـای دنـیـا کـه سـاکـن اسـت و مقیـم، همـانـی را دریـافـت خـواهـد کـرد کـه در اختیـارش قـرار مـیگیـرد. امـا ایـن مهـم نخـست از تـکتـک افـراد آغـاز مـیگـردد. این امـر در مـورد تمـامـی انسـانهـا بـدون در نظـر گـرفتـن اینکـه بـه مـرجعـی بـه نـام اکنـکار وصـل اسـت یـا خیـر صـورت مـیپـذیـرد ـ تنهـا آنچـه کـه تفـاوتـی را حـاصـل مـینمـایـد ایـن است کـه یـک پیــرو اک بـر حقـانیـت آن واقـف و آگـاه مـیگردد و مـیبـایـد آنـرا در رونـد حیـات خـویـش بپـذیـرد و هضـم نمـایـد. امـا آن دو دیگـر، آن را بـهصـورت کـولـهبـاری از دردهـا، غـمهـا، رنـجهـا و یـا شـادیها و نشـاطهـای ــ پیـدا و پنهـان حمـل مـینمـاینـد تـا روزی کـه بـدان آشـکارا واقـف و بیـدار شـونـد. مـا در حقیـقـت خـود کلیـدهـای گمشـدهٔ حیـات معنـوی خـویـش هستـیـم، کـه در تـاریـخ سـرزمیـن خـویش سـردرگُـم و حیـران شـدهایـم. آنچـه کـه تـاریـخ چنـدیـن قـرن پیـش تـا کنـون زنـدگـی تلـخ و دشـوار بـر مـا مـینمـایـانـد آن است کـه، روزی بـهدست عـربهـا بـه تـاراج رفتهایـم، روزی دیگـر مغـولهـا بنـیـانمـان را بـر بـاد دادنـد و از سـرهـا کـوه سـاختـنـد و حتـی از حیـوانـات و احشـام هـر کـوی بـرزن هـم تیـغ آختـهی خـویش را دریـغ نکـردنـد. دیگـر روزی چنـد، تـُرکـان بـه مـا تـاختـنـد و آشیـانمـان را سـوزانـدنـد، از بعـد از آن افغــانهـا نیـزههـای عـداوت زهـرآگیـنشـان را در سینـههـامـان فـرو نشـانـدنـد ــ و مـا در ایـن همـه بـیدفـاع و آواره از کـویـی بـه دشتـی و از دشتـی بـه کـوهـی دیگـر در فـرار و گـریـز بـرای یـافتـن پنـاهگـاهـی تـا جـان خـویش و عـزیـزانمـان را ایـمن سـازیـم. امـا دریـغ ــ آنچـه کـه در پـی یـافتـنـش بـودیـم همـهی آن بـه چنـد سکـهی نـاچیـز پیـش از رسیـدن مـا، بـه دسـت خـائنـی ستـمبـاره و جنـایـتپیـشـه بـه دشمـن پیـشـاپیـش فـروختـه شـده بـود. شنـاخـت این حـوادث و اتفـاقـات یـاری بـزرگـی در درک و فهـم بنـیـان حقـیقـی خـویش و دانسـتن چـرایـیهـای بـودن و زنـدگـی در تـاریـخ آن سـرزمیـن است و نـه دامـن زدن بـه انـدیشـههـای نـاسیـونـالیـستـی و بـرتـری نـژادی و ستـایـش و تکـریـم دورهای از تمـدن و تـاریـخ. زدودن ریشـههـای تـعصـب و قـومیـتپـرستـی، نخستـین بخـش در راستـای درک این حقـایـق اسـت. زیـرا تـا هنـگامـی کـه از مـوضعـی بـرتـر و حـق بـهجـانـب بـه دیگـر قـومیـتهـا و ملل و حـوادث پیـرامـون آن در جـریـان تـاریـخ نگـریستـه مـیشـود چیـزی جـزء یـک هـرج و مـرج ذهنـی و کینـهتـوزانـه و ارتجـاعـی فـرهنـگـی بـه یـادگـار بـاقـی نـخـواهـد گـذارد. تعصبـات ارتجـاعـی و کـورکـورانـهای کـه هنـوز در بـافـت فـرهنـگـی ـ اجتمـاعـی ـ مـذهبـی، بـهنـام اعتقـادات سخـت و پـابـرجـا، بـاقـی مـانـده انـد ــ مـانـع از درکـی حقـیقـی نسبـت بـه شـرایـط دشـواری مـیگـردنـد کـه حـاکمیـت خـویـش را تـاکنـون حفـظ نمـوده اسـت. ذهنیـتهـا و بیـنـشهـای خـفـیـف و گـاهـاً جـرقـهواری کـه بـهنـام رُشـد فـرهنگـی دیـده مـیشـونـد از دوام و انسجـام پـایـداری بـرخـوردار نیـستنـد و بـه همیـن