تبليغاتX
طنیـن گـام‌هـای عشـق

 

هیـــو

 

بـرای کسـانـی‌کـه نمـی‌داننـد بـایـد اشـاره کنـم کـه هیـــو نـام بـاستـانـی خـداونـد است. تـرانـهٔ عشقـی بـرای خــدا. تمـام آنچـه کـه مـا مـی‌تـوانیــم احتمــالاً بـا کلمـهٔ هیـــو انجـام دهیـم این است‌کـه آنـرا زمـزمـه کنیــم و آن را مقــدس بـداریـم، زیـرا نمـایش‌گـر عشـق خـداونـد بـرای روح است و مـا روح هستیـم، نمـایش‌گـر عشـق بـی‌پـایـانـی است کـه خـالـق بـرای مخـلـوق خـویش دارد. عشـق الهـی شـرط نـدارد، بـه‌سـادگـی عشـق مـی‌ورزد. خـداونـد عشـق مـی‌ورزد، نـه بـه این دلیـل کـه مـا استحقـاقـش را داریـم یـا آن را کسب کـرده‌ایـم. چنـین نیـست بلکـه صـرفـاً بـه این جهـت کـه خـداونـد عشـق است. بنـابـراین عشـق مـی‌ورزد.

مـا روح هستیـم، مخـلوق خـداونـد. بنـابـراین او بـه مـا عشـق مـی‌ورزد، زیـرا کـه این طبیـعت اوست.

 

هــارولــد کلمـپ

+ نـوشـتـه شـده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 
 

ذهـن

استمـرار روزمـرگـی‌هـا

 

ممـکـن است چنـیـن عنـوانـی بـرای روشن‌سـازی مفهـوم ذهـن در سـاختــار حیــاتـی ‌انسـان و نـقش و عمـل‌کـرد آن در رونـد رُشـد معنـوی، نـاسـازگـاری و نـاهـم‌گـونـی بـارزی را بـه نمـایـش بگـذارد. امـا بهتـر مـی‌بینـم کـه قضـاوت در این مـورد مبنـی بـر صحـت و یـا عـدم صحـت آن را بـه عهـده‌ی خـواننـده بگـذارم تـا اینکـه پیـشاپیـش در مقـام ابــرام بـر مطلبـی پـای بـفشـارم، کـه ایـن بـه عهـده‌ی من نیـست، زیـرا همـانقـدر کـه بـرون فکنـی‌هـای ذهنـی سئـوال بـرانگیـز ــ جنجـال‌هـای گستـرده‌ای را بـرای آمـاده‌ سـازی بستـر استمـرار خـویش بـه وجـود مـی‌آورنـد، بـه همـان مقـدار هـم عـدم وسعت بخشـی بـه گستـرش بـی‌مـورد حـوزه‌ی نفـوذ در ذهـن مـی‌تـوانـد قـدرت منفـی و آشـوب‌سـاز ذهن را خنثـی نمـوده و در حقیـقت ایـن ابـزار بـرنـده را ( کـه چـون چـاقـویـی است کـه از بـریـدن دستـه‌ی خـود هـم ابـابی نـدارد ) تـحـت کنتـرل در آورد. البتـه آنچـه مـا از کنتـرل ذهـن در پیـش‌فـرض‌هـای خود مـی‌دانیـم هـم بـه نـوعـی داده‌هـای ذهنـی است کـه نقـش‌آفـرینـی‌هـای ذهن در آن بـی‌تـأثیـر نیـست. در حقیـقت چیـزی بـه نـام کنتـرل ذهن از طبـقـات مـادون بـه سمـت بـالا صـورت نمـی‌گیـرد، بلکـه بـه نـوعـی این عمـل از بـالا و بـه‌صـورت استفـاده از دریـافت‌هـای معنـوی تـوسـط استـاد درون ــ مـاهـانتـا ــ صـورت مـی‌گیـرد کـه همـاهنـگ بـا پیـشـرفت معنـوی فـرد در مـراحـل سلـوک و وصـول بـه درجـات لازم معنـوی مستـقـر در درون مـی‌بـاشــد. 

 

این نکتـه یـادآور سخنـان بـرگـزیـدگان و استـادان اک است کـه همـواره خـواستـار بیـنشـی فـراتـر از محیـط پـُـر خلـط و گـردآلـوده‌ی اطـراف بـرای چـلا بـوده و هستنـد. سمـت و سـوی این خـواست استـادان همـواره بـر رهـاسـازی چـلا از بنـدهـای پیـدا و پنهـان وابستـگی‌هـای پیـرامـون اوست. بنـدهـایـی کـه او را بیـش از روز پیـش محـدودتـر و بستـه‌تـر مـی‌نمـاینـد.

زوایـایـی کـه در رونـد تـکامـل معنـوی چـلا سخت تـأثیـر گـذار هستنـد، عـوامـلـی پنهـانـی‌انـد کـه او را تحت کنتـرل خـویش دارنـد ــ عـواملـی هم‌چـون ریشـه‌هـای اعتقـادی عمیـق، سنـت‌هـا، آداب و رسـوم، فـرهنـگ‌پـرستـی‌هـای متـعـصبـانـه، نـژادپـرستـی و ملّیـت گـرایـی، تنـگ‌نظـری‌هـای مـادی و خصلت‌هـای نـاهنجــاری که انسـان سـرسختـانـه بـر حفـظ و حـراست آنهـا نـاآگـاهـانـه استمـرار مـی‌ورزد بـی‌آنکـه بـدانـد چـرا، همـان‌هـایـی کـه امـروز شـایـد بـا وجـود گمـرنـگ شـدن‌شان هم‌چـون دنـدان فـاسـدی کـه قسمـت ظاهــری و بیـرونـی آن سـالـم به نظر می‌آید اما دارای ریشـه‌ای پـوسیـده‌ و متـعفنـی مـی‌بـاشنــد. ( کـارمـای منفـی و بـازمـانـده از زنـدگـی‌هـای پیـشین ).

 

بـرای بـازیـافت آنچـه کـه بـه نیکـی و پـاکـی وجـود دارد و در مسیـر حیـات خـویش از تـوان و نیـروی معنـوی وافـری بـرخوردار است مـی‌بـایست تـا آنجـا کـه در تـوان مـی‌بـاشـد از نیـروهـای بـازدارنـده‌ایـی کـه بـا عنـاوین زیبـا و دلفـریـب چهـره نمـایـی مـی‌کننـد حـذر کـرد، جـذبـه‌هـایـی کـه عمـومـاً چـلا در مسیـر حـرکت خـویش بـه سمت تعـالـی و بـرقـراری ارتبـاطی دائـم بـا استـاد درون ـ مـاهـانتـا ـ او را در این مـدار دچـار اختـلال و نقصــان مــی‌ســازد.

ایستـایـی و عـدم گستـرش میـدان دیـد معنـوی فـرد، تنهـا بـا داشتن و یـا نـداشتـن عنـاوین معنـوی خـاص تـرمیـم پـذیـر نیـست، البتـه منظـور نفـی آن هـم نیـست زیـرا در سیـر و تـوالـی حـرکت معنـوی، بـرای چـلا گـذر از مقـاطـع مـذبـور امـری ضـروری و لازم است کـه تـأکیـدات بیـرونـی آن هـم مـی‌بـایـست بـرای پیـونـد بـا استـاد در قیـد حیـات اک اجـرا گـردد. در واقـع وصـول بـه حلقـه‌هـای متعـدد و سیـر در آن عـوالـم همـان‌طـور کـه در رونـد پیشـرفـت چـلا تـأثیـرات مثـبـت بـه همـراه دارد بـایـد در نظـر داشت کـه مـی‌تـواننـد بـه جهـات مختـلفـی مـاننـد کـم ظـرفیـتـی چـلا از کسب چنـیـن مـوقعیتـی از او بـازپـس گـرفتـه شـونـد. کـه نمـود ظـاهـری آن بـطالـت و رکـود در جهـان درونـی چـلا خـواهـد بـــود.