جهـت بعـد از مـدتـی کـوتـاه یـک بـازگشـت بـه عقـب و رکـودی سـرد و سخـت ـــ حـاصـل ایـن جـرقـهی نـافـرجـام اسـت. دنبـالـهرویهای مـکانیـکـی کـه از آثـار حکـومـت ذهنـی و منـفعـل اسـت، یکـی از اصـول کُشنـده و مـرگبـاری اسـت کـه یـک پیـرو اک را در کـوتـاهتـرین زمـان ممـکن از نظـر معنـوی بـه زیـر مـیکشـد و سـالهـا تـلاش و کـوشـش جـانفـرسـا و مجـدد لازم اسـت تـا بتـوانـد بـه نـقطـهی پیـش از این حـادثـه بـازگـردد، البتـه اگـر در این مُهـم رمقـی بـاقـی بمـانـد ــ؟ این امـر نـاشـی از همـان بنـیـانهـای اعتقـادی فـرطـوت و نـاتـوانـی اسـت کـه بـهصـورتـی چیـره بـر پیکـرهی حیـات معنوی و درونـی فـرد سـایـه گستـرده است. جـایگـزینـی روبنـایـی و فـرمـالیتـهٔ مختصـات اک و اکنـکار بـهعنـوان ظـاهـری شکیـل و اعتقـادی روزپـسنـد بـا اعتقـادات مـرسـوم و مـوروثـی و هـمسـان دیـدن آن بـا انـدیشـهای مـدرن در بـازار انـدیشـههـایـی کـه از آرشیـو کهنـه و پـوسیـدهٔ دغـلکـاران و سیـاستمـداران مـردمفـریـب بـه بیـرون درز مـیکنـد، یـکی از بـزرگتـرین جنـایـتهـای درونـی اسـت کـه فـرد در حـق خـویـش روا مـیدارد. یـافتـن یـک منـجـی در اک و جـایگـزینـی آن بـا یـک رهبـر و یـا پیشوای مـذهبـی رسـم و شیـوهی پنهـانـی اسـت کـه درونـاً در افـراد بـهصـورتـی نـاخـودآگـاه در چـرخـهٔ حیـاتـی و روابـط اجتمـاعـی حتـی خـانـوادگـی بـهصـورتـی روزمـره انجـام مـیپـذیـرد. ایـن بـهمعنـای نفـی مـذهـب و یـا ستیـزه بـا آن نیـسـت، بلکـه در راستـای همـان پیـام اک اسـت کـه مـذاهـب نشـأت گـرفتـه از طـریـق اک مـیبـاشنـد و رهبـران آنهـا بـهگـونـهای منحصـر بـه خـویـش و در زمـان و مکـانـی خـاص در حیـات بشـری از این مـوهبـت بـرخـورداری داشتـهانــد. امـا ایـن بـه آن معنـا نیـست کـه اکنـکار رونـد کنـونـی و گستـرش حیـلـهگـرانـهٔ مـذاهـب جهـلآفــریـن را تـأئیـد مـیکنـد. بـا ایـن همـه فــرد را آزاد مـیگـذارد تـا خـود بـه نـقطـهای روشن در این زمیـنـه بـازرسـد، آنگـاه خـود وجـه تمـایـز بیـن این دو را خـواهـد شنـاخـت. استـاد در قیـد حیـات اک ــ نمـاد بیـدار و روشنـگـر این حقـیقـت اسـت. استـاد بـا معـانـی متعـدد و متـرادف بـا آن، پیــامآور زنــده و بیــدار و نـگهدارنـدهی چــراغ اعتقــادی اسـت کـه مـیبـایسـت پــویـا و بـشـاش مطـابـق بـا رونــد حیــاتــی در لحظــهی حـاضــر مــوجــود بـاشـد. و در واقــع مـوجــودیـت آن اعتقــاد را بــه " بـــود و بـــودن در وجـــود " بـرسـانـد. حـال جـای این سئـوال بـاقـی اسـت کـه کـدامیـک از عقـایـد کنـونـی بشـر پـویـایـی و بشـاشـی و طـروات روزهـای نـخستـین ابــراز خـود را داراسـت؟ بـا رویکـردی تـاریخـی بـه حـوادث مـربـوط بـه هـر کـدامیـن از آنهـا خـواهیـم دیـد کـه هـر کـدام از بعـد یـک تـا چنـد دهـه، راه قـدرتمـداری و مخـالـف ستیـزی و قتـل و جـرح و جنـایـت و خیـانـت بـه پیــروان را تـا بـه امـروز در پیـش گــرفتــهانـد. جـایـگاه تمـامـی نـقطـهنظـرات و حـوادث اتفـاق افتـاد در تـرکیـه و آنچـه کـه آن مهـدیس ابـراز نمـوده اسـت را مـیتـوان روشنتـر دیـد. استنـبـاطـات اینچنـینـی، هـمچـون حکـایت مـولانـا در تصـور مــردم از فیــل در تـاریکـی اسـت. هـر کـس بـه مغــراض قیــاس و انـدیشـهی خـویش از این قمـاش بـرداشتـی دارد. چیـزی کـه مـن از تـصمیـمـات مهـدیسهـا و رسـاهـای اکـنکـار در سـراسـر اروپـا مـیدانـم ایـن اسـت کـه بـههیـچ عنـوان خـارج از محـدودهی نـظـارت و سـرپـرستـی خـویـش دخـالتـی انجـام نمـیدهنـد و هیـچ نظـری را خـلاف آنچـه کـه مـرکـز بـرای پیشبـرد اهـداف یگـانـهٔ اک اعـلام مـیدارد بیـان نمـیکننـد. این در رابطه بـا حیـطـهی اختـیـارات معنـوی مهـدیس و رسای منطقـه در رابطـه بـا مـوارد مـربـوط بـه اک و مسئـولیـتهـای اوسـت. امـا بـایـد در نظـر گـرفـت کـه مهـدیس هـم فـردی اسـت هـمچـون همـهی اکیـستهـا و دارای نقطـهنظـراتـی فـردی ــ معنـوی و شخصـی، در یـک گفـتوگـوی دوستـانـه مـیتـوانـد راهنمـایـیهـایـی را بـرای پیـشـرفـت بهتـر دوستـان اکیـست خـویـش ابـراز دارد، امـا ایـن امـر نبـایـد بـر پـایـهی تـأئیـد قـانـون شکنـیهـایـی باشـد که مـورد تـأئیـد از جـانـب مـرکـز نیـست. چـاپ و نشـر کتـابهـای اک در ایـران از جـانـب مـرکـز غیـرقـانـونـی اسـت. امـا آیـا شنیـدهایـد کـه مـرکـز اعـلام نمـایـد ــ "خـوانـدن و مطـالعـهی آثـار اکـنکـار بـهزبـان فـارسـی در ایـران و یـا نقـاط دیگـر جهـان ممنــوع اسـت ؟ " مـا جـوینـدهایـم و نیـازمنـد دانستـن مفـاهیـم اک بـه هـر زبـانـی کـه قـادر بـاشیـم. کـارمـای جـاپ و نشـر بـه دوش همـانـی اسـت کـه چـاپ مـیکنـد، تـازه اگـر هـم چنیـن بـاشـد کـه مـا تصـور مـیکنیـم ( تــوهـم از هـر روزنـهای مـیتـوانـد حضـور پیـدا کنـد ). بـایـد کمـی از سخـتهنجـاریهـا کـاسـت و بـا دلـی گشـاده بـهسـوی اک ( حـــق ) شتــافـت. بـا قلبهـای بستـه و سـرهـای پـُـر گفـتوگــو از جـریـانـات جـوراجـور و پـُـر از کشمـکش ــ کسـی نـهتنهـا در ایـران بلکـه در هیـچکجـای جهـان بـه چیـزی دسـترسـی پیــدا نمـیکنـد. عـارضـهی جبهـهگیری نـاشـی از عمـلکـردهـای سیـاسـی و بـه طبـع آن هـوادار خیـزی اسـت کـه امـری رایـج و مـرسـوم است. گـروهـی چنـد بـه گـرد این و گـروهـی چنـد دیگـر بـه دور آن. ایـن دو دستـهگـیهـا و در مقـابل یکـدیگـر ایستـادنهـا نـاشـی از خـواستگـاهـی است کـه بیـن افـراد مختـلف و مـایـل بـه ایـنگـونـه بـازیهـای کـودکـانـه مـرسـوم اسـت. مسئـولیـت رهبـری گـروهـی را بـهدسـت گـرفتن و یـا بـا حـربـههـای آکنـده از تـوهـم دیگـرانـی را بـه خـود دانستـه و یـا نـدانستـه ــ مشغـول کـردن قـرنهـاسـت رایـج است. حـال دیگـر چـه فـرقـی مـیکنـد کـه نـامش چـه بـاشـد. مهـم ایـن اسـت کـه بـایـد دریـافـت کـه اسیـر ایـنگـونـه گـردشهـای معکـوس نبـایـد شـد. ایـنگـونـه تفـرقـههـا و حـوادث در ایـران و دیگـر کشـورهـای هـمسـان ایـران ریشـهای دیـرینـه بـه درازای تـاریـخ زنـدگـی آن مـردم در آن سـرزمیـن دارنـد. مـراد من از بیـان ایـن مطالـب تنهـا بـازگشتـی مختصـر بـه دوران گـذشتـه و نشـان دادن سـایـهی تلـخ و تـاریـک نفـاق و هـمنـوع کُشـی اسـت. دورانـی