بـه بیـان دیگـر عنـاوین حتـی در بسیـاری از مـوارد محـرک‌هـایـی بـرای محـک چـلا و خلـوص او در حـرکت معنـوی مـی‌بـاشنـد. آنـان کـه بـه مـویـزی ( انگـور سیـاه خشک شـده‌ ) شیـرین مـی‌شـونـد و بـه غـوره‌ای ( انگـور تـُرش و نـارس ) تــرش، مـی‌بـایـست کـه در درون درمـان را در خــود بیــابنـــد و نــه در بیـــرون از خـــود و دیگــــران.

 

اگـر بـه این نکتـه ایمـان داریـم کـه هیـچ قـدم رو بـه جلـویـی بـدون انجـام آزمـون لازم صـورت نمـی‌پـذیـرد و هیـچ نقطـه و یـا نکتـه‌ایـی گشوده نمـی‌گـردد مگـر آنکـه زمـان لازم و آمـادگـی چـلا بـرای دریـافت آن فـرا رسیـده بـاشـد، پس بـه این حقیـقت هـم بـاز خـواهیـم رسیـد کـه ذهنیـت پـردازی بیشتـر تـحت عنـوان شنـاخت بیشتـر از ذهـن و دنیـای پــُر هیـاهـوی آن، مـی‌تـوانـد هـم‌چـون حفـره‌ای بـی‌پـایـان کسـانـی را کـه آمـادگـی ورود و حضـور در آن را نـدارنـد در خـود فـرو بـرد و ببـلعـد. بـرای شنـاخت و پیشبـرد آگاهـی و هـوشیـاری از تـرفنـدهـای ذهـن مـی‌بـایـد از نیـرویـی مـاورای قـدرت تحلیـل و پـردازش‌هـای ذهنـی استفـاده نمـود. نیـرویـی نهفتـه و همـواره مـوجـود در درون و وجـود تـک تـک همـه‌ی انسـان‌هـایـی کـه خـالصـانـه و صـادقـانـه پـا بـه این کـارزار مـی‌گـذارنـد وجـود دارد، نیـرویـی کـه تـوانـایـی و قـدرت لازم جهت دریـافت را بـرای چـلا صـدافـزون مـی‌کنـد ــ مـراقبــه است. بـاورهـای انسـان بـه جهـت حضـور ذهنـی رمـوک و تـرسـان و از دست دادن میـدان نفـوذ خـود، همـواره در ادوار مختـلف حیـاتـش رو بـه نقصــان گـذارده است. نقصـانـی کاهنـده و جـانـکاه، تـا آنجـا کـه دیگـر مـی‌تـوان گفـت بـر خـلاف ادوار پیـشیـن کـه انسـان بیـشتـر روح بـود تـا ذهـن، اینـک انسـان قسمـت اعظـم حضـور بـر پهنــه‌ی خـاکـش را ذهـن تشکیـل مـی‌دهـــد تـا روح.

 

لـذا بـرای بیـرون آمـدن از این گـرداب مُهلـک مـی‌بـایـست دست بـه‌کار روشـی نـوین در این گـرداب شـد، روشـی کـه ذهـن را دچـار اختـلال ادراک نمـایـد، زیـرا ذهـن همـواره داده‌هـای طبقـه بنـدی شـده‌ی خـویش را مـی‌شنـاسـد و روش حـرکـت آن بـر حسب همین داده‌هـا و پـردازش‌هـا صـورت مـی‌گیـرد. اگـر طبقـه‌بنـدی و قـدرت اجـرایـی آن را مختـل سـازیـم بـه واقـع ذهن از ادراک حـرکت در مسیـر و ایجـاد مـوانـع خلـع سـلاح شـده و نمـی‌تـوانـد در لحظـه دست بـه عکس‌العمـل زده و مـانـع از انجـام ارتبـاط معنـوی مستقیـم گـردد، و همـه خـوب مـی‌دانیـم کـه تنهـا بـه لحظـه‌ایـی نیـازمنـدیـم تـا این دیـوار مهیـب تـا آسمـان بـرافـراختـه در درون را فـروریــزیــم. همـان لحظـه‌ایـی کـه همگـان در جستجـوی زنـدگـی و حیـات در آننـد، لحظـه‌ی بـی‌زمـان دیـدار روح و آشنـایـی بـا خـویش حقیـقـی.

 

مهم‌تـرین بـخش شنـاختـی معنـوی تـفکیـک ارزش‌هـایـی است کـه چــلا درونـاً بـا آنهـا در تمـاسـی دائمـی است، تمـاسی تنـگاتنـگ و بسیـار نـزدیـک ــ آنقـدر کـه مـرزی بـرای داده‌هـای ذهنـی و آنچـه کـه از عـالمـی بـرتـر بـه سراپـرده‌ی حیـات درون جـاری هستنـد به‌سـادگـی نمـی‌تـوان تـرسیـم نمـود. بـرقـرای ارتـبـاط بـا عـوالـم بـرتـر معنـوی بـه خصیـصــه‌هـایـی نیـازمنـد است کـه عـاری از پیـوستـگی‌هـای مـادی و خـواهش‌هـای نفسـانـی بـاشـد.

در تـوضیـح نفس آنچـه کـه از بنیـان‌هـای دینـی و مـذاهب بـرخـاستـه است مـراد و منظـور نیـست از آن جهـت که ارکان سـازنـده‌ی مـذاهب امـروزی را اذهـانـی منفـی و بـارور از قـدرتـی تـاریـک در بـر گـرفتـه‌ است و این مـذاهـب را در پـرده‌ای از خــودکـامگـی‌هـای مفـرط و خـودبـینـانـه فـرو بـرده‌ است.

 

آنچـه کـه بـرای بـرگـردان مـوارد معنـوی مـورد استفـاده قـرار مـی‌گیـرد را نبـایـد بـا واژه‌هـای مـوجـودی کـه بـرای تشـریـح سلـوک مـذهبـی بـکار مـی‌رود همسـان و همپـایـه نمـود از آن جهـت کـه ذهـن آمـوختـه و پـرورده‌ی این مفـاهیـم بـرای جـایگـزینـی و بـازپـروری و ارتقـا بـه درک مفـاهیـم معنـوی بـه مفـاهیـم بـرتـر و قـدرتمنـد دیگـری بـرای پـاکسـازی و اصـلاح نیـازمنـد است و اگـر بـا ارزش‌هـای رایـج در مفـاهیـم مـذهبـی و تنهـا بـه این دلیـل کـه از منـابـع و دیـدگـاهـی دیگــر ( اک ) هستنـد در دستـرس قــرار گیـرنـد تنهـا دگـرگـونـی حــاصـل بـازی بـا کلمـات و استفـاده از قـدرت جـذب و جـذاب آن است ــ کـه ایـن امـر دانستـه و یـا نـدانستـه بـرابـر بـا استفـاده از نیـروهـای منفـی بـرای رسـوخ در ذهنیـت و ورود بـه حیـطـه‌ی روانـی و معنـوی افـراد دیگـر است.

 

بیـان ارزش‌هـای معنـوی و یـا آنچـه کـه در درون انسـان بـه رشتـه‌ای از حقیـقـت وصـل و اتصـالی دارد همـواره بـا مشکل بـازگـویـی و انتـقـال صحیـح آن همـراه بـوده است، از آن جهـت کـه مـی‌بـایـست هـوشیـار بـود تـا همـه‌ی راه‌هـای نفـوذ بـرداشتـی منفـی و غیـر معنـوی را بـر ایـن مهـم بستـه نـگاه داشت. امـا این را هـم نبـایـد بهـانـه‌ایـی بـرای عـدم بیـان آنچـه کـه مـی‌بـایـد گفـت قـرار داد و رنـدانـه در پـوششی اینـچنـینـی خـویـش را در مقـامـی از معـرفتـی پـوشـالـی و مُـوهـم مستقـر نمـود. هـم‌چـون آنـانـی کـه دستـی گشـاده در پـرداخت بـدهـی خـویـش از جیـب دوستـان دارنـد. زیـرا آن‌کـس کـه خـرقـه‌ی کـذاب معـرفـت را بـدوش گـرفتـه ظـاهـر فـریبـی او عـلاوه بـر تبـاهـی خـودش بـاعـث گمـراهـی و انحـراف دیگـران نیـز خـواهــد شــد.