سیـاه و تـاریـک کـه تـا کنـون تحـت عنـاوین مختـلف ادامـه پیـدا کـردهانـد و اثـرات و بـازتـابهـای نـاهنجـاری را بـرجـای گـذاردهانـد. متـانـت، بـردبـاری، خضـوع، خشـوع، وقـار، آزادگـی و دلـی گشـاده و پـُـر از عشـق ــ از خصـوصیـتهـای نخستـین فـردی است کـه دل و جـان و روح او آغشتـه بـه عشـق حـق اسـت. هنـوز زخـمهـای حـاصـل از قتـلعـام میـلیـونـی ارامنـه بـهخـاطـر دفـاع از اعتـقـادات خـویش در تـرکیـهی " آتـاتُـرک " تـازهانـد. هنــوز خنجـرهـای پیـدا و پنهـان انتـقـام بـرای زخـم زدن از پشـت بـه یـکدیگـر در دستـانـی قـرار دارد کـه تـنپـوشهـای دوستـانـه بـه تن دارنـد. از پس هـر حـرف و کـلامـی مـیتـوان نـوک تیـز آن خنجـر را کـه بـرق آن چشـم را خیـره مـیکنـد، دیـد. دسـتهـایـی کـه هـر آن بـهجـای فشـردن دسـت گـرم دوستـی مـیتـوانـد سینـهی فـرد مقـابـل را بشکـافـد. لحـن تنـد بیـان مطـالـب در هـر گـوشـه و کنـاری نمـایـان است. تـوهیـنهـای آکنـده و آغشتـه بـه شعـارهـای معنـوی هـر در و دیـواری را بـه خـود اختصـاص داده اسـت. در کـدامیـن آئیـن راستـیـن کـه از حــق و حقـانیـت بـرخـورداری دارد ایـنگـونـه رسـم اسـت کـه فـرد مقـابـل را بـه جهـت اینکـه سخـن مـرا نمــیپـذیـرد بـایـد از پـای درآورد و بـه هـر تـرتیـب ریشـه و بنـیـانش را سـوزانـد و در آخـر هـم اگـر تـوانـی ایـنچنـینـی در میـان نبـود بـه بـاد ریشخنـد و تمسخـر و تحقیـرش گـرفـت و او را از گـردونـهٔ حیـات بیـرون نمـود و منـزوی سـاخـت؟ هنـوز بـوی سـوختـهی خـانـه و کـاشـانـهی دگـر معتقـدیـن در مـذاهـب و ادیـان در شیـراز و تبـریـز و اصفهـان و یـزد و تهـران و دیگـر نقـاط کشـور بـه مشـام مـیرسـد. هنـوز سـرهـای از سنـگ و گلـولـه متـلاشـی شـدهی جـوانـان آن سـرزمیـن، در خیـابـانهـا پیـش چشـم اسـت. هنـوز تـنهـای آویـختـه بـهدار زنـان و مـردان در خیـابـانهـا پیـش روی چنـدین میـلیـارد انسـان در سـراسـر جهـان خـودنمـایـی مـیکنـد. جـای حـرف بسیـار اسـت و این حـدیثـی نیـست کـه خـود نـدانیـد و نبـیـنـیـد. در آن هـرج و مـرج بـازار هـر کـس کـُوس رسـوایـی خـویش را بـر بلنـدای آسمـان دارد. نکتـهای کـه قـابـل اهمیـت است نـقش و حـرکـت واهـانـا در اک است، این نقـش ظـریـف و زیبـا و حسـاس بـدینگـونـه عمـل مـیکنـد کـه بـدون هیـچ تـعصبـی فقـط و فقـط مـیبـایـد نقـش یـک راوی را بـهعهـده داشت. نـقش واهـانـا ایجـاد تـرسیـمهـای بـرجستـهای در زنـدگـی روزمـره بـا اک اسـت. نقـش تبلیغـات بـینظـرانـه و خـالصـانـه ــ عـاری از اهــداف سـودپـرستـانـه ــ اسـاس ایـن تبـلیغـات را در بـر مـیگیـرد. عشـق کلیـد انجـام ایـن مسئـولیـت اسـت. خـودجـوش و نـابـهگـاه عمـل مـیکنـد و هیـچ تـصمیـم از پیـش تعیـین شـدهای در مـورد فـرد یـا گـروه خـاصـی در میـان نیست. هـرچنـد کـه نـقش و ظـاهـر قضـایـا چنـین وانمـود مـیکنـد کـه بـهفـرض فـردی مبـلـغ اسـت و افـرادی طالـب فهمیـدن. امـا در حقـیقـت جـذبـههـای معنـوی و کششهـای پنهـان آن اسـت کـه مـاننـد نیـرویـی سـرّی عمـل مـینمـایـد تـا فـرد مبـلغ و آن دیگـران را در جـوار یکـدیگـر قـرار دهـد، نقـش کـارمـا و سـوختـن آن در این بـرخـوردهـا از اهمیت بسیـاری بـرخـوردار اسـت زیـرا هـر کـدام چیـزی را بـرای اهـدا در این میـانـه بـه ارمغـان آوردهانـد کـه آکنـده از عشـق اسـت و عشـق بنیـان بـرانـداز کـارمـاست، و بـه کـلامـی: آنچـه در نظـر عیـان اسـت، ابـروسـت ــ امـا آنچـه در نهـان خـودنمـایـی مـیکنـد، اشـارتهـای ابـروسـت. ابـزار استـدلال و چنـد و چـونهـای پیـچیـده در انـدیشـههـای متفـاوت ــ منـطـق و اصـولـی اسـت کـه همـان انـدیشـه بـرای بـرپـایـی خـویش بـهوجـود آورده است. هیـچکـس نمـیتـوانـد انـدیشـهای را بـا منطقـی کـه همـان انـدیشـه بـرپا ساخته است، از پـای درآورد. و اصـولاً این ستیـز پیـشـهی آنـانـی اسـت کـه از مفـروضـات کـلامـی آبـی گـرم مـیکننـد و چنـدگـاهـی را بـهخـود اختصـاص مـیدهنـد. اک نیـازی بـه چنیـن عمـلکـردهـایـی نـدارد. بـیپیـرایـه اسـت و روشـن. حقـیقـت سـادهتـر از آنـی اسـت کـه نیـاز بـه دلیـل و منـطـق بـرای کسـب و فهمیـدنـش داشتـه بـاشـد. بـه هـر صـورت ایـن تنهـا خـود فـرد است کـه مـیدانـد درونـاً بـه چـه چیـزی نیـاز دارد و در کجـای زنـدگـی خـویش قـرار گـرفتـه است و رو بـه کـدامیـن سـو دارد. دیگـران از ایـن نکتـه بـیخبـرنـد. در پنـاه اک باشیـد بـرکـت بـاشـد. منـوچهــــر |
|
+ نـوشـتـه شـده در
دوشنبه بیستم آذر 1385سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
آوای آفـرینـش تألیـف: شهـاب شعـری مقـدم نگـاهـی بـه نقـش صـوت در جهـان درون
« و در ابتـدا کلمـه بـود. و خـداونـد جهـان را از کلمـه آفـریـد و از صـوتـی ویـژه خلـق کـرد. آوایـی مقـدس، کـه آهنـگ جهـان بـود و جهـان، هـمآهنـگ بـا آهنـگ کلمـه بـود و همـه چیـز مـوزون مـینمـود. و جـز آوای کلمـه چیـزی بـه گـوش نمـیرسیـد. همـهی هستـی و هـست، بـا صـوت کلمـه بـه رقـص آمـد و هـمآوا گشـت و بـیوقفـه کلمـه را مـیخـوانـد...». اصـوات، جهـان مـا را در بـرگرفتـهانـد و ایـن در حـالـی اسـت کـه اغلب مـا نسبـت بـه مفهـوم آنهـا و تـأثیـری کـه بـر ابعـاد درونـی مـا دارنـد بـیتـوجهیـم. جهـان مـا، جهـان اصـوات است و لازم اسـت اکنـون کـه در حـال تجـربـهی این جهـان و کیفیـتهـای آن هستیـم، مفهـوم و معنـای اصـوات این جهـان را هـرچـه کامـلتـر شنـاختـه و الگـوهـای بنیـادین آن را درک کنیـم. البته چنین کاری برای انسان این عصر، بسیار دشوارتر از روزگاران کهن است چرا که از حدود سه قرن پیش با شروع انقلاب صنعتی، زمین، آرامش طبیعی خود را از دست داد و همه جا پُر شد از همهمه و سر و صدای در هم و آشفته ناشی از کارکرد ماشینها و دستگاههای صنعتی. اینگونه بود که ما از صداهای طبیعی جهان بهدور افتادیم و ذهن ما توجه به مفهوم نهفته در اصوات را در پس شلوغیها و آشفتگیها نادیده گرفت و به فراموشی سپرد. اکنون حتی زیر دریاها نیـز پُـر از سـر و صـداست. این در حالی است که در روزگاران قـدیـم، تنهـا صـداهـایی که در زمین طنینانداز میشد، اصوات برخاسته از دل طبیعت بودند، صداهایی که در پسِ هریک، معنا، مفهوم و انرژی خاصی