 

 

در سالهای نـخست دگـرگـونـی سیـاسـی در ایـران و تعـویـض سیـستـم حکـومتـی و تشکیـل سـاختـاری متمـایـز بـا سـاختـار پیـشین، فضـایـی را بـه وجـود آورد کـه بـه چنـدین جهـت بـی‌تـأثیـر بـر احـوال امـروز و آنچـه مـی‌گـذرد نیـست. بـاز شـدن جـو سیـاسـی و عـدم تـوانـایـی ارائـه‌ی فضـایـی عـاری از خصـومـت و کینـه‌تـوزی‌هـای قـومـی و متـعصبـانـه از جـانـب قـدرت حـاکـم و تـازه بـه قـدرت رسیـده بـاعث شـد تـا فضـایـی بـوجـود آیـد کـه هـر کس بـا هـر عقیـده و مـرام و آئیـن کـه تـا آن زمـان مـی‌شنـاخـت و یـا دوست داشت بـه ابـراز نظـر بپـردازد، این امـر از پـائیـن‌تـریـن سطـوح طبقـات جـامعـه تـا بـالاتـریـن آن کـه شـامـل سیـاست‌مـداران و رهبـران مـذهبـی حـاکـم، رهبـران احـزاب و گـروه‌هـای مختـلف ــ مـذهبـی و  غیـر مـذهبـی و تمـامـی آنـان کـه دستـی بـر آن آتـش در آن روزهـا داشتنـد مـی‌شـد.

 

قشـری چنـدین ده میـلیـونـی کـه بـرای رسـانـدن خـود بـه جـایـگـاه اظهـار نظـر بـازی خطـرنـاکـی را بـه نـام بیـنـش سیـاسی بـا تـزریـق خشـم و تـعصـب بـه ذهنیـت آمـاده‌ی تـعلیـم خـود آغـاز کـردنـد، حـرکتـی کـه بـدون شک همـه‌ی مـا آثـار مخـرب آنـرا دیـده‌ایـم و بـا تمـامـی وجـود آنـرا لمس کـرده و مـی‌کنیـم و نیـازی بـه شـرح چگـونگـی آن نیـست. آنچـه کـه مقصـود است تـأثیـر مخـربـی است کـه در انـدیشـه و خطـوط بیـنش معنـوی انسـان ایـرانـی این عصــر بـاقـی گـذارده است. تـأثیـری کـه نـاشـی از انبـاشت‌‌هـای ذهنـی آزار دهنـده‌ای است که در آن دروان بـه نـام دگـرگـونـی و انقـلاب انـدیشـه و شیـوه‌ی تـفکـر در اذهـان مـردم جـای گـرفـت. نیـّت تعـارض بـا انقـلاب و دگـرگـونـی‌هـای اجتمـاعـی و کـوتـاه‌ کـردن دستـان پلیــد یغمـاگـران حیـات انسـان‌هـا نیـست، بلکـه آشنـایـی بـا دامـی است کـه هـر لحظـه در کمیـن ربـودن وجـود معنـوی انسـان‌هـا بـه نـام تحـول است. در آن روزهـا بـریـده‌گـویـی و نقـل و قـول‌ کـردن از بـرجستـگان سیـاسـی، نـظامـی، اجتمـاعـی، فلسفـی، مـذهبـی و ..... رایـج و مـدرن‌‌تـرین شیـوه‌ی گفتـار روشن‌فـکـرانـه و حضـور در تمـامـی اجتمـاعـا‌ت بـود. از اجتمـاعـاتـی چنـدصـدهـزار نفـری گـرفتـه تـا راهپیمـایـی‌هـای مختلف مخـالف و مـوافـق بـا جـریـان حـاکـم و تـا حتـی در جمـع خـانـوادگـی از دو تـا چنـدین ده نفـر. همـه و همـه مـی‌بـایـست بـه سـلاح معـارف و انـدوختـه‌هـای منـدرج در کتـاب‌هـای جیـبـی کـه از مکاتب مختـلف بـه چـاپ رسیـده بـود مجهـز بـاشنـد، در حـد تـوان و سـواد و مـوقعیـت اجتمـاعـی هـر کـس بـرای خـود تـوشـه‌ای انـدوختـه بـود. فـاکـت‌بـازی و نقـل‌قـول کـردن‌هـای طـوطـی‌وار رسـم روزانـه‌ی زنـدگـی بـود، بـر سـر هـر کـوچـه و خیـابـان جمعـی در حـال مشـاجـره، محـاوره، مـذاکـره، مجـادلـه، مبـادلـه و یـا مقـاتـلــه و .... بـودنـد و هیـچ کجـا حتـی در سـاعـات خـامـوش و تـاریـک نیمـه‌هـای شب بـی‌دغـدقـه‌ی حـرف و کـلام یـافـت نمـی‌شـد، کـه شب هنـگـامــه‌ی پــرواز خفـاشــان بـــود.

 

تـأثیــرات دیـریـن تمـامـی آن عـوارض نـاهنجـار و نـابهنـگام در نسلـی رسـوخ نمـود کـه تـاوان بسیـار سنگیـنـی را بـه جهت جـاری سـاختـن قـوایـی منفـی بـه دوش گـرفـت، کارمـا و ادای دیـن آن حتمـاً نبـایـد بـه ادوار گـذشتـه و دوران‌هـای پیـشیـن و زنـدگـی‌هـای گـذشتـه مـربـوط بـاشـد. پـرداخـت کـارمـا بـرای نسلـی کـه در حـال دگـرگـونـی است بسیـار سـریـع و زود بـه هنـگـام صـورت مـی‌گیـرد، از سـاعتـی بـه سـاعتـی دیگـر و حتـی لحظـه‌ای بـه لحظـه‌ای بعـد از آن. انـدوختـه‌هـای ذهنـی در فـرد بـی‌آنکـه هیـچ‌گـونـه آگاهـی نسبـت بـه مـاهیـت وجـودی آن وجـود داشتـه بـاشـد تـأثیـرات نـافــرجــامــی را بـه‌جـای مــی‌گـذارنـد.

 

حضــور در جـریـان سیـلابـی کـه بنیـان بـرانـداز پیـش مـی‌رود و اعتنـایـی بـه معنـویـت درونـی انسـانهـا نـدارد بـازی خطـرنـاکـی است. آنجـا کـه سیـاست‌پـردازان و طـراحـان قـدرت‌پـرست دست در آستـیـن حیلـه‌هـای خـویش دارنـد جـایـی بـرای حضـور و رُشـد معنـوی انسـانـی نـاآگـاه و نـاپختــه در کـوره‌ی گــدازان معـــرفت بـاقــی نمـی‌مـانــد. رنـگ‌هـای زیبـا و دلفـریـب و آمیـختـه‌هـایـی کـه همـه نقـوش آرزوهـای انسـان در بنـد جهـان مـادی را بـه همـراه دارنـد او را همـواره بـه کـوره راه‌هـای پیـچ در پیـچ و نـاشنـاختـه‌ایـی کشـانـده است کـه بیـرون آمـدن بـرای او از این گـرداب مُهلـک قـرن‌هـا بـه درازا انجـامیـده است.

 

بـه قسمـت‌هـایـی از کتـاب نــی نــوای الهــی ( پـال تـوئیـچـل)، ص ، 58، 59 و 60 تـوجــه بفـرمـائیــد.