نهفته بود. بههمین دلیل نیز تأثیرات باطنی اصوات طبیعت از دوران کهن برای انسان، شناخته شده بود. بهطور کلی باید گفت که آنچه عموماً در مورد اصوات میشناسیم و تجربه میکنیم، تنها بخش کوچکی است از اصواتی که در جهان وجود دارد. امواج « فراصوت »(1) و « فروصوت »(2) نمونههایی از این اصواتاند. ما مستقیماً توانایی دریافت چنین اصواتی را نداریم ولی موجوداتی در زمین وجود دارند که این صداها را میشنوند و از طریق آنها با همدیگر و با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار میکنند (نمونه آشنایی از این موجودات، دلفینها و خفاشها هستند). در واقع باید گفت که محیط طبیعی زمین ممّلو از چنین اصواتی است که هر یک، نشانهها و مفاهیم خاصی را در دل دارد. بهعنوان مثال، شواهد و مطالعات علمی چند سال اخیر حاکی از آن است که پدیدههایی نظیر شفقهای قطبی (نورهای شمالی) و یا حتی زمینلرزه، هر یک الگوی فروصوتی خاص خود را دارند و برخی از گونههای حیوانات، قادر به تشخیص این الگوها هستند. اما اصوات طبیعی، منحصر به اصوات زمینی نیست چرا که اینک اخترفیزیکدانان موفق به شناسایی و ثبت اصواتی شدهاند که از اعماق کیهان منتشر میگردند. هر یک از این اصوات کیهانی دارای الگوی ارتعاشی خاصی است، برخی همانند یک طنین دامنهدار هستند، برخی مانند صدای قلب، حالت ضربانی دارند و غیره. یکی از شگفتانگیزترین اصواتی که منشأ فرازمینی دارد، صوتی است که از آن با نام «آوای آفرینش» یاد میشود. این آوای کیهانی یکی از اسرارآمیزترین پدیدههای جهان است. فیزیکدانها دریافتهاند که در زمان آفرینش جهان، این آوا، تمامی جهان را در برگرفت. این صدای کیهانی، اولین صدایی بود که در جهان ما طنینانداز شد و هنوز هم پس از گذشت میلیاردها سال، طنین آن در سرتاسر کیهان گسترده است. همانطور که بیان شد، این صدا با تمامی اصوات دیگر جهان تفاوت دارد، چرا که هر صوتی در جهان از منبع خاصی منتشر میشود و هر چه از منبع مزبور دورتر شویم، صدا را ضعیفتر دریافت خواهیم کرد اما آوای آفرینش، صدایی فراگیر و بدون مرکز است که در تمامی هستی گسترده شده و از تمامی نقاط کیهان نیز با شدت یکسان قابل دریافت است. به عبارتی هیچ تفاوتی نمیکند که در کجای جهان باشیم، چه در زمین و چه در دوردستترین کهکشان میتوان این انعکاس کیهانی، این نخستین صدای جهان را با شدتی یکسان دریافت نمود. اخترفیزیکدانان این صدای آغازین را «صدای زمینه کیهانی»(3) نامیدهاند. برای بهتر شنیدن این صدا لازم است از همهمههای زمینی دور شویم و به آسمان برویم. در آنجاست که بهتر از هر جای دیگر میتوان به این آوای کیهانی گوش سپرد. بههمین دلیل نیز فیزیکدانها برای مطالعه این صدای کیهانی، ماهوارههایی را به فضا ارسال میکنند تا دقیقتر بتوانند این آوای اسرارآمیز هستی را مطالعه کنند. شواهد علمی حاکی از آن است که اسرار بسیاری در مورد آفرینش جهان در دلِ این صدا نهفته است، و حتی اسراری در مورد آنچه پیش از آفرینش به وقوع پیوسته و همینطور اسرار جهانهایی که در ابعاد دیگر هستی خارج از ابعاد جهان ما پنهان هستند. بهطور کلی میتوان گفت که صوت، پُلی است مابین جهان درونی و بیرونی. ما به کمک صدا در جهان بیرونی با همدیگر ارتباط برقرار میکنیم و بدین ترتیب صدا، نقش واسطهای را مابین ما (جهان درونی ما) در جهان بیرونی ایفا میکند. بهعبارتی میتوان گفت که صوت، یکی از ابزار ارتباطی ارواحی است که (به شکل انسان، حیوان و ...) این جهان را تجربه میکنند. وقتی آوای یک مرغ غواص در فضای مِه گرفته دریاچه طنینانداز میشود و ما آن را میشنویم، در واقع درون ماست که با همدیگر ارتباط میگیرد. بدین ترتیب، آگاهی مرغ غواص در درون ما طنینانداز میگردد. همینطور وقتی به صدای ریزش آبشار گوش میدهیم، نوعی ارتباط درونی مابین ما بر قرار میشود. اهمیت صوت در مقوله ارتباط روحی در این جهان به حدی است که هنگام برقراری ارتباط روح هستی با روح فردی (زمانی که در حال تجربه این جهان است) که مهمترین رویدادی است که ممکن است در این جهان بهوقوع بپیوندد، غالباً این ارتباط با حس درونی صدا همراه است، صدایی نظیر وزش باد و... . درواقع میتوان گفت که هر صدایی در جهان ما، حامل نوعی آگاهی است. این آگاهی از هستی و ارتعاشات درونی منبع صدا منتشر میشود و به همین دلیل نیز گوش کردن به اصوات جهان میتواند سطح آگاهی انسان را تغییر دهد. پینوشت: 1- Ultrasonic 2- Infrasonic 3- Cosmic Background Radiation |
|
+ نـوشـتـه شـده در
جمعه هفدهم آذر 1385سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
سـوخشـم شـریـر، کـالبـد عـاطفـی، کـالبـد اختـری، یـا کالبـد اثیـری، همـگـی نـامهـای متفـاوتـی هستنـد کـه بـه کـالبـد میـانـی آدمـی اطـلاق شـدهانـد. ایـن کـالبـد مـاننـد آئینـهای عمـل مـیکنـد کـه عـلائـم را از ذهـن بـه جسـم و بـالعـکس انـعکاس مـیدهـد. ایـن هـدایـت تـوسط رُکـن تـوجـه انجـام مـیپـذیـرد کـه نـقطـهٔ تمـرکـز و هـوشیـاری روح اسـت. بـههمیـن دلیـل مجـرای تـوجـه از طـریـق ایـن کـالبـد از یـک جهـت بـه جهـت دیگـر عطـف مـیگـردد. وجـه تسمیـهٔ کـالبـد عـاطفـی همیـن عمـل کـردن آن مـیبـاشـد. بـخشـی از ایـن کـالبـد در رابـطـه بـا جهـان فیـزیکـی بـهکـار مـیآیـد کـه مـا آن را بـهعنـوان عـاطفـه مـیشنـاسیـم. کـابـرد عـاطفـه بـهایـن تـرتیـب اسـت کـه دریـافـتهـایـی را کـه جسـم در نتـیجـهٔ تحـریـک حـواس فیـزیـکـی بـه آن ارسـال مـیکنـد ـ بـدون فـرستـادن بـه ذهـن و در رابـطـه بـا الگـوهـایـی کـه بـهعنـوان عـلائـم خـوشآینـد در خـود ذخیـره کـرده است مـورد ارزیـابـی قـرار داده و نسبـت بـه آنهـا عکـسالعمـل نشـان مـیدهـد. این عکـسالعمـلهـا تـعییـن کننـدهٔ شـاخـصهـای عـاطفـی مـا مـیبـاشنـد و رُکـن عقـل یـا رُکـن تـصمیـم گیـرنـدهٔ ذهـن در تـعیـین چگـونگـیهـای آن دخیـل نیـسـت. از سـوی دیگـر کـاران شـریـر کـه بخـش قـابـل استفـادهٔ آن در خـدمـت کـالبـد فیـزیکـی را بـهعنـوان حـافظـه مـیشنـاسیـم شـامـل عـلائمـی اسـت کـه بـه تنـاسـخ محـدود نمـیشـود، چـون در واقـع ذخیـرهای از عـلائـم، کـه هـم بـرای روح و هـم بـرای عـاطفـه قـابـل دستـرسـی اسـت، در ایـن کـالبـد بـایگـانـی شـده است کـه طیـف بـیپـایـانـی از تنـاسخـات را هـم شـامـل مـیشـود.