 

« انسـان تنهـا بـه نـان زنـده نیـست، بلکـه زنـدگـی معنـوی نیـز بـه او حیـات مـی‌بخشـد. وی مـوجـودی آگاه است کـه بـرای شنـاختـن خـداونـد بـایـد خـود را بشنـاسـد. آدمـی بـه‌عنـوان مـوجـودی آگـاه، خـود را از مجـرای ذهـن و جسـم متجـلی مـی‌کنـد. تـا وقتـی کـه آگـاهـی وی از قیـد ذهـن و مـاده رهـا نشـده بـاشـد، نمـی‌تـوانـد بـه خـودشنـاسـی و خـداشنـاسـی بـرسـد. اگـر ذهـن او بـه جسـم و نیـازهـای آن معطـوف شـود، بـه مـوجـودی نـاسـوتـی مبــدل مـی‌گـردد کـه نتـایـج غیـرقـابـل اجتنـاب آن عبـارتنـد از حسـادت‌هـا و کشمکـش‌هـا است. امـا اگـر ذهنـش متـوجـه‌ی روح شـود، معنـوی گشتـه و بـه عشـق و آرامش دست خــواهـد یـافـت. تمـام استـادان اک تـوجـه انسـان را بـه پاکیـزه نمودن دل معطـوف مـی‌کننـد. اگـر مـا مـی‌خـواهیـم جهـان خـارج را دگـرگـون کنیـم، بـایـد ابتـدا دل خـود را متحـول سـازیـم، چـون آدمـی از گنجینـه‌ی دل خـود سخن مـی‌گـویـد. نتیجـه‌ی این اقـدام خلـوص در پنـدار، گفتـار و کـردار است. بـدین تـرتیـب تـوجـه کنیـد کـه چگـونـه بـایـد ذهـن را تحـت استیـلا در آورد و دل را خـالص کـرد. انسـان از جسـم، ذهـن، و روح تشکیـل شـده است. مـا نـاگـزیـر بـایـد بـه‌طـور همـه جـانبـه‌ رُشـد کنیـم. امـا ذهن و جسـم نـادانستـه بـه روح وابستـه‌انـد کـه جهـانیـان در بـاره‌ی آن بسیـار انـدک مـی‌داننـد یـا هیـچ نمـی‌داننـد، چـرا کـه " انسـان چـه بهـره‌ای بـرده است اگـر تمـام دارایـی عـالـم را بـدست آورد و روح خـود را از کـف بـدهـــد؟ "مـا راه تسلـط بـر زنـدگـی را از یـاد بـرده‌ایــــم.

آیـا مـی‌تـوانیـم از مـرحلـه‌ی تـن‌آگاهـی صعـــود کنیــم؟

آیـا مـی‌تـوانیـم جسـم را تــرک کـرده و مجــدداً بـه آن رجـعـت کنیــم؟

 

تقـریبـاً تمـام استـادان در طـی اعصـار و در سـرزمیـن‌هـای گـونـاگـون این کـارهـا را تعلیـم داده‌انـد. انسـان بـرای رسیـدن بـه این اهـداف بـایـد زنـدگـی پـرهیـز‌کـارانـه‌ای را در پیـش گیــرد. این یکـی از سنـگ‌هـای زیـربنـای معنـویـت است. عیسـی گفـت: " آنـان کـه خلـوص قلبـی دارنـد بـرکـت یـافتـه‌انـد، چـون بـه دیـدار خــداونــد خـواهنــد رفت." ربـازار تـارز گفـت،" چنـان خـالص بـاش کـه حقیـقـت فـرصـت عـرض‌انــــدام بیـــــابـد."

در مسئلـه‌ی تهـذیـب، مهـم‌تـرین اصـل این است کـه راه آسـودن از دلـواپسـی‌هـا را بیـامـــوزیــم. »

 

انسـان در راه شنـاخت خـویش از راه و کـوره‌ راه‌هـای بسیـار عبـور کـرده و نیـز عبـور خـواهـد کـرد، سلوک معنـوی انسـان همـواره دست‌خـوش تحـولاتـی است کـه او از پیـش نمـی‌تـوانـد آنهـا را محـاسبـه و یـا پیـش‌بینـی کنـد ــ مگـر آنکـه در این مسیـر بـه مـدد استـادی حقیقـی در راه بـاشـد. یکـی از عـوامـل بـازدارنـده‌ی ذهـن بـرای ممـانـعت از دریـافـت پیـام استـاد به‌کـار گیـری تـرفنـد بـه‌خـود مشغـولـی در حـرکـت‌هـای معنـوی است، بـه ایـن تـرتیـب کـه ذهـن خـود را جـای‌گـزین معـرفـتـی می‌کنـد کـه مـی‌بـایـد از استـادی حقیـقـی دریـافت شـود. در این حـالـت بـه همـان تـداخـل ذهنـیـت و معنـویت و یـا همـان مـرز بـاریـک و نـاپیـدای بیـن این دو مـی‌رسیـم. در نگـاه نخـست بینـش انسـان از آنچـه کـه دریـافت مـی‌دارد بسیـار کـوتـاه است و از جهت دیگـر اگـر فـرد مشتـاق و راسـخ و پـا بـه‌راه بـاشـد مـی‌تـوانـد این تفـاوت را آرام و آهنـگین در خـویش احسـاس نمـایـد و پیـامـدهـای آنـرا بـا بـررسی حـوادث پیـش‌آمـده در بیـرون و درون خـویش مقـایسـه کـرده و در نهـایت عـوامـل اختـلال بـرانگیـز ذهنـی را در خـود بـزدایـد و پـالایشـی درونـی را آغـاز نمـایـد. اگـر بـه آزمـون‌هـای درست و خطـا و کسب تجـربـه در این مسیـر  و هـم‌چنـین ذهـن که از بنیـادی مـادی ( منفـی ) بـرخـوردار است اعتنـایـی شـود، درخـواهیـم یـافـت کـه آنچـه مـا را بـه سمـت و سـویـی مـی‌بـرد کـه جـز کشمکش و درگیـری و مجـادلـه حـاصلـی نـدارد چیـزی جـز ذهـن و ذهنـیـت‌پـردازی نیـسـت.

 

مقـام استـاد درون در حقیـقت نـظارت است و نـه دخـالـت، امـا ذهـن مـداخلـه‌گـر و اربـاب‌گـونـه عمـل مـی‌کنـد و امـر و نهـی و ایجـاد دل‌آشـوبـی بـرای کسب مـوقعیـت خـویش از تـرفنـدهـای رایـج آن است. در بسیـاری از مـوارد هنـگامـی کـه چـلا در صـدد کسب تجـربـه‌ی تـازه‌ای بـرمـی‌آیـد ذهـن بـا بـرانگیـختن جلـوه‌هـایـی کـاذب چـلا را از مسیـر دریـافت این تجـربـه منـحـرف کـرده و فـرصـت دریـافت را از او مـی‌گیـرد، در چنـین مـواقـع بـه گفتـه‌ی استـاد در قیـد حیـات اک " هـارولـد کلمـپ " بهتـرین شیـوه " دور زدن ذهن است"، بـه تـرتیـبـی کـه ذهن بـه خـود مشغـول گـردد و چـلا رهـا از انگیـزش‌هـای آن بـه کسب تجـربـه‌ی خـویش نـائـل آیـد و این کـار تنهـا بـا سپـردن مـاجـرا بـه دست مـاهـانتـا میـسـر مـی‌شـود. زیـرا نظـارت مـاهـانتـا بـر ممـارست چـلا بـه جهـت دریـافـت آگـاهـی از جـانـب وی نشان‌گـر خـود رهــاسـازی چـلا از دام‌هـا و فـریـب‌هـای ذهـن است.

 

بستـرسـازی ذهنـی بـرای دریـافت پیـام اک در مـراحـل مختـلف حـرکـت بـه سمـت تعـالـی امـری ضـروری است، زیـرا در طبقـات مـادی ذهـن رُکن بـرتـر را ایفـا مـی‌کنـد کـه این امـر اگـر تحـت کنتـرل معنـوی قـرار نگیـرد تمـامـی تـلاش چـلا بـرای رهـایـی از خصیـصـه‌هـای منفــی ــ ذهنــی و دام‌هــای آن بـی‌حـاصـل خـواهـد مـانـد. اگـر چلا نـاظـر بـر خـویشتن بـاشـد و نـه مبـهـوت و نظـاره‌گـر چشم‌انـدازهـای بیـرونــی و دخـالت در امـور معنـوی دیگـران، دگـرگـونـی‌هـای معنـوی و در نتیجـه تغییـر سـاختـار فکـری‌اش در رونـد تعـالـی مشهـود خـواهــد بــود. آنچـه کـه بـه نـام تغییـر و تحـول و دگـرگـونـی‌‌هـای بنیـانـی خـوانـده مـی‌شـود همـه در نخستـین گـام درون فـرد مـی‌بـایـست صـورت پـذیـرنـد و از روزنـه‌ی درونـی بـه بیـرون طـراوش نمـاینـد. نمـودهـای بـارز عشـق در رونـد رُشـد ایجـاد ارتبـاطـات متفـاوت در امـور بیـرونـی چـلا است، زیـرا اکنـون آنچـه کـه در سـرنـوشت چـلا دست‌انـدرکـار است روح‌ الهـی و نـور و صـوت اوست و نـه تمـایـلات فــردی و خـواستــه‌‌هـای غــریضــی و مــادی چــلا.

 

هـرگـونـه انتـظار و تـوقـع تشـویـق و یـا تمجیـدی در مقـابـل ایثـار عشـق بـه همنـوع در راستـای حـرکت‌هـای منفـی است، زیـرا در مقـابـل ایثـار عشق انتظـار پـاداشـی در میـان نیـست. هنـگامـی کـه روابـط انسـان‌هـا در جهـان مـادی بـه نقـاط بحـرانـی خـویش نـزدیـک مـی‌گـردد و در آن هـم‌همـه‌ی نفس‌گیـر جهـان درونش در آشفتـگـی و التهـاب بـه سـر مـی‌بـرد دل‌هـای مشتـاق ایثـار عشـق و محبّـت خـالصـانـه در سینـه‌هـا گـرم مـی‌تـپنـد، این بـه معنـای حضـور متــواضعـــانــه‌ی‌ روح الهـی و عشق او در مـاهیـت درونـی انسـان است، عشقـی که هیــچ‌گاه از درون انسـان جـدا نمـی‌گـردد. منتهـا انسـان نسیـان‌گـر است و تنهـا بـه روز مـافـات بـه یـاد گنـجینـه و انـدوختــه‌هـای درون خـویـش مـی‌افتـــد.

بـاشـد کـه همـواره بـا یـاد گـوهـره‌ی درونـی خـویش " عشـق و رحمـت روح الهـی" زنـدگـی را سپـری سـازیـم و آنــرا هـرگـز از کسـی دریــغ نــورزیــم.

 

بـرکـت بـاشـد.

منـوچهــر

  

اگـر مـی‌خواهیـم پیـام اک را بـه دیگـران بـرسـانیـم، بـایـد روش بیـان خـود را عـوض کنیـم. مـا می‌خـواهیــم پُـل بســازیـــم نــه دیـــوار. ( هـارولـد کلـمپ )  

+ نـوشـتـه شـده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

 

حیــات پنهــان شمــا

 

رؤیـاهـا راهـی مستقیـم بـه دریـای پنهـان زنـدگـی هستنـد درست مثـل ریسمـان مـاهیگیـری کـه از قـایقی کـوچک بـه اعمـاق بـی‌انتهـای دریـا انـداختـه شده باشـد. کسی که در رؤیـا کارآزمـوده مـی‌شـود معمـولاً قـادر است زنـدگـی روزمـرهٔ خـود را هـم بـه‌خـوبـی سـامـان دهد ــ زیـرا بـه حـد بـالایـی از درک و تشخیـص مـی‌رسد. و این چیـزی نیـست کـه از چشم دیگـران پنهـان بمـانـد. فهـم معنـای رؤیـاهـا استحکـام لازم را بـرای مـواجـه وقـایـع غیـر متـرقبـه زنـدگـی روزمـره در مـا ایجـاد مـی‌کنـد و بـه طبـع خـود بـه مـا مـی‌آمـوزد کـه در اوقـات افسـردگـی از خـود دورانـدیشـی بیشتـری نشان دهیـم. رؤیـاهـا قـالبـاً از وقـایـع آینـده حـکایـت مـی‌‌کننـد. مـن و یکـی ازدوستـان دوران خـدمت در نیـروی هـوایـی هنـوز هـم هـر چنـد مـاه یک‌بـار بـه‌وسیلـهٔ نـامـه از حـال یک‌دیگـر باخبـر مـی‌شـویـم، معمـولاً او در همـان روزهـایـی کـه مشغـول نـامـه نـویسـی است در طبقـات درون هـم بـه مـلاقـات من مـی‌آیـد و من هـم صبـح روز بعـد بـه همسـرم مـی‌گـویـم بـه نظـرم بـاز هـم ( ری ) مشغـول نـامـه‌نـگاری بـاشـد و معمـولاً چنـد روز بعـد نـامـه از راه مـی‌رسـد. رؤیـا مثـل ریسمـان مـاهی‌گیـری است کـه از قـایـق بـه دریـا مـی‌انـدازد امـا این ریسمـان بـرخـلاف آن یکـی صـرفـاً یـک خـط ارتبـاطـی نیـست.

آنچـه از رؤیـاهـایـمـان بـه‌خـاطـر داریـم تنهـا گـوشـه‌ای از زنـدگـی معنـوی تمـام عیـاری است کـه هـریـک از افـراد بشـر در آن‌سـوی مـرزهـای طبقـهٔ فیـزیکـی مشغـول تجـربـهٔ آن هستنـد، زنـدگـی اوقـات بیـداری از لحـاظ دامنـهٔ شمـول و گستـردگـی بـه محـدودهٔ تنـگ همـان قـایـق پـارویـی مـی‌مـانـد ــ امـا در زنـدگـی معنـوی تمـام وقـایـع حـول و حوش قـایـق خـویش انسـانـی را نیـز در بـر مـی‌گیـرد کـه شـامـل اعمـاق دریـا، سـراسـر خشکـی‌هـا و پهنـهٔ آسمـان مـی‌شـود. رؤیـاهـا بخش وسیعـی از حیـات پنهـان هـر کسـی را تشکیـل مـی‌دهـد. بیـائیـد بـه این اقیـانـوس وجـود نـگاهـی بینـدازیـم.

 

+ نـوشـتـه شـده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

دیـدم خـواب خـوشی که بـدستـم پیـاله بـود

تعبیـر رفت کار بـه دولت حـواله بـود

 

رؤیـای معنـوی چیـست؟

 

دربـارهٔ مـاهیـت حقـیقـی رؤیـا بـاوری بـاستـانـی و جهـان‌شمـول وجـود دارد کـه در عصـر حـاضـر چنـدان مـورد اعتنـا قـرار نمـی‌گیـرد. بـراسـاس ایـن بـاور رؤیـا دارای منشـأیـی الهـی بـوده و دروازهٔ ورود بـه عـوالـم معنـوی محسـوب مـی‌گـردد و نیـز حـاوی پیـام‌هـای آسمـانـی و الهـامـات پیـش‌گـویـانـه است.

در اسـاطیـر گیلگامش در بین‌النهـرین بـاستـان چنـین آمـده است کـه انسـان بـرای افـزایش احتمـال ظهـور مـوجـودات مقـدس در رؤیـای خـود از شگـردهـای مختلفی استفـاده مـی‌کـرده است. چـه‌ بسـا یکـی از اربـاب انـواع در رؤیـا پیـامـی را بـه یـک کـاهـن یـا گـروهـی از رؤیـاگـران الهـام مـی‌کـرده است. گفتـه مـی‌شـود کـه مصــریـان بـر این بـاور بـوده‌انـد کـه رؤیـا محصـول سفـر خـارج از کالبـد روح در هنـگام خـواب است. خـداونـد در عهـد عتـیـق مـی‌گـویـد کـلام مـرا بشنـویـد اگـر پیشگویـی در میـان شمـا بـاشـد مـن خـدای عـالـم در الهـامـی بـر او ظـاهـر شـده بـا او در رؤیـا سخن خـواهـم گفت.