|
|
+ نـوشـتـه شـده در
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
دستــان زرّیــن بـرای شنـاخت حقیـقت بـیآلایـش عشـق نیـازی بـه پیچیـدن در میـان گفتـارهـایـی کـه شکیبـایـی را از خـواننـده مـیربـایـد، نیـست. انسـان از جهـات بسیـاری نیـازمنـد عشـق است، زیـرا عشـق اسـاس سـاختـار حیـات او را تـأمین و تـأئین مـیسـازد، عشـق همـواره حـامـی و نگهبـان او در تمـامـی سیـر و سلـوک حیـاتـش بـوده و خـواهد بـود. از ادوار بسیـار دور تـا بـه امـروز چـرخـهی حیـات انسـان بـر این چـرخ عظیـم از شگفتـی در دوّران و گـردش بـوده است و انسـان در میـان آن در حـال سیـر و سفـر تـا بـه حقیـقت و مـاهیـت آن بـازرسـد. گـویـی انسـان آمـوختـههـایش را هـرآنچـه کـه هست از سـر آن دارد و بـیگمـان خـواهـد تـوانست بـه نتـایـج زیبـای دوران حیـات خـویش نیـز دست یـابـد. هـر فـردی در هـریـک از دوران حیـات خـویش در هـر کـدامیـن بُـرهـه از دوران حیـاتش، تجـربـهای از عشـق را در خـویش بـههمـراه دارد و نـرمآهنـگ حـرکت آنـرا در خـویـش مـیشنـاسـد. عشـق دیبـای خـوشرنـگی است کـه بـر قـامـت هـر کـدامیـن از جلـوههـای حیـات مـیتـوانـد شگفتـیهـا بیـآفـرینـد. چـه بـر رُخسـارهٔ انسـانـی نمـود یـابـد و چـه در زیبـایـی رقـص ابـرهـا در نسیـم خنـک یـک صبـح بهـاری و یـا در خـوشرنگـی و نـقش زیبـای یـک گـل در میـان چمنـزاری سبـز. عشـق اثـرات بـارز خـویش را بـی هیـچ اشـارتـی بـر پیچیـدگـی و بـهصـورتـی آشـکار بـر پهنـهٔ هستـی بـه ارمغـان آورده است. ارمغـانـی کـه هـر لحظـه در تحـول و خـوددگـرگـونـی و ارتقـا بـهسـوی والایـی و وارستـگـی است. پیـرایـههـای منسـوب بـه عشـق از بنیـانـی متغـایـر و نـاهـمسـوی آن بـرخـاستـه مـیگـردنـد، از سمـت و سـویـی کـه رنـگهـای دروغیـن را بـرپـا مـیدارد تـا عشـق را از دیـدگـان بـاز و روشنبـین و خـواستـار آن دور گـردانـد و او را در این میـدان کـارزار حیـران و سـرگـردان سـازد. انسـان عاشـق همـواره در تـلاشـی سخـت بـرای شنـاخـت بنیـان عشـق و بـرپـادارنـدهی آن یعنـی سـوگمـاد بـوده است، خـداونـدی کـه عشـق را ــ راه و مسیـر شنـاخـت خـویش قـرار داد و انسـان را بـدان دل فـریـفـت تـا همـواره جـویـا و پـُرسـانـش بـاشــد. بـیقـراری عـاشـق از پـی جلـوههـای معشوق نشـانگـر آن است کـه انسـان عـشق را در ریشـههـای وجـودی و جـان خـویش بـهنیکـی بـازمـیشنـاسـد. عـاشـق از پـی دیـدار دلـدار خـویش بـیتـاب است و معشوق در پـی عشوههـای پنهـانـی است تـا عـاشـق را هـرچـه بیشتـر در این جـذبـه دل بـرُبـایـد. سیـر و سفـر انسـان در این ورطـهی پـُر پیـچ و خـم از بـرای دیـدار یـار ــ در شـریـان حیـاتش بـیوقفـه، جـاری و پیـوستـه بـوده است. گـاهـی عـاشـق و گـاه دیگـر معشوق بـوده است. رسـم عـاشقـی را در عشـوهگـریهـای معشوق پـایـدار سـاختـه است و معشـوقـانـه وفـای خـویش را نثـار عـاشقـی وفـادار نمـوده است.
بـرکـت بـاشـد |
|
+ نـوشـتـه شـده در
دوشنبه ششم آذر 1385سـاعـت تـوسـط منـوچهـر |
|
|
پـست الکتـرونیـک آرشیــو سخـن روز |
| دربـاره وبـلاگ |
|
|
|