یعقـوب در رؤیـای مشهـور خـود در بیـت‌الحـم نـردبـانـی را دیـد کـه تـا آسمـان امتـداد یـافتـه و فـرشتـگان از آن بـالا و پـائیـن مـی‌رونـد و خـداونـد در بـالای آن ایستـاده است. وقتـی کـه بیـدار شـد بـا شگفتـی گفـت چـه جـای بـا شکـوهـی بـود قـطعـاً آنجـا خـانـهٔ خـدا و آن‌هـم دروازهٔ بـهشت بـود.

چینیـان نیـز اعتقـاد داشتنـد کـه روح قـادر است در خـلال خـواب از جسـم جـدا شـده در عـوالـم معنـوی سیـر کنـد و در آنجـا بـا درگـذشتـگان ارتبـاط بـرقـرار کـرده و سپـس بـا یـادآوری تجـربـه بـه جسـم بـازگـردد. عمـوم مـردم بـر این بـاور بـوده‌انـد کـه مقـامـات عـالـی‌رتبـه چیـنـی قــادرنـد بـرای کسب رهنمـود در بـاب امـور سیـاسی کشـور در عالـم رؤیـا از هـدایـت الهـی بـرخوددار شونـد.

در هنـد باستـان نیـز اعتقـاد بـر این بـود که روح مـی‌تـوانـد در خـلال خـواب بـدن را تـرک کـرده و در عـوالـم دیگـر سیـر و سلوک نمـایـد. بـه‌عـلاوه در متـون هنـدی آمـده کـه کـودکان در رؤیـا صحنـه‌هـایی از زنـدگـی گـذشتـهٔ خـود را مـی‌بـیننـد و نیـز سـالخـوردگـان بـا گـوشـه‌هـایـی از زنـدگـی پـس از مـرگ خـود مـواجـه مـی‌شونـد. یـونـانیـانـی از قبیـل هـُومــر رؤیـا را دارای منشـأیـی الهـی مـی‌دانستنـد و معتـقـد بـودنـد کـه پیـام‌هـای رؤیـا غـالبـاً بـلاواسطـه بـوده و بـه سهـولـت قـابـل درک هستنـد. یـونـانیـان هـم مثل اکثـریت قـریـب بـه اتـفـاق تمـدن‌هـای بـاستـان معتقـد بـودنـد کـه روح مـی‌تـوانـد شب‌هـا از بـدن جـدا شـده در جهـان‌هـای دیگـر سفـر کـرده و بـا اربـاب انـواع دیـدار نمـایـد. این فهـرست بـاز هـم ادامـه دارد امـا بـا تـوجـه بـه نمـونـه‌هـای یـاد شـده پـی مـی‌بـریـم کـه اعتقـاد بـه مـاهیـت معنـوی رؤیـاهـا در میـان نیـاکان مـا تـا چـه حــد نفـوذ داشتـه است. نـادیـده گـرفتـن این چشم‌انـداز بـاستـانـی یکـی از بـزرگتـرین غفلت‌هـای روانشنـاسی نـوین در تـحقیقـات علمـی است. چـه امـروزه نیـز رؤیـاهـای معنـوی درست بـه انـدازهٔ دوران بـاستـان در میـان مـردم شـایـع هستنـد.

در مـورد تجـربیـات خـروج از کالبـد در رؤیـا و سفـر بـه ابعـاد بعیـد در زمیـن یـا طبقـات رفیـع معنـوی هـزاران گـزارش بـه ثبـت رسیـده است. کـه مـواردی چـون رؤیـاهـای پیشگـویـانـه، رؤیـاهـای مـربـوط بـه زنـدگـی‌هـای پیـشین، رؤیـاهـای تـلـه‌پـاتـیـک، رؤیــاهای شفا بخـش، رؤیـاهـای روشن ضمیـری، تجـربـهٔ عشق الهـی، دریـافت رهنمـود و بـرخـودداری از حمـایت را در بـر مـی‌گیـرنـد. تعـداد افـرادی کـه در رؤیـا بـا چنـین تجـربیـاتـی مـواجـه مـی‌شـونـد بـه‌قـدری زیـاد است کـه نمـی‌تـوان آن را نـادیـده گـرفـت.

یـکـی از مشهـورتـرین پیـش قـراولان دنیـا در مبـحـث رؤیـاهـای معنـوی " سـری هـارولـد کلمـپ" رهبــر معنـوی اکنـکار، مکتـب نـور و صـوت خـداست. نـوشتـه‌هـای او مملـو از رهنمـودهـا و تجـارب شخصـی او و نیـز تجـارب مشـابـه سـایـر رؤیـاگـران معنـوی است.

مبـحث رؤیـاآمـوزی در اکنـکار بـه تشـریـح مـاهیـت روح مـی‌پـردازد. شمـا روح هستیـد ذره‌ای الهـی کـه بـرای کسـب تجـارب معنـوی بـه جهـان‌هـای مختـلف منجـملـه زمیـن گُسیـل شـدهایـد. رؤیــاهـای معنـوی از واقعیـات حـکایـت دارنــد و جـز حیــاتـی زنـدگـی قلمـداد شـده و در رونـد رُشـد معنـوی انسـان عـنصـری کلیـــدی هستـنــد .....

 

 

+ نـوشـتـه شـده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

 

اک

 

اک نمـادی راستـین از حقیـقـت عشقـی است کـه بـر بیکـرانـه‌ی این هستـی بـرپـاست. بـرپـایـی این نمـاد بـه معنـای وجـود جهـانـی است گستـرده و عـاری از تـوهُمـات و جـاری بـر ایـن پـردهٔ خـاکـی. میـان چنـدگـانگـی‌هـای حـاضـر و پیـشـاپیـش چشـم تنهـا آنچـه کـه مـی‌تـوانـد مـا را بـه سـراپـرده‌ی راستـین حقـیقـت‌هـا رهنمـون شـود، چشـم بینـای انـدرون است. چشـم حقـیقـت بیـن مـا، چشمـی کـه بـه هیـچ‌یـک از مظـاهـر مـوهـوم و بـی‌اعتبـار عنـایتـی نمـی‌ورزد.
+ نـوشـتـه شـده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

 

سکُــوت خــداونــدی

 

بـی‌گمـان بـایـد بـر آن شـد تـا دربـی بـه روی خیـالات مـوهـوم بست تـا از این جهـت سکـوتـی حـاصـل آیـد. سکـوتـی تـوأمـان بـا وجـد و حـاصلـی از عشـق در راهـی کـه بـدان مـی‌بـایـست پـای فشـرد. سـال‌هـای بـی‌حـاصلـی از پـی هـم رواننــد و درب‌هـای بستـه از پـی هــم در میــان. جـای جـای انـدیشـه‌هـای انسـانـی مملـو از تـلاشـی است بـرای گشـودن این درب‌هـای بستـه، درب‌هـایـی کـه بـه سمـت و سـویـی گشـوده مـی‌شـونـد کـه انسـان بـدان نیـازمنــد است تـا خـویشتـن را از این تبـاهـی نـافـرجـامـی کـه او و حیـاتش را مـی‌فـرسـاینــد و احـاطـه‌اش کــرده‌انـد، رهـــایـی بـخشـــد.

جهـان مملـو از پـراکنـدگـی، گُسستـگـی و هیــاهـوهـای مـوهـم و تـاریـک، انسـانـی را در بـر گـرفتـه‌انــد کـه جـای‌گـاهش روشنـی و نــوای جـانبـخش خـالقـی است کـه او را در نخستـین بـامـداد حیــات جـان بخشیــد، جـانـی ابـدی و آکنــده از عشـق بـرای یـافتـن و تـلاش در جستجـوی کسـب تـجـربـه‌ای خـداونـدی. خـداونـد گـونـه‌ای کـه در قـالبـی خـاکـی و بـا نـام انسـان پـا بـه عـرصـه‌ی مبـارزه در کسـب این مهـارت بـه میـدان خــاک گـذارد ــ روح نـامیــده شـد تـا همـواره بـر ضمیــر آکنـده از عشـقش نـقش و هــویـت خـداونـد و خـالـق یـگانـه و مطلقـش بـه یـادگـار و جــاودان بـاقــی بـمـانــد و او را راهنمــایـی بـرای یـافتن خـانـه‌ی ابـدی‌اش بـاشـد.

پـرده‌هـا را از پس پـرد‌هـایـی دیگـر درآویـختنـد تـا انسان در این راه پـر پیـچ و خـم حیـات حیـران و سـرگـردان سـازنـد و دیـدگـانش را بـه روی آثـار مـوجــود در حیــات بگشـاینــد، آثـاری کـه در خلـق آن بـی‌حکـمت آن خـالـق کسـی را یـارای چنـین نبـوده است و نیـست. پـرده‌هـایـی از شـک درآویـختـنـد و روزنـه‌هـای حضــور نـور واضـحش‌اش را بـربستنـد تـا در این تـاریکـی جـان‌فـرسـا در تـلاش یـافتن نـور حقیـقتـش بـاشیـم. یـگانگـی و اقتــدارش را در این مـادون پـست دوگانــه سـاختـنـد تـا آشنـایـان بـا او، صــرافـت جستـجـوی یـگانـگـی‌ و حقیـقت‌ش را دریـابنــد.

عشـق این اکثیـر جـانبـخشش را در مقـام والای هستـی بـرافـراختنـد تـا جـوینـدگـان طـریقش در کسب آن بـا همـه‌ی بـی‌عشقـی‌هـای جـان‌فـرسـا در ستیـز افتنـد و راهـی را بگشـاینـد کـه عـاشقـان حقیـقـی‌اش رونــده‌ی آن بـاشنـد.

+ نـوشـتـه شـده در  جمعه دوازدهم آبان 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 

 

تـوانـایـی در عشـق

 

هـرفـردی کـه قصـد هجـرت مـی‌کنـد احتیـاج بـه راهنمـایـی جهـت یـافتن مسیـر دارد، چــرا کـه تنهـا معـدودی هستنـد کـه مـی‌تـواننـد مسیـر را بـدون راهنمـا طـی کننـد. هنـگامـی کـه بـازی بـه پـایـان مـی‌رسـد جهـان بیـرونـی کامـلا ناپـدیـد می‌شـود درست همـاننـد زیبـاتـرین صحنـه‌هـای یـک بـازی درامـاتیـک. ولـی بـه زودی چـلا مـی‌تـوانـد تجـربـه‌ی نشاط‌آور کشف و شهـود درونـی را داشتـه بـاشـد و جهـان رازهـای خـود را آشکار ‌سـازد، و این کشفیـات در او اعتمـاد بـه نـفس و نـور را بـه همـراه مـی‌آورنـد. بـا زنـدگـی بسیـار طولانـی کـه چـلا بـه‌عنـوان یک بیـگانـه در این جهـان طـی کـرده است اکنـون در خلـوت پنـاه مـی‌گیـرد، تصـور او از جهـانـی کـه در مقـابل او قـرار مـی‌گیـرد جـدیـد است و نهـایتـاً او ادراک و بصیـرتـی مستقیـم و بـالاتـر از منـاطق مـاورا خـواهـد داشت. حقیـقت خشونـت نمـی‌طلبـد. تنهـا نیـاز بـه یک حـرمـت درونـی دارد و گـوشـی که جهت شنیـدن مـوسیقـی خـداونـد آمـادگـی دارد. حقیـقت تنهـا خـود را بـرای کسانـی کـه در جستجـویش هستنـد و بـدان عشـق مـی‌ورزنـد ــ آشکارتـر مـی‌کنـد. اشـراق و روشن‌ضمیـری درونـی یـک آتـش مقـدس است و بـا عشق بـی‌نهـایـت جهت حقیـقـت الهی در وحـدت است. این شعـلـه‌ی درونـی همـانـا عشـق و آگـاهـی مـی‌بـاشـد ــ هنـگامـی که متـولـد مـی‌شـود بـرمی‌انگیـزد و رُشد مـی‌کنـد. در انسان جـذبـه‌ی غیـر شخصـی درونـی بـه‌وجـود مـی‌آورد و کُـل وجـود انسـان سـرشـار از خـواست والایـی بـرای سوگمـاد خـواهـد بـود. این مـرحلـه‌ی غیـر شخصی همـان شهــودگـرایـی است که در آن تفکـر دیگـر بـه جـریـان افکـار تقسیـم بنـدی نمـی‌شـود و یـا بـه شکل یک جهـان خـارجـی نخـواهـد بـود بلکـه جهـان خـارجـی از بین مـی‌رود و بـا آگاهـی شخصـی تـرکیـب مـی‌شـود. انسـان نبـایـد امیـد بـه تصـرف دستـآوردهـای غنـی بیـش از آنچـه کـه اکنـون درون خـود دارد داشتـه بـاشـد. او بـایـد از آن چیـزی کـه در درون خـود دارد استفـاده کنـد و آنهـا را فـرامـوش نکنـد، ولـی بـه‌قـدری این‌هـا در درون او آشنـا هستنـد کـه بـه‌نظـر او ارزشی نـدارنـد بنـابـراین او جهت بـدست آوردن متصـرفـات دنیـوی که او را انـکار می‌کننـد تحـریـک مـی‌شود زیـرا انسـان بـه‌قـدری ضعیـف است کـه گـاهـی اوقـات دنیـا او را وادار مـی‌سـازد تـا محـرومیـت‌هـایـی بکشـد ــ تـا علتـی بـاشـد بـرای قطـع وابستگـی او از دنیـا.

برکت باشد.

 

+ نـوشـتـه شـده در  سه شنبه نهم آبان 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

 شنـاخت ذهـن و فهـم عشـق

بـدون شنـاخت ذهـن نمی‌تـوانیـم مفهوـم عشـق را درک کنیـم. زیـرا این ذهن است کـه عشـق را ویـران می‌کنـد. آنچـه را کـه مـا ذهـن می‌نـامیـم در واقـع چیـست؟ ذهـن یعنـی شیـوه‌ی تفکـر مـا، منطـق مـا. بـا بـالا رفتن سنمـان ذهنمـان در قـالب‌هـایـی ثـابـت و نفـوذ نـاپـذیـر قـرار می‌گیـرد و عـادات عمیـق‌تـر و قـوی‌تـر می‌شـونـد. تـا زمـانـی‌کـه بـا ذهن و شیـوه‌های تفکـر خـود آشنـا نشـده‌ایـم. هـرگـز نمی‌تـوانیـم عشـق را جستجـو کنیـم. تـا زمـانی‌کـه ذهنمـان از عشـق طلب چیـزی را می‌کنـد بـایـد بـدانیـم کـه معنـای عشـق را گـُم کـرده‌ایـم. وقتـی مـا از عشـق تصـور و یـا تصـویـری مطابـق بـا میـل خـود می‌سـازیـم و بـه آن محـرک‌هـای درونـی خـود را می‌دهیم، رفتـه رفتـه بـا تـوجـه بـه این تصویـر، قـالب و الگـویـی را خلـق می‌کنیـم کـه این عشـق نیـست و انـگاره‌ی مـا از عشق است. به‌عنـوان مثـال اگـر بگوییـم مـن عـاشـق همسـرم هستـم چـون صـاحب او هستـم (زن او یـا شـوهـر او هستـم ). آیـا چنـین دوست داشتنـی عشـق است؟ احسـاس تـملک مـانـعی بـر سـر راه عشـق است. مـا این احسـاس تـملک و وابستگـی عـاطفـی و احسـاسـی را عشـق می‌نـامیـم. ولـی اگـر دقیـق نـگاه کنیـم متـوجـه می‌شـویـم کـه در پشت کلمـه‌ی عشـق این ذهن است کـه بـا احسـاس مـالکیـت و تـصـاحب درحال کسب لـذت و رضـایـت است. شخصـی بـه همسرش می‌گـویـد کـه:"عـاشق تـو هستـم و بـی تـو نمی‌تـوانـم زنـدگـی کنـم". ولـی این عشق نیـست. این گـرسنـگی است شمـا نمـی‌تـوانیـد هـم کسی را دوست داشتـه باشیـد و هـم بـی‌تـابـانـه نیـازمنـدش بـاشیـد.

بـرای فهـم بهتـر عشـق بـایـد بـدانیـم کـه عشـق چـه چیـزی نیـست!

عشـق وابستگـی و دلبستگـی نیـست.

عشـق دلسـوزی بـرای دیگـران نیـست.

عشـق تصـاحب و تـملک نیـست.

عشـق مـداخلـه در امـور و حـوزه‌ی روانـی دیگـران نیـست.

عشـق احسـاسـات نیـست.

جوهـر الهـی کـه حقـایـق را بـا هـم متحـد مـی‌سـازد و تمـام ارواح را در کنـار هـم قـرار می‌دهـد همـان عشـق است. 


ادامـه مطلـب
+ نـوشـتـه شـده در  جمعه پنجم آبان 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 

عشـق

 

مـی‌تـوانیـد دیگـری را غـرق در عشـق خـود کنیـد. مـی‌تـوانیـد عشـق و مهــرتـان را بـه دیگـری بـدهیـد. و گـذینـش در این بخشش تنهـا نشـانـهٔ خـامـی مـی‌تـوانـد بـاشـد. البتـه خـام بـودن بـد نیـست. مـا حـق داریـم خـام بـاشیـم فقـط خـام‌هـا پُختـه مـی‌شـونـد. امـا در آگاهـی و مسئـولیت. در پـذیـرش آنچـه هست.

طلـب عشـق از دیگـری اتـلاف وقـت است. اگـر چـه بـایـد خـودتان این بیهـودگـی را تجـربـه کنیـد. تجـربـهٔ هـر چیـزی کـه نیـازتـان بـاشـد، ضـرورت تـام دارد. حتـی اگـر اشتبـاه بـاشـد. تجـربـه کـردن اشتبـاه بهتـر از دل بستن و پـرورش  آن در ذهـن است. بـا تجـربـه کـردن از آن رهـا مـی‌شـویـم. بیهـودگـی‌اش را لـمس مـی‌کنیـم. انـکار هـر نیـازی تنهـا آن را ویـران‌گــر مـی‌کنـد و این ویـرانـی هـم در درون است و هـم در بیـرون. این اشتیـاق سـرخـورده سـرمنشـاء همــه جنـایت‌هـا و بیمـاری‌هـائی‌ است که انسـان دچـارش شـده است. در جمـع همـواره در سـانسـور هستیـم. بـه خـود و دیگـری دروغ مـی‌گـوئیـم. آنچـه را دوست داریـم وانمـود بـه دوست نـداشتـنش مـی‌کنیـم و آنچـه را دوست نـداریـم وانمـود بـه دوست داشتـنش. هـر روز افسـرده‌تـر و ملـول‌تـر مـی‌شـویـم. هـر روز عیـب‌جـو‌تــر مـی‌شـویـم. عیـب هـای خـود یـا دیگـری را می‌شمـاریـم. بـه آنهـا مـی‌خنـدیـم. پُـر شـده‌ایـم از عیـب‌هـای دیگـران. مـا خیـلی بـه عیـب‌هـا مـدیـونیـم. اگـر عیـب‌هـا نبـودنـد، بـه چـه مـی‌تـوانستیـم بخنـدیـم. جـوک‌هـا و طنـز‌هـای مـا فقـط بیـان حمـاقـت است. البتـه این حمـاقـت آنگـونـه بیـان مـی‌شـود کـه مـا دوست داریـم، و نـه آنگـونـه کـه هستنـد. اکثـر طنـزهـا و جـوک‌هـای مـا جنـسی است و ذهـن خـلاق مـا آنهـا را بـرای تـأمیـن نـاکـامـی‌هـای جنـسـی خلـق می‌کنـد. جنـسیـت بـه انحـراف رفتـه است. تـوسعـه و تجـارت فحشـا و بیمـاری‌هـا نشـانـه‌هـای بـزرگ این انحـراف هستنـد. در خلـوت اشتیـاق‌هـای خفتـه بیـدار مـی‌شـونـد. میـوه‌هـای ممنـوعـه جلـوه‌گـری آغـاز مـی‌کننـد. آمـوزش‌هـا رنـگ مـی‌بـازنـد. فنــر بستــه بشـدت بـاز مـی‌شـود. و آنی مـی‌شـود کـه زبـان از بیـانـش بـه عجــز مـی‌افتـد. و گـاهـی سـانسـور بحـدی شـدیـد است کـه در خلـوت نیـز ادامـه دارد. چهـره‌هـا را نـگاه کنید .عصبیـت‌هـا را نـگاه کنید. جنگیـدن بـا خـود و طبیـعت ــ بـه جـزء بیمـاری چـه چیـزی را مـی‌تـوانـد بـه ارمغــان آورد.

چـاره‌ای جـز بیـداری از عـادت‌هـایمـان نـداریم. چـاره‌ای جـز مسئـول بـودن در مقـابـل خـود نـداریـم. تنهـا راه زیبـا شـدن زنـدگـی فـراهـم کـردن شـرایـط عشـق است. تـا عشـق بیـن مـا نـرقصـد ــ زنـدگـی در رنـج  بـاقـی مـی‌مـانـد. تـا شهـامـت خـود بـودن و مسئـول بـودن پـرورش پیـدا نکنـد، هـر تـلاشـی فقـط فـرو رفتـن بیـشتـر در این بـاتـلاق است.

اصـلا مهـم نیـست چـه مـی‌کنیـم، بلکـه مهـم این است کـه چگـونـه انجـامش مـی‌دهیـم. آگاهـانـه و مسئـولانـه یـا فقـط بـه عـادت و فـرمـان دیگـری. همـه‌ٔ کـارهـای عـادت شـدهٔ مـا زشت هستنـد. اگـرچـه ظـاهـر زیبـائـی داشتـه بـاشنـد و همـه کـارهـای مسئـولانـه مـا زیبـا هستنـد اگـر چـه مـورد پـذیـرش دیگـران یـا بـاورهـای حـاکـم بـر جمـع نبـاشنـد.

مـا زیـادی تـابـع ذهـن شـده‌ایـم. دل بـه انـزوا رفتـه است. دل را به‌کـُلی فـرامـوش کـرده‌ایـم. از بـس بـه او تحمیـل کـرده‌ایـم کـه چـه بکنـد و چـه نکنـد ــ از شـادابـی و نشـاطش چیـزی بـاقـی نمـانـده است. وقـت آن است کـه بـا دل زنـدگـی کنیـم. اگـر چـه در زحمـت بیـافتـیـم.

 

+ نـوشـتـه شـده در  جمعه پنجم آبان 1385سـاعـت   تـوسـط منـوچهـر | 
 
صفحـه نـخست
پـست الکتـرونیـک
آرشیــو

سخـن روز

دربـاره وبـلاگ

نـوشتـه‌هـای پیـشیـن
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مقــالات شخصـی

ذهـن استمـرار روز مـرگـی‌هـا
تـرس و جهـان انـدوهبـار آن
بـا مدعـی مگـوئیـد اسـرار
شفــا و انـرژی‌هــای درون
آن‌دم کـه او نـقش مینـا زد
آئینـه‌ی محـو ـ شعـر
بـایـد کـه رفـت ـ شعــر
بـاد مـی‌وزد ـ شعـر
بیـدار رؤیـا ـ شعـر
سطـوح آگاهـی
سخنــی چنــد
نـگاهــی دیگـر
خـواب و رؤیــا
سئــوال ...
دیـــدار
Sovah _ سـواهـــا
درب بستــه
.....
.....
.....
پیـونـدهـا
اک ایـران
اک ایـران ـ انـجـمن
اکنــکار ـ سـایـت مـرکـزی
اکنــکار ــ کتــاب‌
اکنــکار ــ کتــاب‌
نـــدای روح
راه حقـيقـت
راه روشـن
اقیـانـوس ...
آه شـب
هـوای بـارونـی
مــراقبـــه
اکنـکار ــ آوای سکـوت
سکـوت پُـر اح